امام سجّاد علیه‌السلام
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - ۱۳٩٠/٩/۳٠

 

امام سجّاد(ع) از دیدگاه اهل سنّت
پدید آورنده : محمّدمحسن طبسی ، صفحه

یکی از وظایفی که بر عهده شیعیان نهاده شده، «شناخت پیشوا و رهبر» می باشد. در یک نگاه کلّی دو راه برای شناخت امام وجود دارد: از دیدگاه احادیث اهل تشیّع و از دیدگاه احادیث اهل تسنّن. در این نوشتار سعی شده از دیدگاه اهل سنّت گوشه ای از شخصیت ممتاز امام زین العابدین علیه السلام به پیشگاه شما سروران گرامی تقدیم شود.

در یک نگاه

«ذهبی» دودمان آن حضرت را این گونه می نویسد: علی فرزند حسین فرزند علی بن ابی طالب فرزند عبد المطلب فرزند هاشم فرزند عبد مناف می باشد.1

کنیه ایشان ابوالحسن، ابوالحسین، ابو محمّد و ابو عبداللّه است.2

لقب ایشان زین العابدین، سجّاد، هاشمی، علوی، مدنی، قرشی، علی اکبر3 و برخی ایشان را علی اصغر4 دانسته اند.

به ایشان «ابن الخیرتین» نیز می گویند، به خاطر این که پیغمبر فرمود: خداوند متعال از میان بندگان خود، دو گروه را برگزیده است؛ از میان عرب، قریش و از عجم، فارس را برگزید.5 پدر بزرگوار امام سجّاد از قریش و مادر ایشان از ایران می باشد، لذا به ایشان فرزند دو خیر می گویند.

«ذوالثَّفنات» لقب دیگری است که به آن حضرت داده اند. چرا که ایشان بر اثر عبادت و نماز بسیار، جایگاه های سجده اش همانند زانوی شتر پینه بسته بود.6

پدر بزرگوارش حسین بن علی و مادرش دختر یزدگرد سوم می باشد. در نام مادرش اختلاف است برخی ایشان را سلاّفه، سلاّمه، غزاله و شاه زنان نامیده اند.7

آن حضرت در سال 38 هجری در مدینه به دنیا آمد و در دوران خلافت ولید بن عبدالملک به شهادت رسیده و بدن مطهّرش در قبرستان بقیع کنار قبر عموی گرامی اش امام حسن مجتبی به خاک سپرده شد.8 در سال شهادت وی میان مورّخان اختلاف است؛ برخی سال شهادت را 929، 9310، 9411، 9512، 9913 و 10014 هجری می دانند.

سالی که امام در آن رحلت نمود را سال «سَنَةُ الفقهاء» نامیدند به دلیل این که در این سال بسیاری از فقهای مدینه رحلت کردند.15

امام سجاد از لحاظ طبقه رجال حدیث، از تابعین بوده16 و از طبقه دوم17 می باشد ولی برخی ایشان را از طبقه سوم می دانند.18

جایگاه علمی و حدیثی ایشان بدین صورت است که تمام صحاح ششگانه (صحیح بخاری، صحیح مسلم، جامع الصحیح ترمذی، سنن ابو داود، سنن نسائی، سنن ابن ماجه) و مسانید اهل تسنّن از ایشان حدیث نقل کرده اند. بخاری در کتاب خود در ابواب تهجّد، نماز جمعه، حج و بعضی از مسائل تاریخی19 و مُسلم نیز در کتاب خود در مباحث صوم، حج و فرائض، فِتَن، ادب و سایر مسائل تاریخی از امام سجّاد علیه السلام حدیث نقل کرده اند.20

ذهبی می نویسد: ایشان از بسیاری از بزرگان حدیث نقل کرده است: از پیامبر و امام علی بن ابی طالب به صورت مرسل، از حسن بن علی، حسین بن علی (پدرش)، عبداللّه بن عباس، صفیّه (امّ المؤمنین)، عایشه، ابو رافع. و متقابلاً افرادی چون: محمّد بن علی (امام باقر)، زید بن علی، ابو حمزه ثمالی، یحیی بن سعید، ابن شهاب زهری، زید بن اسلم و ابوالزناد از وی حدیث نقل کرده اند.21

امام سجّاد علیه السلام در کلام بزرگان

1. عبداللّه بن عباس وقتی که امام را می دید، چنین می گفت: «مرحباً بالحبیب ابن حبیب.»22

2. سعید بن مسیّب (م 93 هـ.): «ما رأیتُ قطّ افضل من علیّ بن الحسین، ما رأیتُه ضاحکاً یوماً قطّ»23 در جای دیگر می گوید: «ما رأیتُ اورع منه».24

3. نافع بن جُبیر (م 99 ه.): «کان علیّ بن الحسین رجلاً له فضل فی الدّین»25 و در جای دیگر خطاب به امام سجّاد علیه السلام می گوید: «انت سیّد النّاس و افضلهم».26

4. عمر بن عبدالعزیز (م 101 ه.) بعد از رحلت امام، چنین گفت: «ذهب سراج الدّنیا و جمال الدّنیا و زین العابدین».27

5. طاووس (م 106 ه..): «رجل صالح من اهل بیت الخیر»، «رجال صالح من اهل بیت النّبوّة» و «رجل صالح من اهل بیت طیّب».28

6. ابوفراس فرزدق (م 110 ه.)

در یکی از ایّام، هشام بن عبدالملک (قبل از خلافت وی) به زیارت خانه خدا آمده و قصد تبرّک جستن به حجر الاسود را داشت که بر اثر ادحام جمعیت به عقب رانده شد و با همراهان خود به گوشه ای از حرم رفته و از دور نظاره گر خیل جمعیت بوده که ناگهان دیدند امام زین العابدین علیه السلام به طرف حجر الاسود می رود و مردم به احترامِ ایشان راه را باز کرده و امام توانست حجر الاسود را استلام کند. یکی از اطرافیان هشام که از دمشق آمده بود و آن شخص را نمی شناخت، از هشام پرسید: این شخص کیست؟ هشام با این که او را می شناخت اظهار بی اطلاعی کرد. در این هنگام فرزدق گفت: من او را می شناسم و در وصف امام چنین سرود:

هذا الذی تعرف البطحاء و طأته و البیت یعرفه و الحلّ و الحرم
هذا ابن خیر عباد اللّه کلّهم هذا التّقیّ النّقیّ الّطاهر العَلَم...29

عبدالرّحمن جامی (898 ق .) این جریان را چنین به نظم در آورده:

پور عبدالملک بنام هشام در حرم بود با اهالی شام
می زد اندر طواف کعبه قدم لیکن از ازدحام اهل حرم
استلام حجر ندادش دست بهر نظاره گوشه ای بنشست
ناگهان نخبه نبیّ و ولی زین عُبّاد بن حسینِ علی
در کساء بها و حلّه نور بر حریم حرم فکند عبور
هر طرف می گذشت بهر طواف در صف خلق می فتاد شکاف
زد قدم بهر استلام حجر گشت خالی زخلق راه و گذر
شامی کرد از هشام سؤال کیست این، با چنین جمال و جلال
از جهالت در آن تعلّل کرد وز شناساییش تجاهل کرد
گفت: نشناسمش، ندانم کیست مدنی یا یمانی یا مکّی است
بوفراس، آن سخنور نادر بود در جمع شامیان حاضر
گفت: من می شناسمش نیکو زو چه پرسی، به سوی من کن رو
آن کس است این که مکّه و بطحا زمزم و بوقبیس و خیف و منا
حرم و حلّ و بیت و رکن حطیم ناودان و مقام ابراهیم
مروه مسعی صفا حجر عرفات طیبه و کوفه کربلا و فرات
هر یک آمد به قدر او عارف بر علوّ مقام او واقف...30

7. ابن شهاب زُهَری (م 123 یا 124 ه .) که یکی از شاگردان امام سجّاد علیه السلام می باشد، در مقاطع گوناگون از آن حضرت به بزرگی یاد می کند؛ از جمله:

«لم اُدرِک من اهل البیت افضل من علیّ بن الحسین»،31 «ما رأیت قرشیّاً افضل من علیّ بن الحسین.»،32 «کان اکثر مجالستی مع علیّ بن الحسین و ما رأیت احداً کان افقه منه»،33 «کان علیّ بن الحسین من افضل اهل بیته و احسنهم طاعة»،34 «مارأیت قرشیّاً افضل منه ولا افقه»،35 «ما رأیت قرشیّاً اورع منه ولا افضل»،36 «ما رأیت قطّ افضل من علیّ بن الحسین»،37 «ما رأیت هاشمیّاً اعبد منه»،38 «ما رأیت هاشمیّاً افضل من علیّ بن الحسین»39 و «علیّ بن الحسین اعظم الناس علیّ منّةً».40

8. زید بن اسلم (م 136 ه.): «ما رأیت فیهم مثل علیّ بن الحسین».41

9. ابو حازم مدنی (م 140 ه.): «ما رأیت هاشمیّاً افضل من علیّ بن الحسین»42 «ما رأیتُ هاشمیّاً افقه من علیّ بن الحسین».43

10. یحیی بن سعید (م 143 ه.) نیز ایشان را یکی از فقهای بنام مدینه می دانست44 و درباره آن حضرت می گفت: «افضل هاشمیّاً رأیته بالمدینه»،45 «ما رأیت هاشمیّاً قطّ افضل منه»46 و «کان افضل هاشمیّاً ادرکته».47

11. مالک بن انس (م 179 ه.): «انَّ علیّ بن الحسین کان من اهل الفضل»48 و در جای دیگر می گوید: «لم یکن فی اهل بیت رسول اللّه مثله و هو ابن اَمَة».49

12. محمد بن عمر واقدی (م 207 ه.): «کان من اورع النّاس و اعبدهم و اتقاهم للّه عزّوجلّ».50

13. عتبی (228 ق.) «کان علیّ بن الحسین افضل بنی هاشم».51

14. علی بن مدینی (م 230 ه.): «یکی از اتقیا، پرهیزکاران و پارسایان، علی بن الحسین است.»52

15. محمد بن سعد بصری (م 230 ه.): «و کان علیّ بن الحسین ثقة مأموناً کثیر الحدیث عالیاً رفیعاً ورعاً».53

16. ابوبکر بن برقی (م 249 ه.): «نسل الحسین کلّه مِنْ قِبَلِ ابنه علیّ الاصغر و کان افضل اهل زمانه...ما رأیت هاشمیّاً افضل منه».54

17. عجلی (م 261 ه.) «علیّ بن الحسین مدنیٌّ تابعیٌّ ثقةٌ و کان رجلاً صالحاً».55

18. ابن قتیبه دینوری (م 276 ه.): «و کان خیّراً فاضلاً».56

19. ابن واضح یعقوبی (م 284 ه.): «کان افضل النّاس و اشدّهم عبادةً و کان یسمّی زین العابدین و یسمّی ایضاً ذا الثّفنات لما کان فی وجهه من اثر السّجود و کان یصلّی فی الیوم و اللیلة الف رکعة و لمّا غسل وجد علی کتفیه جُلَب کجُلبِ البعیر فقیل لأهله ما هذه الآثار؟ قالوا من حمله للطعام فی اللیل یدور به علی منازل الفقراء».57

20. ابن عبد ربّه اندلسی (م 327 ه.): «علیّ بن الحسین کان من افضل بنی هاشم»58 و در جای دیگر، امام را به فقاهت و دانش و پرهیزکاری متّصف می کند.59

21. ابن حبّان (م 354 ه.): «و کان من افاضل بنی هاشم، من فقهاء اهل المدینة و عبّادهم، سیّدالعابدین فی ذلک الزّمان»60 و در جای دیگر می گوید: «من فقهاء اهل البیت و افاضل بنی هاشم و عبّاد المدینة».61

22. ابن شاهین (م 385 ه.): «علی بن الحسین، فردی ثقه و مطمئن می باشد ولی از وی (در کتب صحاح) حدیث کم نقل شده است.»62

23. احمد بن علی بن منجویه اصفهانی (م 428 ه.): «کان من افاضل بنی هاشم و فقهاء اهل المدینة و عبّادهم».63

24. ابو نعیم اصفهانی (م 430 ه.): «زین العابدین و منار القانتین کان عابداً وفیّاً و جواداً حفیّاً».64

25. ابن ابی الحدید معتزلی (م 656 ه.): «کان الغایة فی العبادة»65 و در جای دیگر امام را از بزرگان و علمای بنام اهل بیت برمی شمارد.66

26. ابو زکریا محیی الدّین نووی (م 676 ه.): «اجمعوا علی جلالته فی کلّ شی ء»67

27. ابن خلّکان (م 681 ه.): «علیّ بن الحسین احد الائمة الاثنی عشر و من سادات التابعین...و کان من احسن الناس وجهاً و اطیبهم ارجاً».68

28. شهاب الدّین نویری (733 ق.): «کان رحمه اللّه ثقة و رعاً مأموناً کثیر الحدیث من افضل اهل بیته و احسنهم طاعتاً».69

29. شمس الدّین ذهبی (م748 ه.): «مناقبه کثیرة من صلواته و خشوعه و حجّه و فضله»70 و در جای دیگر می گوید: «و کان له جلالة عجیبة و حُقّ له واللّه ذلک فقد کان اهلاً للامامة العظمی لشرفه و سؤدده و علمه و تألّهه و کمال عقله».71

30. علاء الدّین مُغْلَطای (م 762 ه.): «وله من الفضل المتعالم ما لیس لأحدٍ».72

31. یافعی (م 768 ه.): «کان من احسن النّاس وجهاً و اطیبهم ریحاً قلت بل اطیبهم و اشرفهم ذاتاً و طبعاً و اصلاً و فرعاً».73

32. ابن کثیر دمشقی (م 774 ه.): «وکان علیّ بن الحسین بالمدینة محترماً معظّماً».74

33. شمس الدّین محمد بن طولون، مورّخ دمشقی (م 953 ه.): «و هو من سادات التابعین و من فقهاء و اتقیاء المدینة و فضائل زین العابدین و مناقبه اکثر من أنْ تحصی».75

34. ابن حجر عسقلانی (م 852 ه.): «علیّ بن الحسین ثقة عابد فقیه فاضل مشهور».76

35. ابن عماد حنبلی (م 1089 ه.): «سمّی زین العابدین لفرط عبادته و کان ورده فی الیوم و اللیلة الف رکعة الی أن مات».77

36. خیرالدّین زرکلی: «رابع الائمة الاثنی عشر عند الامامیة و احد من کان یضرب بهم المثل فی الحلم و الورع».78

گوشه ای از فضایل و احوالات

احترام به مادر

ابن خلّکان می نویسد: با این که مادر وی کنیز بوده، زین العابدین بسیار به ایشان محبت و نیکی می کرد تا آنجا که به ایشان گفتند: تو برترین مردمی هستی که به مادرت نیکی می کنی ولی چرا با وی سر یک سفره نمی نشینی؟ وی در پاسخ گفت: «از آن می هراسم که لقمه ای را برداشته و مادرم به آن نظر داشته باشد.»79

عبادت وی

مالک بن انس می گوید: علی بن حسین در شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند تا این که از دنیا رحلت کرد. لذا به ایشان «زین العابدین» می گویند.80

ابن عبد ربّه می نویسد: هنگامی که علی بن حسین آماده نماز می شد، لرزه عجیبی وجودش را فرا می گرفت. از ایشان در این باره سؤال شد، فرمود: «وای بر شما! آیا می دانید که من در برابر چه کسی می خواهم بایستم و در برابر چه کسی می خواهم مناجات کنم؟!»81

ابی نوح انصاری می گوید: روزی منزل علی بن حسین در حالی که وی در حال سجده بود، آتش گرفت؛ مردم به وی می گفتند: یابن رسول اللّه! آتش. ولی ایشان سر از سجده برنداشت تا آتش را خاموش کردند. به وی گفتند: چرا خود را نجات ندادی؟ فرمود: «آتش جهنّم مرا از این کار بازداشت.»82

ابن سعد می نویسد: هنگام وضو گرفتن رنگ چهره اش زرد می شد. علت امر از ایشان سؤال شد، فرمود: «آیا می دانید در برابر چه کسی می خواهم بایستم؟!»83

مالک بن انس می گوید: هنگامی که علی بن حسین احرام می بست، لبیّک اللّهمّ لبیّک را قرائت کرد و در همان لحظه، بیهوش شده و از مرکب خود به زمین افتاد.84

امام باقر علیه السلام می فرماید: پدرم در شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند. هنگام وفات گریان بود، به او گفتم: چرا گریه می کنید؟ پدرم فرمود: «ای فرزند! در روز قیامت هیچ ملک مقرّبی و هیچ نبیّ مرسلی باقی نمی ماند مگر این که خواست و مشیّت خداوند بر آنها حاکم است؛ اگر بخواهد، عذاب می کند و اگر بخواهد، می بخشد.»85

همچنین امام باقر علیه السلام می فرماید: هنگامی که سخن از مرگ و آخرت به میان می آمد، پدرم آنقدر گریه می کرد که از گریه ایشان تمامی اطرافیان می گریستند.86

طاووس می گوید: شنیدم علی بن حسین در سجده چنین می گفت: عُبَیدُکَ بفنائک مسکینک بفنائک فقیر یاربّ سائلک بفنائک.

طاووس می گوید: این جملات را حفظ کردم و هرگاه به مشکلی بر می خوردم و این دعا را می خواندم، مشکلم حل می شد.87

زید بن اسلم می گوید: یکی از دعاهای علی بن حسین این است که: «خداوندا! مرا به خودم وامگذار و مرا به خلق خود وامگذار که ذلیلم می کنند.»88

کمک به فقرا

ابو حمزه ثمالی می گوید: علی بن حسین شبانه مقداری غذا بر دوش خود گذاشته و در تاریکی شب به صورت مخفیانه به فقرا می رساند و می فرمود: «صدقه ای که در تاریکی شب داده شود، غضب خداوند را خاموش می کند.»89

امام باقر علیه السلام می فرماید: پدرم دو مرتبه اموالش را در راه خدا داد و می فرمود: «خداوند، مؤمن گنه کارِ پشیمان را دوست دارد.»90

محمد بن اسحاق می گوید: مردم مدینه زندگی می کردند و نمی دانستند معاش آنها از کجا تأمین می شود؛ اما با رحلت علی بن الحسین غذای شبانه آنان قطع شد.91

شیبة بن نعامة می گوید: بعد از وفات علی بن حسین فهمیده شد 100 خانوار را در مدینه اداره می کرد.92 با این حال، امام سجاد علیه السلام یک درهم نیز از بیت المال برای خود استفاده نمی کرد.93

عمر بن ثابت می گوید: هنگامی که علی بن حسین رحلت کرد، روی کمر آن حضرت پینه های زیادی بر اثر حمل غذا برای فقرا دیده شد.94

حلم و کرم

عبدالرّزاق می گوید: کنیز علی بن حسین در هنگام شستن دست امام، ناگهان ظرف آب از دستش به صورت حضرت افتاد. امام با حالت ناراحتی به کنیز نگاه کرد، کنیز گفت: خداوند متعال می فرماید: «والکاظمین الغیظ» امام فرمود: خشم خود را فرو بردم. کنیز در ادامه گفت: «والعافین عن النّاس»امام فرمود: خداوند تو را ببخشد. کنیز در ادامه گفت: «واللّه یحبّ المحسنین»امام فرمود: برو تو آزاد هستی.95

به یاد کربلا

امام باقر علیه السلام می فرماید: از پدرم درباره بسیار گریستن وی سؤال شد، فرمود: «مرا ملامت نکنید، یعقوب علیه السلام یکی از فرزندانش از او دور شد، آنقدر در فراق وی (یوسف) گریست تا چشمانش سفید شد در حالی که نمی دانست زنده است یا مرده؛ اما من دیدم چهارده نفر از اهل بیت ما را در ظهر عاشورا ذبح می کردند، آیا ناراحتی و اندوه آنان از قلب من بیرون خواهد رفت؟!»96

نتیجه

آنچه که از میان اقوال و نظرات گوناگون اهل تسنّن پیرامون امام سجاد علیه السلام مطرح شده، ایشان یکی از شخصیت های بی نظیر و برجسته فقهی، اخلاقی در دوران خویش بوده که این نکته در کلام شمس الدّین ذهبی کاملاً مشهود است. وی امام را به خاطر جایگاه والای علمی، اخلاقی، تدبیر و دوراندیشی، مستحقّ امامت و زعامت امر مسلمین می داند: «و کان له جلالة عجیبة و حُقّ له واللّه ذلک فقد کان اهلاً للامامة العظمی لشرفه و سؤدده و علمه و تألّهه و کمال عقله.»97

پی نوشت ها:

1. سیر اعلام النبلاء،شمس الدین ذهبی،ج4،ص386.

2. همان؛ موسوعة رجال الکتب التسعة، ج 3، ص 64؛ الجرح و التعدیل، ابو حاتم رازی، ج 6، ص 178؛ الکنی و الاسماء، دولابی، ج 1، ص 147؛ طبقات الحفّاظ، سیوطی، ص 37؛ المقتنی فی سرد الکنی، شمس الدین ذهبی، ج 1، ص 199؛ تهذیب الکمال، مزّی، ج 13، ص 236.

3. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 386؛ العِبَر، شمس الدین ذهبی، ج 1، ص 83؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 236؛ النجوم الزاهرة، ابن تغری، ج 1، ص 229؛ وفیات الاعیان، ابن خَلَّکان، ج 3، ص 266؛ تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی، ج 7، ص 231؛ موسوعة رجال الکتب التسعة، ج 3، ص 64.

4. الطبقات الکبری، ابن سعد، ج 5، ص 222.

5. قال رسول اللّه: «للّه تعالی من عباده خیرتان فخیرته من العرب قریش و من العجم فارس.» (وفیات الاعیان، ج 3، ص 267؛ اکمال تهذیب الکمال مُغْلَطای، ج 9، ص 304.)

6. وفیات الاعیان، ج 3، ص 274؛ صبحی الاعشی، قلقشندی، ج 1، ص 516؛ مروج الذهب، مسعودی، ج 3، ص 160؛، ثمارالقلوب، ابومنصور ثعالبی، ص 226؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید،ج10،ص79.

7. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 386؛ وفیات الاعیان، ج 3، ص 266؛ النجوم الزاهرة، ج 1، ص 293؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 236.

8. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 386 و 391؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 238؛ طبقات الحفّاظ، ص 37؛ وفیات الاعیان، ج 3، ص 269؛ مروج الذهب، ج 3، ص 169؛البدایة والنّهایة،ابن کثیردمشقی،ج9،ص119.

9. طبقات الحفّاظ، ص 37؛ تاریخ خلیفة بن خیاط، ص 193؛ الوفیات، ابن قنفذ، ص 100.

10. موسوعة رجال الکتب التسعة، ج 3، ص 64؛ طبقات الحفاظ، ص 37؛سیراعلام انبلاء،ج4،ص392.

11. الکاشف، ج 1، ص 229؛ دُوَلُ الاسلام، شمس الدین ذهبی، ج 2، ص 231؛ العِبَر، ج 1، ص 183؛ وفیات الاعیان، ج 3، ص 269.

12. مروج الذهب، ج 3، ص 169؛ النجوم الزاهرة، ج 1، ص 229؛ البدایة و النهایة، ج 9، ج 103.

13. تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 303.

14. موسوعة رجال الکتب التسعة، ج 3، ص 64؛ طبقات الحفّاظ، ص 37.

15. تاریخ الامم و الملوک، ابن جریر طبری، ج 4، ص 25؛ البدایة و النهایة، ج 6، ص 103؛ الجامع فی العلل و معرفة الرجال، عبدالله بن احمد بن حنبل، ج 2، ص 272؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 250؛ اکمال تهذیب الکمال، ج 9، ص 296.

16. ذکر اسماء التابعین، دارالقطنی، ج 1، ص 248. «تابعی» به کسی گفته می شود که پیامبر را ندیده، ولی اصحاب پیامبر را دیده است.

17. الطبقات، خلیفة بن خیاط، ص 417؛ المعین فی طبقات المحدثین، شمس الدین ذهبی، ص 41؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 386؛ تاریخ الاسلام، ج 6، ص 431؛ النجوم الزاهرة، ج 1، ص 293؛ طبقات الحفّاظ، ص 37؛ الطبقات الکبری، ج 5، ص 211.

18. موسوعة رجال الکتب التسعة، ج 3، ص 64.

19. رجال صحیح بخاری، ابونصر بخاری کلاباذی، ج 2، ص 527.

20.رجال صحیح مسلم،ابن منجویه اصفهانی،ج2،ص53.

21. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 386؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 237.

22. تاریخ دمشق، ج 44، ص 156؛ البدایة و النهایة، ج 9، ص 111؛ الطبقات الکبری، ج 5، ص 213؛ فضایل الصحابة، احمد بن حنبل، ج 2، ص 30.

23. تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 303.

24. حلیة الاولیاء، ج 3، ص 141؛ تاریخ دمشق، ج 44، ص 161؛ شذرات الذهب، ج 1، ص 375؛ تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 75؛ طبقات الحفاظ، ص 37؛ العِبَر، ج 1، ص 83؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 240؛ البدایة و النهایة، ج 9، ص 121؛ تهذیب التهذیب، ج 7، ص 269؛ تاریخ الاسلام، ج 6، ص 434، سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 391.

25. تاریخ دمشق، ج 44، ص 154؛ المعرفة و التاریخ، ج 1، ص 300؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 238؛ سیر اعلام النبلاء،ج4،ص388؛تهذیب التهذیب،ج7،ص269.

26. تاریخ دمشق، ج 44، ص 156؛ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 137؛ البدایة و النهایة، ج 9، ص 111؛ صفة الصفوة، ج 1، ص 392؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 388؛ التذکرة الحمدونیة، ابن حمدون، ج 1، ص110.

27. در ادامه، این جمله آمده است: به عمر بن عبدالعزیز گفته شد: فرزندش محمد بن علی زنده است. وی برای امتحان و آزمایش امام باقر(ع) نامه ای به او نوشت که امام در پاسخ، او را موعظه و بیم داد. ر.ک: تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 303.

28. تاریخ دمشق، ج 44، ص 164.

29. همان، ص 180؛ الاغانی، ابوالفرج اصفهانی، ج 15، ص 327؛ شذرات الذهب، ج 1، ص 375؛ وفیات الاعیان، ج 6، ص 95؛ صفة الصفوة، ج 1، ص 392؛ مرأة الجنان، یافعی، ج 1، ص 189؛ البدایة و النهایة، ج 9، ص 113؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 244؛ تاریخ الاسلام، ج 6، ص 438.

30. مثنوی هفت اورنگ، عبدالرحمن بن احمدجامی، ص 142 ـ 145.

31. تاریخ دمشق، ج 44، ص 157؛ الجرح و التعدیل، ج 6، ص 179؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 389.

32. تاریخ دمشق، ج 44، ص 152 و 156؛ المعرفة و التاریخ،فسوی،ج1،ص300؛صفة الصفوة،ج1،ص392؛ الکاشف، ج 2، ص 37؛ تاریخ الاسلام، ج 6، ص 432؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 387؛ تحریر تقریب التهذیب، ابن حجر عسقلانی، ج 3، ص 39؛ تهذیب الکمال، ج 13،ص238؛تهذیب التهذیب،ج7،ص269.

33. تاریخ دمشق، ج 44، ص 157؛ تاریخ الخمیس، دیّار بکری، ج 2، ص 313؛ تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 75؛ شذرات الذهب، ج 1، ص 375؛ المعرفة و التاریخ، ج 1، ص 300؛ البدایة و النهایة، ج 9، ص 111؛ العِبَر، ج 1، ص 83؛ صفة الصفوة، ج 1، ص 393؛ تهذیب التهذیب، ج 7، ص 269؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 389؛ تهذیب الکمال،ج13،ص239.

34. تاریخ دمشق، ج 44، ص 157؛ طبقات الکبری، ج 5، ص 215؛ تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 75؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 239؛ تاریخ الاسلام، ج 6، ص 432؛ البدایة و النهایة، ج 9، ص 111؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 389.

35. طبقات الحفّاظ، ص 37.

36. البدایة و النهایة، ج 9، ص 110.

37. تاریخ دمشق، ج 44، ص 160.

38. اکمال التهذیب الکمال، ج 9، ص 298.

39. تاریخ دمشق، ج 44، ص 157؛ المعرفة و التاریخ، ج 1، ص 300.

40. البدایة و النهایة، ج 9، ص 113.

41. تاریخ دمشق، ج 44، ص 158، تاریخ الاسلام، ج 6، ص 433؛ تاریخ الکبیر، ج 6، ص 267؛ المعرفة و التاریخ، ج 1، ص 300؛ تهذیب الکمال،ج13،ص239.

42. تاریخ الاسلام، ج 6، ص 433؛ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 141؛ تاریخ دمشق، ج 44، ص 159؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 239؛ شذرات الذهب، ج 1، ص 375. در بعضی از نسخه ها ابو حاتم اعرج ثبت شده است. ر.ک العِبَر، ج 1، ص 183.

43. تاریخ دمشق، ج 44، ص 170؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 394.

44. اکمال تهذیب الکمال، ج 9، ص 298.

45. الجرح و التعدیل، ج 6، ص 178؛ تاریخ الکبیر، ج 6، ص 266 و 267.

46. موسوعة اقوال الامام احمد بن حنبل،ج3،ص35.

47. تاریخ دمشق، ج 44، ص 159؛ طبقات الکبری، ج 5، ص 214؛ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 136؛ البدایة و النهایة، ج 9، ص 110؛ تهذیب التهذیب، ج 7، ص 269؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 239؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 388.

48. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 388؛ تاریخ دمشق، ج 44، ص 154؛ الطبقات الکبری، ج 5، ص 215؛ المعرفة و التاریخ، ج 1، ص 300؛ تاریخ ابوزرعه دمشقی، ج 1، ص 406؛تهذیب الکمال،ج13،ص238.

49. تاریخ دمشق، ج 44، ص 159؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 389؛ البدایة و النهایة، ج 9، ص 110؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 239؛ تهذیب التهذیب، ج 7، ص 269؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 389.

50. البدایة و النهایة، ج 9، ص 110.

51. اکمال تهذیب الکمال، ج 9، ص 303.

52. همان، ص 304.

53. الطبقات الکبری، ج 5، ص 222.

54. تاریخ دمشق، ح 44، ص 160؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 309؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 240.

55. تاریخ الثقات، عجلی، ص 344؛ معرفة الثقات عجلی، ج 2، ص 153؛ تاریخ دمشق، ج 44، ص 160؛ تهذیب التهذیب، ج 7، ص 269؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 240.

56. المعارف، ص 215.

57. تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 303.

58. عقد الفرید، ج 3، ص 153.

59. همان، ج 6، ص 128.

60. کتاب الثقات، ج 5، ص 159 و 160.

61. مشاهیر علماء الامصار، ابن حبّان، ص 104.

62. تاریخ اسماء الثقات، ابن شاهین، ص 206.

63. رجال صحیح مسلم، ج 2، ص 53.

64. حلیة الاولیاء، ج 3، ص 133.

65. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 27.

66. همان، ج 12، ص 254.

67. تهذیب الاسماء و اللغات، نووی، ج 1، ص 314.

68. وفیات الاعیان، ج 3، ص95 و 266.

69. نهایة الارب، نویری، ج 21، ص 324.

70. العِبَر، ج 1، ص 83.

71. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 398.

72. اکمال تهذیب الکمال، ج 9، ص 298.

73. مرآة الجنان، ج 1، ص 188.

74. البدایة و النهایة، ج 9، ص 109.

75. الائمة الاثنی عشر، ابن طولون، ص 75 ـ 78.

76. تحریر تقریب التهذیب، ج 3، ص 39.

77. شذرات الذهب، ج 1، ص 374.

78. الاعلام، ج 4، ص 277.

79. وفیات الاعیان، ج 3، ص 269؛ شذرات الذهب، ج 1، ص 375، الائمة الاثنی عشر، ص 77؛ النجوم الزاهره، ج 6، ص 229.

80. العِبَر، ج 1، ص 83.

81. عقدالفرید، ج 3، ص 169؛ تاریخ دمشق، ج 44، ص 162؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 392.

82. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 391؛ تاریخ دمشق، ج 44، ص 162.

83. الطبقات الکبری، ج 5، ص 216؛ تاریخ دمشق، ج 44، ص 162؛ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 133.

84. تاریخ دمشق، ج 44، ص 163؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 392.

85 و 86. تاریخ دمشق، ج 44، ص 163.

87. همان، ص 164، سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 393.

88. اللهم لاتکلنی الی نفسی فاعجز عنها، فلاتکلنی الی المخلوقین فیضیعونی. (تاریخ دمشق، ج 44، ص 165؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 396).

89.تاریخ دمشق، ج 44، ص 166؛ سیراعلام النبلاء، ج 4، ص 393.

90. تاریخ دمشق، ج 44، ص 166.

91. همان؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 393.

92. الطبقات الکبری، ج 5، ص 222؛ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 136، تاریخ دمشق، ج 44، ص 167.

1.تاریخ دمشق،ج44،ص161؛سیراعلام النبلاء،ج4،ص391.

93. تاریخ دمشق، ج 44، ص 167؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 393؛ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 136.

94. تاریخ دمشق، ج 44، ص 169؛ آل عمران / 134.

95. تاریخ دمشق، ج 44، ص 168.

96. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 398.

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - ۱۳٩٠/٩/۳٠

ترجمه نیایش اول صحیفه سجادیه

ترجمه نیایش اول صحیفه سجادیه واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

نیایش یکم

.چون به دعا آغاز می کرد نخست خدای عز و جل را با چنین عبارتهای حمد و ثنا می گفت

 حمد و سپاس خدای را،آن نخستین بی پیشین را و آن آخرین بی پسین را،خداوندی را که دیده بینایان از دیدارش قاصر آید و اندیشه واصفان از نعت او فروماند.آفریدگان را به قدرت خود ابداع کرد و به مقتضای مشیت خویش جامه هستی پوشید و به همان راه که ارادت او بود روان داشت و رهسپار طریق محبت خویش گردانید.

 چون ایشان را به پیش راند،کس را یارای واپس گراییدن نبود،و چون واپس دارد،کس را یارای پیش تاختن نباشد.

 هر زنده جانی را از رزق مقسوم خویش توشه ای معلوم نهاد؛آن سان که کس نتواند از آن که افزونش داده،اندکی بکاهد و بر آن که اندکش عنایت کرده،چیزی بیفزاید.

 سپس هر یک از آدمیان را عمری معین مقرر کرد و مدتی محدود که با گامهای روزها و سالهایش می پیماید،تا آنگاه که به سر آردش؛آن سان که چون آخرین گامها را بر دارد و پیمانه عمرش لبریز شود،او را فرو گیرد:یا به ثواب فراوانش بنوازد،یا به ورطه عقابی خوفناکش اندازد،تا بدکاران را به کیفر عمل خویش برساند و نیکوکاران را به پاداش کردار نیک خویش و این خود عین عدالت اوست.

 منزه و پاک است نامهای او و ناگسستنی است نعمتهای او.کس را نرسد که او را در برابر اعمالش باز خواست کند و اوست که همگان را به باز خواست کشد.[1] حمد و سپاس خداوندی را که اگر معرفت حمد خویش را از بندگان خود دریغ می داشت،در برابر آن همه نعمتها که از پس یکدیگر بر آنان فرو می فرستاد،آن نعمتها به کار می داشتند و لب به سپاسش نمی گشادند،به رزق او فراخ روزی می جستند و شکرش نمی گفتند.و اگر چنین می بودند از دایره انسانیت برون می افتادند و در زمره چارپایان در می آمدند.چنان می شدند که خدای تعالی در محکم تنزیل خود گفته است:«چون چارپایانند،بل از چارپایان هم گمراه تر.»[2]

 حمد و سپاس خداوندی را که خود را به ما شناسانید و شیوه سپاسگزاری اش را به ما الهام کرد و ابواب علم ربوبیت خویش را به روی ما بگشاد و ما را به اخلاص در توحید او راه نمود و از الحاد و تردید در امر وی به دور داشت.او را سپاس گوییم،چنان سپاسی که چون در میان سپاسگزارانش زیستن گیریم،همواره با ما باشد و به یاری آن از همه آنان که خواستار خشنودی و بخشایش او هستند گوی سبقت بربایم.آن چنان سپاسی که تابشش تاریکی وحشت افزای گور بر ما روشن گرداند و راه رستاخیر برای ما هموار سازد و در آن روز که هر کس به جزای عمل خویش رسد و بر کس ستم نرود و هیچ دوستی از دوست خویش دفع مضرت نتواند و کس به کس یاری نرساند،چون در موقف بازخواست ایستیم،منزلت ما برافرازد و بر مرتبت ما بیفزاید .

 حمد و سپاسی آنچنان که نوشته در نامه عمل ما به اعلی علیین فرا رود و فرشتگان مقرب بر آن گواهی دهند.

 حمد و سپاسی آنچنان که در آن روز که دیدگان را پرده حیرت فرو گیرد،دیدگان ما بدان روشنی گیرد و در آن روز که گروهی سیه روی شوند،ما سپیدروی گردیم.

 حمد و سپاسی آنچنان که ما را از آتش دردناک خداوندی برهاند و در جوار کرمش بنشاند.

 حمد و سپاسی آنچنان که ما را با فرشتگان مقرب او همنشین سازد و در آن سرای جاوید که جایگاه کرامت همیشگی اوست با پیامبران مرسل همدوش گرداند.

 حمد خداوندی را که سیرتها و صورتهای پسندیده را برای ما برگزید و روزیهای خوش و نیکو را به ما ارزانی داشت.خداوندی که ما را آن گونه برتری داد که بر همه آفریدگان سلطه یابیم،چندان که به قدرت او هر آفریده فرمانبردار ماست و به عزت او در ربقه طاعت ما.

 سپاس خداوندی را که جز به خود،در نیاز را به روی ما فرو بست.

 چگونه از حمد او بر آییم؟کی سپاسش توانیم گفت؟نمی توانیم،کی توانیم؟

 حمد خداوندی را که در پیکر ما ابزارهایی نهاد که توان بست و گشادمان باشد و به نعمت روح،زندگیمان عنایت فرمود و اندامهایی داد که به نیروی آنها کارها توانیم ساخت و ما را از هر چه خوش و گوارنده است روزی داد و به فضل خویش بی نیاز گردانید و به من و کرم خود سرمایه بخشید.و تا فرمانبرداری و سپاسگزاریمان بیازماید،به کارهایی فرمان داد و از کارهایی نهی فرمود.چون از فرمانش سر برتافتیم و بر مرکب عصیان برنشستیم،به عقوبت ما نشتافت و در انتقام از ما تعجیل روا نداشت،بلکه به رحمت و کرامت خویش ما را زمان داد و به رأفت و حلم خود مهلت عطا فرمود،باشد که بازگردیم.

 حمد و سپاس خداوندی را که ما را به توبه راه نمود.و اگر پرتو فضل او نبود،هرگز بدان راه نمی یافتیم.و اگر از فضل او تنها به همین یک نعمت بسنده می کردیم،بازهم دهش او به ما نیکو و احسان او در حق ما جلیل و فضل و کرمش بس کرامند می بود،که روش او در قبول توبه پیشینیان نه چنین بود.ما را از هر چه فراتر از تاب و توانمان بود معاف داشت و جز به اندازه توانمان تکلیف نفرمود و جز به اعمال سهل و آسانمان وا نداشت،تا هیچ یک از ما را عذری و حجتی نماند.

 هر که از ما سر از فرمانش برتابد،کارش به شقاوت کشد و آن که به درگاه او روی کند،تاج سعادت بر سر نهد.

 حمد و سپاس خدای را،بدان سان که مقرب ترین فرشتگانش و گرامی ترین آفریدگانش و ستوده ترین ستایندگانش می ستایند.

 حمدی برتر از هر حمد دیگر،آن سان که پروردگار ما از همه آفریدگان خود برتر است.

 حمد باد او را به جای هر نعمتی که بر ما و بر دیگر بندگان در گذشته و زنده خود دارد،به شمار همه چیزها که در علم بی انتهای او گنجد و چند برابر نعمتهایش،حمدی بی آغاز و بی انجام و تا روز رستاخیز،حمدی که حدی و مرزی نشناسد و حسابش به شمار در نیاید و پایانش نبود و زمانش در نگسلد.حمدی که ما را به فرمانبرداری و بخشایش او رساند و خشنودی اش را سبب گردد و آمرزش او را وسیله باشد و راهی بود به بهشت او پناهگاهی بود از عذاب او و آسایشی بود از خشم او و یاوری بود بر طاعت او و مانعی بود از معصیت او و مددی بود بر ادای حق و تکالیف او.حمدی که ما را در میان دوستان سعادتمندش کامروا کند و به زمره آنان که به شمشیر دشمنانش به فوز شهادت رسیده اند درآورد.انه ولی حمید.


 

حوزه / گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان

http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html

--------------------------------------------------------------------------------

[1]. اشاره است به این آیه: «لا یسئل عما یفعل و هم یسئلون (سوره 21/آیه 23)

[2]. ان هم الا کالانعام بل هم اضل سبیلا (سوره 25/آیه 44)

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - ۱۳٩٠/٩/۳٠

دعاى امام سجاد(ع) در روز عید فطر و جمعه

واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

و کان مِن دعائهِ علیه‏السلام فى یوم الفِطر اِذَا انْصَرَفَ مِنْ صَلوتِهِ قامَ قآئِماً ثُمَّ اسْتَقْبَلَ القبلةَ و فى یومِ‏الجُمُعةِ فقالَ:

«دعاى آن حضرت در روز عید فطر و جمعه »

یامَنْ یَرْحَمُ مَنْ لا یَرْحَمُهُ‏الْعِبادُ، وَ یامَنْ یَقْبَلُ مَنْ لاتَقْبَلُهُ

اى آن که رحم مى‏کنى بر آن که بندگان بر او رحم نمى‏کنند، و اى کسى که مى‏پذیرى کسى را که شهرها

الْبِلادُ، وَ یامَنْ لایَحْتَقِرُ اَهْلَ‏الْحاجَةِ اِلَیْهِ،وَ یامَنْ لا یُخَیِّبُ

نمى‏پذیرندش، و اى کسى که اهل حاجتمندان خود را خوار نمى‏کنى، و اى کسى که اصرارکنندگان را

الْمُلِحّینَ عَلَیْهِ، وَ یامَنْ لا یَجْبَهُ بِالرَّدِّ اَهْلَ الدّالَّةِ عَلَیْهِ، وَ یا

ناامید نمى‏نمایى، و اى کسى‏که دست ردّ بر سینه توقع‏داران نمى‏زنى، و اى کسى‏که

مَنْ یَجْتَبى صَغیرَ ما یُتَحْفُ بِهِ، وَیَشْکُرُ یَسیرَ ما یُعْمَلُ لَه، وَ یا

پیشکش بى‏مقدار را مى‏پذیرى، و کمترین کارى را که برایت کنند سپاس مى‏نهى، - و اى

مَنْ یَشْکُرُ عَلَى‏الْقَلیلِ، وَ یُجازى بِالْجَلیلِ، وَ یا مَنْ یَدْنُو اِلى‏

کسى که عمل اندک را قدر مى‏نهى، و مزد بزرگ بر آن مى‏پردازى، و اى که هر کس به تو نزدیک گردد به‏او

مَنْ دَنا مِنْهُ، وَ یا مَنْ یَدْعُو اِلى‏ نَفْسِهِ مَنْ اَدْبَرَ عَنْهُ، وَ یا مَنْ

نزدیک مى‏شوى، و اى کسى‏که هر که را از تو روى گرداند به حضرتت فرا مى‏خوانى، و اى کسى که

لایُغَیِّرُ النِّعْمَةَ، وَ لا یُبادِرُ بِالنَّقِمَةِ، وَ یامَنْ یُثْمِرُ الْحَسَنَةَ حَتّى‏

نعمت خودرا تغییر نمى‏دهى، و به انتقام شتاب نمى‏ورزى، و اى کسى که نهال خوبى را

یُنْمِیَها، وَ یَتَجاوَزُ عَن السَّیِّئَةِ حَتّى‏ یُعَفِّیَهَا، اِنْصَرَفَتِ

به‏بار مى‏آورى تابیفزایى، و از بدى درمى‏گذرى تا آن را ناپدید نمایى، آرزوها

الْامالُ دُونَ مَدى‏ کَرَمِکَ بِالْحاجاتِ، وَ امْتَلَأتْ بِفَیْضِ

پیش از رسیدن به نهایت کرمت با حاجات روا شده بازگشتند، و ظرفهاى طلب به فیض

جُودِکَ اَوْعِیَةُ الطَّلِباتِ، وَ تَفَسَّخَتْ دوُنَ بُلُوغِ نَعْتِکَ

بخششت لبریز شدند، و اوصاف به کنه وصف تو نرسیده

الصِّفاتُ، فَلَکَ الْعُلُوُّ الْاَعْلى‏ فَوْقَ کُلِّ - عالٍ، وَ الْجَلالُ

از هم گسیختند، پس بدون شک برترىِ برتر از هر برترى مخصوص توست، و جلال

الْاَمْجَدُ فَوْقَ کُلِّ جَلالٍ. کُلُّ جَلیلٍ عِنْدَکَ صَغیرٌ، وَ کُلُّ

امجد بر هر جلالى ویژه توست. هر بزرگى در پیشگاهت کوچک است، و هر

شَریفٍ فى جَنْبِ شَرَفِکَ حَقیرٌ، خابَ الْوافِدُونَ عَلى‏

شریفى در جنب شرفت پست است، آنان که به‏غیر حضرتت روآورده‏اند

غَیْرِکَ، وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ اِلاّ لَکَ، وَ ضاعَ الْمُلِمُّونَ

نومید شدند، و آنان که جز وجود تو خواسته‏اند به خسران نشستند، وآنان که به درگاه غیر تو شدند

اِلاّ بِکَ، وَ اَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ اِلاّ مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَکَ،

به تباهى رسیدند، و جز آنان که فضل تو را طالب شدند تهیدست ماندند.

بابُکَ مَفْتُوحٌ لِلرّاغِبینَ، وَ جُودُکَ مُباحٌ لِلسّآئِلینَ، وَ اِغاثَتُکَ

درِ رحمتت براى تمام خواهندگان باز، و عطایت براى گدایان رایگان، و فریادرسیت

قَریبَةٌ مِنَ الْمُسْتَغیثینَ، لا یَخیبُ مِنْکَ الْامِلُونَ، وَ لا یَیْاَسُ

به فریادخواهان نزدیک است، آرزومندان از تو نومید نمى‏شوند، و درخواست کنندگان

مِنْ عَطآئِکَ‏الْمُتَعَرِّضُونَ، وَ لا یَشْقى‏ بِنَقِمَتِکَ‏الْمُسْتَغْفِرُونَ.

از عطایت محروم نمى‏شوند، و مستغفران از عذاب تو تیره‏بخت نمى‏گردند،

رِزْقُکَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصاکَ، وَ حِلْمُکَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ ناواکَ،

سفره روزیت براى عاصیان پهن است، و بردباریت شامل دشمنانت نیز مى‏گردد،

عادَتُکَ الْاِحْسانُ اِلى‏ الْمُسیئینَ، وَ سُنَّتُکَ الْاِبْقآءُ عَلَى

عادتت احسان به بدکاران است، و سنّتت رحمت بر

الْمُعْتَدینَ، حَتّى‏لَقَدْ غَرَّتْهُمْ اَناتُکَ عَنِ الرُّجُوعِ، وَ صَدَّهُمْ

تجاوزکاران، تا جائى‏که مدارایت اینان را از بازگشت به تو غافل نموده، و مهلت دادنت ایشان را

اِمْهالُکَ عَنِ النُّزُوعِ، وَ اِنَّما تَاَنَّیْتَ بِهِمْ لِیَفیئُوا اِلى‏ اَمْرِکَ،

از خوددارى از گناه بازداشته، حال آنکه تنها تو با آنان بردبارى کرده‏اى تا به فرمانت بازآیند،

وَ اَمْهَلْتَهُمْ ثِقَةً بِدَوامِ مُلْکِکَ، فَمَنْ کانَ مِنْ اَهْلِ السَّعادَةِ

و از آن رو به آنان مهلت داده‏اى که اطمینان به دوام سلطنتت دارى، پس آن‏که اهل سعادت بود

خَتَمْتَ لَهُ بِها، وَ مَنْ کانَ مِنْ اَهْلِ الشَّقاوَةِ خَذَلْتَهُ لَها،

فرجام کارش را به سعادت بردى، و هر که تیره‏بخت بود به تیره‏بختى‏اش واگذاشتى،

کُلُّهُمْ صآئِرُونَ اِلى‏ حُکْمِکَ، وَ اُمُورُهُمْ ائِلَةٌ اِلى‏ اَمْرِکَ،

همه سر به فرمان حکم حضرتت خواهند داشت، و بازگشت کارشان به‏سوى فرمان تو خواهد بود،

لَمْ یَهِنْ عَلى‏ طُولِ مُدَّتِهِمْ سُلْطانُکَ، وَ لَمْ یَدْحَضْ لِتَرْکِ

پادشاهیت با مهلت طولانیى که به آنان مى‏دهى سستى نپذیرد، و از تأخیر محاکمه ایشان

مُعاجَلَتِهِمْ بُرْهانُکَ، حُجَّتُکَ قآئِمَةٌ لاتُدْحَضُ، وَ

برهان و حجتت ازمیان نرود. حجتت استوار و پابرجاست و باطل نگردد، و

سُلْطانُکَ ثابِتٌ لا یَزُولُ، فَالْوَیْلُ الدّآئِمُ لِمَنْ جَنَحَ عَنْکَ،

سلطنت ثابت است آن‏سان که زوال نپذیرد، پس واى بر آن که از تو روى برتابد،

وَالْخَیْبَةُالْخاذِلَةُ لِمَنْ خابَ مِنْکَ، وَالشَّقآءُ الْاَشْقى‏ لِمَنِ اغْتَرَّ

و نومیدى ذلّت‏بار از آن کسى است که ازتو نومید گشته، بدترین تیره‏بختى‏ها براى کسى است که به تو

بِکَ، ما اَکْثَرَ تَصَرُّفَهُ فى عَذابِکَ! وَ ما اَطْوَلَ تَرَدُّدَهُ فى

مغرور شده، چه عذاب‏هاى دردناکى که خواهد چشید! و چه اندازه سرگردانى درازى در عذابت

عِقابِکَ! وَما اَبْعَدَ غایَتَهُ مِنَ الْفَرَجِ! وَ ما اَقْنَطَهُ مِنْ سُهُولَةِ

خواهد داشت، و آرزوى گشایش از این کس چه دور است! و نومیدى او براى سهولت خروج از عذابت بسیار!

الْمَخْرَجِ! عَدْلاً مِنْ قَضآئِکَ لاتَجُورُ فیهِ، وَ اِنْصافاً مِنْ

تمام اینها براساس عدل در قضاى غیرجائرانه تو، و از سر انصاف در حکم

حُکْمِکَ لاتَحیفُ عَلَیْهِ، فَقَدْ ظاهَرْتَ الْحُجَجَ، وَ اَبْلَیْتَ

غیرظالمانه توست. چرا که پى در پى اتمام حجت نمودى، و آنچه سزاوار اندرز و ارشاد بود

الْاَعْذارَ، وَ قَدْ تَقَدَّمْتَ بِالْوَعیدِ، وَ تَلَطَّفْتَ فِى التَّرْغیبِ،

بیان داشتى، و تهدیدت را اعلام فرمودى، و با لطف و محبت ترغیب به حقایق نمودى،

وَ ضَرَبْتَ الْاَمْثالَ، وَ اَطَلْتَ الاِْمْهالَ، وَ اَخَّرْتَ وَ اَنْتَ

و براى بیدارى مردم مثلهاآوردى، و به آنان مهلتِ طولانى دادى، و کیفر را به تأخیر انداختى در صورتى که

مُسْتَطیعٌ لِلْمُعاجَلَةِ، وَ تَاَنَّیْتَ وَ اَنْتَ مَلى‏ءٌ بِالْمُبادَرَةِ،

بر شتاب در عذاب توانا بودى، و مدارا نمودى در حالى که قدرت بر عجله داشتى،

لَمْ‏تَکُنْ اَناتُکَ عَجْزاً، وَ لا اِمْهالُکَ وَهْناً، وَ لا اِمْساکُکَ غَفْلَةً،

مدارایت از روى ناتوانى، و مهلت دادنت از باب سستى، و خودداریت از باب غفلت،

وَ لاَ انْتِظارُکَ مُداراةً، بَلْ لِتَکُونَ حُجَّتُکَ اَبْلَغَ، وَ کَرَمُکَ

و به‏تأخیر انداختنت از روى‏مدارا و سازش نبوده،بلکه به این خاطر است که حجتت‏رساتر، و بزرگواریت

اَکْمَلَ، وَ اِحْسانُکَ اَوْفى‏، وَ نِعْمَتُکَ اَتَمَّ، کُلُّ ذلِکَ کانَ

کاملتر، و احسانت فراگیرتر، و نعمتت تمامتر باشد، تمام اینها

وَ لَمْ تَزَلْ، وَ هُوَ کآئِنٌ وَ لاتَزالُ، حُجَّتُکَ اَجَلُّ مِنْ اَنْ تُوصَفَ

بوده و هست و خواهد بود، و حجت تو برتر از آن است که به‏طور کامل وصف شود،

بِکُلِّها، وَ مَجْدُکَ اَرْفَعُ مِنْ اَنْ یُحَدَّ بِکُنْهِهِ، وَ نِعْمَتُکَ اَکْثَرُ

و برزگى تو والاتر از آن است که کسى به کنهش برسد، و نعمتت بیش

مِنْ اَنْ تُحْصى‏ بِاَسْرِها، وَ اِحْسانُکَ اَکْثَرُ مِنْ اَنْ تُشْکَرَ

از آن است که همه‏اش به‏شماره درآید، و احسانت بیش از آن است که کسى کمترین آن را

عَلى‏ اَقَلِّهِ، وَ قَدْ قَصَّرَ بِىَ السُّکُوتُ عَنْ تَحْمیدِکَ، وَ فَهَّهَنِى

شکرآرد، و اکنون نبودن زبان سخن مرا از ادامه سپاست ناتوان ساخته، و زبان تمجیدم

الاِْمْساکُ عَنْ تَمْجیدِکَ، وَ قُصاراىَ الاِْقْرارُ بِالْحُسُورِ

از کار افتاده، و نهایت قدرتم آن است که به درماندگى اقرار کنم

لارَغْبَةً - یاا اِلهى - بَلْ عَجْزاً. فَها اَنَا ذا اَؤُمُّکَ بِالْوِفادَةِ، وَ

نه از سر رغبت به‏کوتاهى در ستایش تو -اى پروردگار من بلکه از باب ناتوانى. اینک منم که به‏درگاهت روى آورده‏ام،

اَسْئَلُکَ حُسْنَ الرِّفادَةِ، فَصَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ، وَ اسْمَعْ

و از حضرتت توقع پذیرایى نیک دارم، پس بر محمد و آلش درود فرست، و رازم را

نَجْواىَ، وَ اسْتَجِبْ دُعآئى، وَ لا تَخْتِمْ یَوْمى بِخَیْبَتى،

بشنو، و دعایم را مستجاب کن، و روزم را به ناامیدى و تهیدستى به شب مرسان،

و لاتَجْبَهْنى بِالرَّدِّ فى مَسْئَلَتى،وَاَکْرِمْ مِنْ عِنْدِکَ مُنْصَرَفى،

و در دریوزگیم دست ردّ به سینه‏ام مزن، و رفتنم را از پیشگاهت،

وَ اِلَیْکَ مُنْقَلَبى، اِنَّکَ غَیْرُ ضآئِقٍ بِما تُریدُ، وَلاعاجِزٍ عَمّا

و بازگشتم را به حضرتت گرامى‏دار، زیرا در آنچه بخواهى دچار مضیقه نمى‏شوى، و در برابر خواسته‏ها

تُسْئَلُ، وَ اَنْتَ عَلى‏ کُلِّ - شَىْ‏ءٍ قَدیرٌ، وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ

ناتوان نمى‏باشى، و بر هر چیزى قدرت دارى، و هیچ حول و قوه‏اى

اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

جز به دست خداى بزرگ نیست.


 

عرفان / گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - ۱۳٩٠/٩/۳٠

دعاى امام سجاد(ع) در روز عید فطر و جمعه

واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

و کان مِن دعائهِ علیه‏السلام فى یوم الفِطر اِذَا انْصَرَفَ مِنْ صَلوتِهِ قامَ قآئِماً ثُمَّ اسْتَقْبَلَ القبلةَ و فى یومِ‏الجُمُعةِ فقالَ:

«دعاى آن حضرت در روز عید فطر و جمعه »

یامَنْ یَرْحَمُ مَنْ لا یَرْحَمُهُ‏الْعِبادُ، وَ یامَنْ یَقْبَلُ مَنْ لاتَقْبَلُهُ

اى آن که رحم مى‏کنى بر آن که بندگان بر او رحم نمى‏کنند، و اى کسى که مى‏پذیرى کسى را که شهرها

الْبِلادُ، وَ یامَنْ لایَحْتَقِرُ اَهْلَ‏الْحاجَةِ اِلَیْهِ،وَ یامَنْ لا یُخَیِّبُ

نمى‏پذیرندش، و اى کسى که اهل حاجتمندان خود را خوار نمى‏کنى، و اى کسى که اصرارکنندگان را

الْمُلِحّینَ عَلَیْهِ، وَ یامَنْ لا یَجْبَهُ بِالرَّدِّ اَهْلَ الدّالَّةِ عَلَیْهِ، وَ یا

ناامید نمى‏نمایى، و اى کسى‏که دست ردّ بر سینه توقع‏داران نمى‏زنى، و اى کسى‏که

مَنْ یَجْتَبى صَغیرَ ما یُتَحْفُ بِهِ، وَیَشْکُرُ یَسیرَ ما یُعْمَلُ لَه، وَ یا

پیشکش بى‏مقدار را مى‏پذیرى، و کمترین کارى را که برایت کنند سپاس مى‏نهى، - و اى

مَنْ یَشْکُرُ عَلَى‏الْقَلیلِ، وَ یُجازى بِالْجَلیلِ، وَ یا مَنْ یَدْنُو اِلى‏

کسى که عمل اندک را قدر مى‏نهى، و مزد بزرگ بر آن مى‏پردازى، و اى که هر کس به تو نزدیک گردد به‏او

مَنْ دَنا مِنْهُ، وَ یا مَنْ یَدْعُو اِلى‏ نَفْسِهِ مَنْ اَدْبَرَ عَنْهُ، وَ یا مَنْ

نزدیک مى‏شوى، و اى کسى‏که هر که را از تو روى گرداند به حضرتت فرا مى‏خوانى، و اى کسى که

لایُغَیِّرُ النِّعْمَةَ، وَ لا یُبادِرُ بِالنَّقِمَةِ، وَ یامَنْ یُثْمِرُ الْحَسَنَةَ حَتّى‏

نعمت خودرا تغییر نمى‏دهى، و به انتقام شتاب نمى‏ورزى، و اى کسى که نهال خوبى را

یُنْمِیَها، وَ یَتَجاوَزُ عَن السَّیِّئَةِ حَتّى‏ یُعَفِّیَهَا، اِنْصَرَفَتِ

به‏بار مى‏آورى تابیفزایى، و از بدى درمى‏گذرى تا آن را ناپدید نمایى، آرزوها

الْامالُ دُونَ مَدى‏ کَرَمِکَ بِالْحاجاتِ، وَ امْتَلَأتْ بِفَیْضِ

پیش از رسیدن به نهایت کرمت با حاجات روا شده بازگشتند، و ظرفهاى طلب به فیض

جُودِکَ اَوْعِیَةُ الطَّلِباتِ، وَ تَفَسَّخَتْ دوُنَ بُلُوغِ نَعْتِکَ

بخششت لبریز شدند، و اوصاف به کنه وصف تو نرسیده

الصِّفاتُ، فَلَکَ الْعُلُوُّ الْاَعْلى‏ فَوْقَ کُلِّ - عالٍ، وَ الْجَلالُ

از هم گسیختند، پس بدون شک برترىِ برتر از هر برترى مخصوص توست، و جلال

الْاَمْجَدُ فَوْقَ کُلِّ جَلالٍ. کُلُّ جَلیلٍ عِنْدَکَ صَغیرٌ، وَ کُلُّ

امجد بر هر جلالى ویژه توست. هر بزرگى در پیشگاهت کوچک است، و هر

شَریفٍ فى جَنْبِ شَرَفِکَ حَقیرٌ، خابَ الْوافِدُونَ عَلى‏

شریفى در جنب شرفت پست است، آنان که به‏غیر حضرتت روآورده‏اند

غَیْرِکَ، وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ اِلاّ لَکَ، وَ ضاعَ الْمُلِمُّونَ

نومید شدند، و آنان که جز وجود تو خواسته‏اند به خسران نشستند، وآنان که به درگاه غیر تو شدند

اِلاّ بِکَ، وَ اَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ اِلاّ مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَکَ،

به تباهى رسیدند، و جز آنان که فضل تو را طالب شدند تهیدست ماندند.

بابُکَ مَفْتُوحٌ لِلرّاغِبینَ، وَ جُودُکَ مُباحٌ لِلسّآئِلینَ، وَ اِغاثَتُکَ

درِ رحمتت براى تمام خواهندگان باز، و عطایت براى گدایان رایگان، و فریادرسیت

قَریبَةٌ مِنَ الْمُسْتَغیثینَ، لا یَخیبُ مِنْکَ الْامِلُونَ، وَ لا یَیْاَسُ

به فریادخواهان نزدیک است، آرزومندان از تو نومید نمى‏شوند، و درخواست کنندگان

مِنْ عَطآئِکَ‏الْمُتَعَرِّضُونَ، وَ لا یَشْقى‏ بِنَقِمَتِکَ‏الْمُسْتَغْفِرُونَ.

از عطایت محروم نمى‏شوند، و مستغفران از عذاب تو تیره‏بخت نمى‏گردند،

رِزْقُکَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصاکَ، وَ حِلْمُکَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ ناواکَ،

سفره روزیت براى عاصیان پهن است، و بردباریت شامل دشمنانت نیز مى‏گردد،

عادَتُکَ الْاِحْسانُ اِلى‏ الْمُسیئینَ، وَ سُنَّتُکَ الْاِبْقآءُ عَلَى

عادتت احسان به بدکاران است، و سنّتت رحمت بر

الْمُعْتَدینَ، حَتّى‏لَقَدْ غَرَّتْهُمْ اَناتُکَ عَنِ الرُّجُوعِ، وَ صَدَّهُمْ

تجاوزکاران، تا جائى‏که مدارایت اینان را از بازگشت به تو غافل نموده، و مهلت دادنت ایشان را

اِمْهالُکَ عَنِ النُّزُوعِ، وَ اِنَّما تَاَنَّیْتَ بِهِمْ لِیَفیئُوا اِلى‏ اَمْرِکَ،

از خوددارى از گناه بازداشته، حال آنکه تنها تو با آنان بردبارى کرده‏اى تا به فرمانت بازآیند،

وَ اَمْهَلْتَهُمْ ثِقَةً بِدَوامِ مُلْکِکَ، فَمَنْ کانَ مِنْ اَهْلِ السَّعادَةِ

و از آن رو به آنان مهلت داده‏اى که اطمینان به دوام سلطنتت دارى، پس آن‏که اهل سعادت بود

خَتَمْتَ لَهُ بِها، وَ مَنْ کانَ مِنْ اَهْلِ الشَّقاوَةِ خَذَلْتَهُ لَها،

فرجام کارش را به سعادت بردى، و هر که تیره‏بخت بود به تیره‏بختى‏اش واگذاشتى،

کُلُّهُمْ صآئِرُونَ اِلى‏ حُکْمِکَ، وَ اُمُورُهُمْ ائِلَةٌ اِلى‏ اَمْرِکَ،

همه سر به فرمان حکم حضرتت خواهند داشت، و بازگشت کارشان به‏سوى فرمان تو خواهد بود،

لَمْ یَهِنْ عَلى‏ طُولِ مُدَّتِهِمْ سُلْطانُکَ، وَ لَمْ یَدْحَضْ لِتَرْکِ

پادشاهیت با مهلت طولانیى که به آنان مى‏دهى سستى نپذیرد، و از تأخیر محاکمه ایشان

مُعاجَلَتِهِمْ بُرْهانُکَ، حُجَّتُکَ قآئِمَةٌ لاتُدْحَضُ، وَ

برهان و حجتت ازمیان نرود. حجتت استوار و پابرجاست و باطل نگردد، و

سُلْطانُکَ ثابِتٌ لا یَزُولُ، فَالْوَیْلُ الدّآئِمُ لِمَنْ جَنَحَ عَنْکَ،

سلطنت ثابت است آن‏سان که زوال نپذیرد، پس واى بر آن که از تو روى برتابد،

وَالْخَیْبَةُالْخاذِلَةُ لِمَنْ خابَ مِنْکَ، وَالشَّقآءُ الْاَشْقى‏ لِمَنِ اغْتَرَّ

و نومیدى ذلّت‏بار از آن کسى است که ازتو نومید گشته، بدترین تیره‏بختى‏ها براى کسى است که به تو

بِکَ، ما اَکْثَرَ تَصَرُّفَهُ فى عَذابِکَ! وَ ما اَطْوَلَ تَرَدُّدَهُ فى

مغرور شده، چه عذاب‏هاى دردناکى که خواهد چشید! و چه اندازه سرگردانى درازى در عذابت

عِقابِکَ! وَما اَبْعَدَ غایَتَهُ مِنَ الْفَرَجِ! وَ ما اَقْنَطَهُ مِنْ سُهُولَةِ

خواهد داشت، و آرزوى گشایش از این کس چه دور است! و نومیدى او براى سهولت خروج از عذابت بسیار!

الْمَخْرَجِ! عَدْلاً مِنْ قَضآئِکَ لاتَجُورُ فیهِ، وَ اِنْصافاً مِنْ

تمام اینها براساس عدل در قضاى غیرجائرانه تو، و از سر انصاف در حکم

حُکْمِکَ لاتَحیفُ عَلَیْهِ، فَقَدْ ظاهَرْتَ الْحُجَجَ، وَ اَبْلَیْتَ

غیرظالمانه توست. چرا که پى در پى اتمام حجت نمودى، و آنچه سزاوار اندرز و ارشاد بود

الْاَعْذارَ، وَ قَدْ تَقَدَّمْتَ بِالْوَعیدِ، وَ تَلَطَّفْتَ فِى التَّرْغیبِ،

بیان داشتى، و تهدیدت را اعلام فرمودى، و با لطف و محبت ترغیب به حقایق نمودى،

وَ ضَرَبْتَ الْاَمْثالَ، وَ اَطَلْتَ الاِْمْهالَ، وَ اَخَّرْتَ وَ اَنْتَ

و براى بیدارى مردم مثلهاآوردى، و به آنان مهلتِ طولانى دادى، و کیفر را به تأخیر انداختى در صورتى که

مُسْتَطیعٌ لِلْمُعاجَلَةِ، وَ تَاَنَّیْتَ وَ اَنْتَ مَلى‏ءٌ بِالْمُبادَرَةِ،

بر شتاب در عذاب توانا بودى، و مدارا نمودى در حالى که قدرت بر عجله داشتى،

لَمْ‏تَکُنْ اَناتُکَ عَجْزاً، وَ لا اِمْهالُکَ وَهْناً، وَ لا اِمْساکُکَ غَفْلَةً،

مدارایت از روى ناتوانى، و مهلت دادنت از باب سستى، و خودداریت از باب غفلت،

وَ لاَ انْتِظارُکَ مُداراةً، بَلْ لِتَکُونَ حُجَّتُکَ اَبْلَغَ، وَ کَرَمُکَ

و به‏تأخیر انداختنت از روى‏مدارا و سازش نبوده،بلکه به این خاطر است که حجتت‏رساتر، و بزرگواریت

اَکْمَلَ، وَ اِحْسانُکَ اَوْفى‏، وَ نِعْمَتُکَ اَتَمَّ، کُلُّ ذلِکَ کانَ

کاملتر، و احسانت فراگیرتر، و نعمتت تمامتر باشد، تمام اینها

وَ لَمْ تَزَلْ، وَ هُوَ کآئِنٌ وَ لاتَزالُ، حُجَّتُکَ اَجَلُّ مِنْ اَنْ تُوصَفَ

بوده و هست و خواهد بود، و حجت تو برتر از آن است که به‏طور کامل وصف شود،

بِکُلِّها، وَ مَجْدُکَ اَرْفَعُ مِنْ اَنْ یُحَدَّ بِکُنْهِهِ، وَ نِعْمَتُکَ اَکْثَرُ

و برزگى تو والاتر از آن است که کسى به کنهش برسد، و نعمتت بیش

مِنْ اَنْ تُحْصى‏ بِاَسْرِها، وَ اِحْسانُکَ اَکْثَرُ مِنْ اَنْ تُشْکَرَ

از آن است که همه‏اش به‏شماره درآید، و احسانت بیش از آن است که کسى کمترین آن را

عَلى‏ اَقَلِّهِ، وَ قَدْ قَصَّرَ بِىَ السُّکُوتُ عَنْ تَحْمیدِکَ، وَ فَهَّهَنِى

شکرآرد، و اکنون نبودن زبان سخن مرا از ادامه سپاست ناتوان ساخته، و زبان تمجیدم

الاِْمْساکُ عَنْ تَمْجیدِکَ، وَ قُصاراىَ الاِْقْرارُ بِالْحُسُورِ

از کار افتاده، و نهایت قدرتم آن است که به درماندگى اقرار کنم

لارَغْبَةً - یاا اِلهى - بَلْ عَجْزاً. فَها اَنَا ذا اَؤُمُّکَ بِالْوِفادَةِ، وَ

نه از سر رغبت به‏کوتاهى در ستایش تو -اى پروردگار من بلکه از باب ناتوانى. اینک منم که به‏درگاهت روى آورده‏ام،

اَسْئَلُکَ حُسْنَ الرِّفادَةِ، فَصَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ، وَ اسْمَعْ

و از حضرتت توقع پذیرایى نیک دارم، پس بر محمد و آلش درود فرست، و رازم را

نَجْواىَ، وَ اسْتَجِبْ دُعآئى، وَ لا تَخْتِمْ یَوْمى بِخَیْبَتى،

بشنو، و دعایم را مستجاب کن، و روزم را به ناامیدى و تهیدستى به شب مرسان،

و لاتَجْبَهْنى بِالرَّدِّ فى مَسْئَلَتى،وَاَکْرِمْ مِنْ عِنْدِکَ مُنْصَرَفى،

و در دریوزگیم دست ردّ به سینه‏ام مزن، و رفتنم را از پیشگاهت،

وَ اِلَیْکَ مُنْقَلَبى، اِنَّکَ غَیْرُ ضآئِقٍ بِما تُریدُ، وَلاعاجِزٍ عَمّا

و بازگشتم را به حضرتت گرامى‏دار، زیرا در آنچه بخواهى دچار مضیقه نمى‏شوى، و در برابر خواسته‏ها

تُسْئَلُ، وَ اَنْتَ عَلى‏ کُلِّ - شَىْ‏ءٍ قَدیرٌ، وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ

ناتوان نمى‏باشى، و بر هر چیزى قدرت دارى، و هیچ حول و قوه‏اى

اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

جز به دست خداى بزرگ نیست.


 

عرفان / گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - ۱۳٩٠/٩/۳٠

دعاى امام سجاد(ع) در روز عید فطر و جمعه

واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

و کان مِن دعائهِ علیه‏السلام فى یوم الفِطر اِذَا انْصَرَفَ مِنْ صَلوتِهِ قامَ قآئِماً ثُمَّ اسْتَقْبَلَ القبلةَ و فى یومِ‏الجُمُعةِ فقالَ:

«دعاى آن حضرت در روز عید فطر و جمعه »

یامَنْ یَرْحَمُ مَنْ لا یَرْحَمُهُ‏الْعِبادُ، وَ یامَنْ یَقْبَلُ مَنْ لاتَقْبَلُهُ

اى آن که رحم مى‏کنى بر آن که بندگان بر او رحم نمى‏کنند، و اى کسى که مى‏پذیرى کسى را که شهرها

الْبِلادُ، وَ یامَنْ لایَحْتَقِرُ اَهْلَ‏الْحاجَةِ اِلَیْهِ،وَ یامَنْ لا یُخَیِّبُ

نمى‏پذیرندش، و اى کسى که اهل حاجتمندان خود را خوار نمى‏کنى، و اى کسى که اصرارکنندگان را

الْمُلِحّینَ عَلَیْهِ، وَ یامَنْ لا یَجْبَهُ بِالرَّدِّ اَهْلَ الدّالَّةِ عَلَیْهِ، وَ یا

ناامید نمى‏نمایى، و اى کسى‏که دست ردّ بر سینه توقع‏داران نمى‏زنى، و اى کسى‏که

مَنْ یَجْتَبى صَغیرَ ما یُتَحْفُ بِهِ، وَیَشْکُرُ یَسیرَ ما یُعْمَلُ لَه، وَ یا

پیشکش بى‏مقدار را مى‏پذیرى، و کمترین کارى را که برایت کنند سپاس مى‏نهى، - و اى

مَنْ یَشْکُرُ عَلَى‏الْقَلیلِ، وَ یُجازى بِالْجَلیلِ، وَ یا مَنْ یَدْنُو اِلى‏

کسى که عمل اندک را قدر مى‏نهى، و مزد بزرگ بر آن مى‏پردازى، و اى که هر کس به تو نزدیک گردد به‏او

مَنْ دَنا مِنْهُ، وَ یا مَنْ یَدْعُو اِلى‏ نَفْسِهِ مَنْ اَدْبَرَ عَنْهُ، وَ یا مَنْ

نزدیک مى‏شوى، و اى کسى‏که هر که را از تو روى گرداند به حضرتت فرا مى‏خوانى، و اى کسى که

لایُغَیِّرُ النِّعْمَةَ، وَ لا یُبادِرُ بِالنَّقِمَةِ، وَ یامَنْ یُثْمِرُ الْحَسَنَةَ حَتّى‏

نعمت خودرا تغییر نمى‏دهى، و به انتقام شتاب نمى‏ورزى، و اى کسى که نهال خوبى را

یُنْمِیَها، وَ یَتَجاوَزُ عَن السَّیِّئَةِ حَتّى‏ یُعَفِّیَهَا، اِنْصَرَفَتِ

به‏بار مى‏آورى تابیفزایى، و از بدى درمى‏گذرى تا آن را ناپدید نمایى، آرزوها

الْامالُ دُونَ مَدى‏ کَرَمِکَ بِالْحاجاتِ، وَ امْتَلَأتْ بِفَیْضِ

پیش از رسیدن به نهایت کرمت با حاجات روا شده بازگشتند، و ظرفهاى طلب به فیض

جُودِکَ اَوْعِیَةُ الطَّلِباتِ، وَ تَفَسَّخَتْ دوُنَ بُلُوغِ نَعْتِکَ

بخششت لبریز شدند، و اوصاف به کنه وصف تو نرسیده

الصِّفاتُ، فَلَکَ الْعُلُوُّ الْاَعْلى‏ فَوْقَ کُلِّ - عالٍ، وَ الْجَلالُ

از هم گسیختند، پس بدون شک برترىِ برتر از هر برترى مخصوص توست، و جلال

الْاَمْجَدُ فَوْقَ کُلِّ جَلالٍ. کُلُّ جَلیلٍ عِنْدَکَ صَغیرٌ، وَ کُلُّ

امجد بر هر جلالى ویژه توست. هر بزرگى در پیشگاهت کوچک است، و هر

شَریفٍ فى جَنْبِ شَرَفِکَ حَقیرٌ، خابَ الْوافِدُونَ عَلى‏

شریفى در جنب شرفت پست است، آنان که به‏غیر حضرتت روآورده‏اند

غَیْرِکَ، وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ اِلاّ لَکَ، وَ ضاعَ الْمُلِمُّونَ

نومید شدند، و آنان که جز وجود تو خواسته‏اند به خسران نشستند، وآنان که به درگاه غیر تو شدند

اِلاّ بِکَ، وَ اَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ اِلاّ مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَکَ،

به تباهى رسیدند، و جز آنان که فضل تو را طالب شدند تهیدست ماندند.

بابُکَ مَفْتُوحٌ لِلرّاغِبینَ، وَ جُودُکَ مُباحٌ لِلسّآئِلینَ، وَ اِغاثَتُکَ

درِ رحمتت براى تمام خواهندگان باز، و عطایت براى گدایان رایگان، و فریادرسیت

قَریبَةٌ مِنَ الْمُسْتَغیثینَ، لا یَخیبُ مِنْکَ الْامِلُونَ، وَ لا یَیْاَسُ

به فریادخواهان نزدیک است، آرزومندان از تو نومید نمى‏شوند، و درخواست کنندگان

مِنْ عَطآئِکَ‏الْمُتَعَرِّضُونَ، وَ لا یَشْقى‏ بِنَقِمَتِکَ‏الْمُسْتَغْفِرُونَ.

از عطایت محروم نمى‏شوند، و مستغفران از عذاب تو تیره‏بخت نمى‏گردند،

رِزْقُکَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصاکَ، وَ حِلْمُکَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ ناواکَ،

سفره روزیت براى عاصیان پهن است، و بردباریت شامل دشمنانت نیز مى‏گردد،

عادَتُکَ الْاِحْسانُ اِلى‏ الْمُسیئینَ، وَ سُنَّتُکَ الْاِبْقآءُ عَلَى

عادتت احسان به بدکاران است، و سنّتت رحمت بر

الْمُعْتَدینَ، حَتّى‏لَقَدْ غَرَّتْهُمْ اَناتُکَ عَنِ الرُّجُوعِ، وَ صَدَّهُمْ

تجاوزکاران، تا جائى‏که مدارایت اینان را از بازگشت به تو غافل نموده، و مهلت دادنت ایشان را

اِمْهالُکَ عَنِ النُّزُوعِ، وَ اِنَّما تَاَنَّیْتَ بِهِمْ لِیَفیئُوا اِلى‏ اَمْرِکَ،

از خوددارى از گناه بازداشته، حال آنکه تنها تو با آنان بردبارى کرده‏اى تا به فرمانت بازآیند،

وَ اَمْهَلْتَهُمْ ثِقَةً بِدَوامِ مُلْکِکَ، فَمَنْ کانَ مِنْ اَهْلِ السَّعادَةِ

و از آن رو به آنان مهلت داده‏اى که اطمینان به دوام سلطنتت دارى، پس آن‏که اهل سعادت بود

خَتَمْتَ لَهُ بِها، وَ مَنْ کانَ مِنْ اَهْلِ الشَّقاوَةِ خَذَلْتَهُ لَها،

فرجام کارش را به سعادت بردى، و هر که تیره‏بخت بود به تیره‏بختى‏اش واگذاشتى،

کُلُّهُمْ صآئِرُونَ اِلى‏ حُکْمِکَ، وَ اُمُورُهُمْ ائِلَةٌ اِلى‏ اَمْرِکَ،

همه سر به فرمان حکم حضرتت خواهند داشت، و بازگشت کارشان به‏سوى فرمان تو خواهد بود،

لَمْ یَهِنْ عَلى‏ طُولِ مُدَّتِهِمْ سُلْطانُکَ، وَ لَمْ یَدْحَضْ لِتَرْکِ

پادشاهیت با مهلت طولانیى که به آنان مى‏دهى سستى نپذیرد، و از تأخیر محاکمه ایشان

مُعاجَلَتِهِمْ بُرْهانُکَ، حُجَّتُکَ قآئِمَةٌ لاتُدْحَضُ، وَ

برهان و حجتت ازمیان نرود. حجتت استوار و پابرجاست و باطل نگردد، و

سُلْطانُکَ ثابِتٌ لا یَزُولُ، فَالْوَیْلُ الدّآئِمُ لِمَنْ جَنَحَ عَنْکَ،

سلطنت ثابت است آن‏سان که زوال نپذیرد، پس واى بر آن که از تو روى برتابد،

وَالْخَیْبَةُالْخاذِلَةُ لِمَنْ خابَ مِنْکَ، وَالشَّقآءُ الْاَشْقى‏ لِمَنِ اغْتَرَّ

و نومیدى ذلّت‏بار از آن کسى است که ازتو نومید گشته، بدترین تیره‏بختى‏ها براى کسى است که به تو

بِکَ، ما اَکْثَرَ تَصَرُّفَهُ فى عَذابِکَ! وَ ما اَطْوَلَ تَرَدُّدَهُ فى

مغرور شده، چه عذاب‏هاى دردناکى که خواهد چشید! و چه اندازه سرگردانى درازى در عذابت

عِقابِکَ! وَما اَبْعَدَ غایَتَهُ مِنَ الْفَرَجِ! وَ ما اَقْنَطَهُ مِنْ سُهُولَةِ

خواهد داشت، و آرزوى گشایش از این کس چه دور است! و نومیدى او براى سهولت خروج از عذابت بسیار!

الْمَخْرَجِ! عَدْلاً مِنْ قَضآئِکَ لاتَجُورُ فیهِ، وَ اِنْصافاً مِنْ

تمام اینها براساس عدل در قضاى غیرجائرانه تو، و از سر انصاف در حکم

حُکْمِکَ لاتَحیفُ عَلَیْهِ، فَقَدْ ظاهَرْتَ الْحُجَجَ، وَ اَبْلَیْتَ

غیرظالمانه توست. چرا که پى در پى اتمام حجت نمودى، و آنچه سزاوار اندرز و ارشاد بود

الْاَعْذارَ، وَ قَدْ تَقَدَّمْتَ بِالْوَعیدِ، وَ تَلَطَّفْتَ فِى التَّرْغیبِ،

بیان داشتى، و تهدیدت را اعلام فرمودى، و با لطف و محبت ترغیب به حقایق نمودى،

وَ ضَرَبْتَ الْاَمْثالَ، وَ اَطَلْتَ الاِْمْهالَ، وَ اَخَّرْتَ وَ اَنْتَ

و براى بیدارى مردم مثلهاآوردى، و به آنان مهلتِ طولانى دادى، و کیفر را به تأخیر انداختى در صورتى که

مُسْتَطیعٌ لِلْمُعاجَلَةِ، وَ تَاَنَّیْتَ وَ اَنْتَ مَلى‏ءٌ بِالْمُبادَرَةِ،

بر شتاب در عذاب توانا بودى، و مدارا نمودى در حالى که قدرت بر عجله داشتى،

لَمْ‏تَکُنْ اَناتُکَ عَجْزاً، وَ لا اِمْهالُکَ وَهْناً، وَ لا اِمْساکُکَ غَفْلَةً،

مدارایت از روى ناتوانى، و مهلت دادنت از باب سستى، و خودداریت از باب غفلت،

وَ لاَ انْتِظارُکَ مُداراةً، بَلْ لِتَکُونَ حُجَّتُکَ اَبْلَغَ، وَ کَرَمُکَ

و به‏تأخیر انداختنت از روى‏مدارا و سازش نبوده،بلکه به این خاطر است که حجتت‏رساتر، و بزرگواریت

اَکْمَلَ، وَ اِحْسانُکَ اَوْفى‏، وَ نِعْمَتُکَ اَتَمَّ، کُلُّ ذلِکَ کانَ

کاملتر، و احسانت فراگیرتر، و نعمتت تمامتر باشد، تمام اینها

وَ لَمْ تَزَلْ، وَ هُوَ کآئِنٌ وَ لاتَزالُ، حُجَّتُکَ اَجَلُّ مِنْ اَنْ تُوصَفَ

بوده و هست و خواهد بود، و حجت تو برتر از آن است که به‏طور کامل وصف شود،

بِکُلِّها، وَ مَجْدُکَ اَرْفَعُ مِنْ اَنْ یُحَدَّ بِکُنْهِهِ، وَ نِعْمَتُکَ اَکْثَرُ

و برزگى تو والاتر از آن است که کسى به کنهش برسد، و نعمتت بیش

مِنْ اَنْ تُحْصى‏ بِاَسْرِها، وَ اِحْسانُکَ اَکْثَرُ مِنْ اَنْ تُشْکَرَ

از آن است که همه‏اش به‏شماره درآید، و احسانت بیش از آن است که کسى کمترین آن را

عَلى‏ اَقَلِّهِ، وَ قَدْ قَصَّرَ بِىَ السُّکُوتُ عَنْ تَحْمیدِکَ، وَ فَهَّهَنِى

شکرآرد، و اکنون نبودن زبان سخن مرا از ادامه سپاست ناتوان ساخته، و زبان تمجیدم

الاِْمْساکُ عَنْ تَمْجیدِکَ، وَ قُصاراىَ الاِْقْرارُ بِالْحُسُورِ

از کار افتاده، و نهایت قدرتم آن است که به درماندگى اقرار کنم

لارَغْبَةً - یاا اِلهى - بَلْ عَجْزاً. فَها اَنَا ذا اَؤُمُّکَ بِالْوِفادَةِ، وَ

نه از سر رغبت به‏کوتاهى در ستایش تو -اى پروردگار من بلکه از باب ناتوانى. اینک منم که به‏درگاهت روى آورده‏ام،

اَسْئَلُکَ حُسْنَ الرِّفادَةِ، فَصَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ، وَ اسْمَعْ

و از حضرتت توقع پذیرایى نیک دارم، پس بر محمد و آلش درود فرست، و رازم را

نَجْواىَ، وَ اسْتَجِبْ دُعآئى، وَ لا تَخْتِمْ یَوْمى بِخَیْبَتى،

بشنو، و دعایم را مستجاب کن، و روزم را به ناامیدى و تهیدستى به شب مرسان،

و لاتَجْبَهْنى بِالرَّدِّ فى مَسْئَلَتى،وَاَکْرِمْ مِنْ عِنْدِکَ مُنْصَرَفى،

و در دریوزگیم دست ردّ به سینه‏ام مزن، و رفتنم را از پیشگاهت،

وَ اِلَیْکَ مُنْقَلَبى، اِنَّکَ غَیْرُ ضآئِقٍ بِما تُریدُ، وَلاعاجِزٍ عَمّا

و بازگشتم را به حضرتت گرامى‏دار، زیرا در آنچه بخواهى دچار مضیقه نمى‏شوى، و در برابر خواسته‏ها

تُسْئَلُ، وَ اَنْتَ عَلى‏ کُلِّ - شَىْ‏ءٍ قَدیرٌ، وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ

ناتوان نمى‏باشى، و بر هر چیزى قدرت دارى، و هیچ حول و قوه‏اى

اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

جز به دست خداى بزرگ نیست.


 

عرفان / گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - ۱۳٩٠/٩/۳٠

سیره تربیتی امام سجاد(ع) در عید فطر

سیره تربیتی امام سجاد(ع) در عید فطر واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

با مروری کوتاه به سیره تربیتی ائمه اطهار(ع) در می یابیم که آن بزرگواران از ماه مبارک رمضان به عنوان یک دانشگاه تربیتی بهره گرفته و با پرورش شاگردان و انسانهای با استعداد در روز عید فطر هدایا و جوائز مادّی و معنوی به آنان عطا می کردند و به این ترتیب این ماه را به یک آموزشگاه و کلاس پرورش روح و جسم و اخلاق تبدیل نموده و به پرورش یافته گان این مکتب در محدوده وسع و اختیاراتش نسبت به شایستگی افراد، عطایائی در نظر گرفته و آنان را تشویق می کردند. در اینجا گوشه ای از سیره تربیتی و آموزنده امام سجاد(ع) را به روایت سیدبن طاووس می خوانیم:

امام صادق(ع) فرمود: شیوه حضرت علی بن الحسین (ع) در ماه رمضان چنان بود که هرگاه غلامان یا کنیزان آن حضرت خطائی را مرتکب می شدند آنان را تنبیه نمی کرد. آن حضرت فقط خطاها و گناهان آنان را در دفتری ثبت کرده و تخلّفات هر کس را با نام و موضوع مشخص می نمود.

 درآخر ماه همه غلامان و کنیزان را جمع کرده و در میان آنان می ایستاد. آنگاه از روی نوشته تمام کارهای خلاف آنان را که در طول ماه رمضان مرتکب شده بودند برایشان گوشزد می کرد و به تک تک آنان می فرمود: فلانی تو در فلان روز و فلان ساعت تخلفی کردی و من ترا تنبیه نکردم!آیا به یاد می آوری؟ می گفت: بلی ای پسر رسول خدا! و تا آخرین نفر این مطالب را متذکر می شد و آنان به اشتباهات و خطاهای خود اعتراف می کردند. آنگاه به آنان می فرمود: «ارفعوا اصواتکم و قولوا یا علی بن الحسین! انّ ربّک قد احصی علیک کلّما عملت کما احصیت علینا کلّما قد عملنا و لدیه کتابٌ ینطق علیک بالحقّ لایغادر صغیرةً و لا کبیرةٌ ممّا اتیت الّا احصاها و تجد کلما عملت لدیه حاضراً...؛با صدای بلند بگوئید:

ای علی بن الحسین! پروردگارت تمام اعمال و رفتار تو را نوشته است چنانکه تو اعمال ما را نوشته ای نزد خداوند نامه اعمالی هست که با تو به حق سخن می گوید و هیچ عمل ریز و درشتی را فروگزاری نمی کند و هرچه انجام داده ای به حساب آورده و تمام آنچه را که انجام داده ای نزد او حاضر و آماده خواهی یافت، چنانکه ما اعمال خود را در نزد تو آماده و ثبت شده دیدیم. پس ما را ببخش همچنانکه دوست داری خدا تو را ببخشد.

 ای علی بن الحسین! به یاد آر آن حقارت و ذلّتی را که فردای قیامت در پیشگاه خدای حکیم و عادل خواهی داشت. آن پروردگار عادل و حکیمی که ذرّه ای و کمتر از ذرّه ای به کسی ظلم و ستم روا نمی دارد و اعمال بندگان را همچنانکه انجام داده اند به آنان عرضه خواهد کرد و حساب و گواهی خدا کافی است ...

ببخش و عفو کن تا پادشاه روز قیامت از تو عفو کرده و درگذرد چنانکه خودش در قرآن می فرماید:

 «ولیعفوا و لیصفحوا الا تحبّون ان یغفر اللّه لکم واللّه غفورٌ رحیمٌ؛

 (11) باید ببخشند و درگذرند. آیا دوست ندارید خداوند شما را بیامرزد؟ او خداوند آمرزنده و مهربان است.

امام سجاد(ع) این کلمات را برای خویش و غلامان و کنیزانش تلقین می کرد و آنان با هم تکرار می کردند و خود امام(ع) که در میان آنان ایستاده بود و می گریست و با لحنی ملتمسانه می گفت: «ربّ انّک امرتنا ان نعفوا عمّن ظلمنا فقد ظلمنا انفسنا فنحن قدعفونا عمّن ظلمنا کما امرت فاعف عنّا فانّک اولی بذلک منّا و من المأمورین...؛ پروردگارا، تو به ما فرمودی از ستمکاران خویش درگذریم و ما براستی بر خود ستم کرده ایم. همان طور که فرمودی، ما از کسانی که ستم کرده اند درگذشتیم، تو هم از ما درگذر که تو در عفو کردن از ما و از ماموران برتری. تو به ما فرمودی سائلی را از درگاه خود محروم نکنیم و هم اکنون ما سائلان و گدایان در آستانه در خانه ات زانو زده و احسان و عطای تو را می طلبیم، بر ما منّت بگذار و محروممان نگردان، که تو در این کار شایسته تر از ما و از مأموران هستی. خدایا! من اکرام کردم تو هم به من اکرام کن و با اهل نعمت و مغفرت محشور نما ای صاحب احسان و کرامت.

پس از این برنامه عرفانی حضرت سجاد(ع) خطاب به غلامان و کنیزان خویش می فرمود: من شما را عفو کردم، آیا شما هم من و بدرفتاریهای مرا که فرمانروای بدی برای شما و بنده فرومایه ای برای فرمانروای بخشاینده عادل و نیکوکار بودم، بخشیدید؟! همگی یکصدا می گفتند: با اینکه ما از تو جز خوبی ندیده ایم ترا بخشیدیم.

 آنگاه به آنان می فرمود: بگوئید خداوندا! از علی بن الحسین درگذر! همان طور که او از ما در گذشت، او را از آتش جهنم آزاد کن همان طور که او ما را از بردگی آزاد کرد. آنان دعا می کردند و امام سجاد(ع) هم آمین می گفت. و در پایان می فرمود: بروید، من از شما در گذشتم و آزادتان کردم به امید اینکه خدا نیز از من درگذرد و آزادم کند. در روز عید فطر چندان به آنها جایزه و هدایا می بخشید که از دیگران بی نیاز می شدند. هر سال در شب آخر ماه مبارک رمضان در هنگام افطار حدود بیست بنده آزاد می کرد و می گفت:

«انّ للّه تعالی فی کلّ لیلةٍ من شهر رمضان عند الافطار سبعین الف عتیقٌ من النّار کلّاً قد استوجبوا النّار؛

خداوند متعال در هر شب ماه مبارک رمضان هفتاد هزار کس را از آتش جهنم آزاد می کند که همگی مستحق عذاب بوده اند آن حضرت هیچ بنده ای را بیش از یک سال به بندگی نمی گرفت. هرگاه کسی را در اول سال و یا در وسط آن مالک می شد در شب عید فطر آزاد می کرد. این عمل روش هر ساله او بود. بندگان سیاه را که هیچگونه نیازی به آنان نداشت می خرید و در عرفات بعد از مراسم عرفه همه را آزاد ساخته و هدایای قابل توجهی را به آنان عطاء می کرد.(12)

با توجّه به این روایت نسبتاً طولانی در می یابیم که رهبران الهی و پیشوایان معصوم ما چقدر در ترویج فرهنگ اسلامی و آموختن آن به انسانهای تشنه معرفت تلاش نموده و نه تنها در ماه رمضان و عید فطر در آزادی جسم آنان می کوشیدند بلکه افکار و اندیشه های آنان را نیز از بند جهل و غفلت و خرافه پرستی رها می ساختند و به دین گونه بود که تربیت یافتگان مکتب اهل بیت(ع) از پستی ذلّت به اوج عزت می رسیدند و بردگان گرفتار به رهبران جامعه و عارفان خدا جوی مبدل می گشتند. که فهرست مفصلی از اینان را می توان در کتابهای رجالی، تاریخی و سیره مطالعه نمود.


 

حوزه/گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - ۱۳٩٠/٩/۳٠

اطلاعیه انتشار ویژه نامه "سجاده نشین عرفان" به مناسبت میلاد امام زین العابدین علیه السلام

اطلاعیه انتشار ویژه نامه "سجاده نشین عرفان" به مناسبت میلاد امام زین العابدین علیه السلام واحد اطلاع رسانی تبیان زنجان-

در روز چهار شعبان، ۳۸ سال پس از هجرت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرزندی پاک از سلاله فاطمه زهرا علیها السلام در مدینه النبی به دنیا آمد و چشم شیعیان را روشن نمود . نام او «علی‏» بود که بعدها به «زین العابدین‏» و «سجاد» مشهور گشت . دو سال پس از تولد او، جدش امیر مؤمنان علی علیه السلام در محراب عبادت، به شهادت رسید و پس از آن به مدت ده سال، شاهد حوادث دوران امامت عمویش امام حسن علیه السلام بود .

هر چند مأموریت تمامی امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ احیاء و بر پایی سنت خدا و رسول او در جامعه اسلامی است و لحظه لحظه حیات امام سجاد ـ علیه السلام ـ نیز گویای این مسئله است، ولی این بزرگوار یک مأموریت یژه ای هم داشت و آن ترویج، ترغیب و تبلیغ پیام وفرهنگ عاشورا بود که در موقعیت های مختلف، امام ـ علیه السلام ـ از فرصت استفاده کرده و فرهنگ و پیام عاشورا را تبلیغ و گسترش می دادند.

امام سجاد ـ علیه السلام ـ فرهنگ دعا را نیز در بین مسلمانان بنیاد نهاد و دعاهایی که از این بزرگوار نقل شده است هر چند چهارده قرن از این مطالب و دعاها می گذرد ولی هنوز هم برای هر انسانی از عمق احساس و طراوت خدایی برخوردار است. وبالاخره همه حیات این بزرگوار فقط و فقط برپایی سنت نبوی به اشکال مختلف می باشد که در این ویژه نامه به نمونه هایی از این سیره عملی این امام بزرگوار ـ علیه السلام ـ اشاره می کنیم.

بدیهی است که ما هرگز نمی‏توانیم مقام و منزلت واقعی امام سجاد علیه السلام را درک کنیم و تمام فضائل و مناقب او را به رشته تحریر در آوریم، ولی با غور در سیره رفتار آن حضرت، می‏توانیم گوشه‏ای از فضائل و منقبت‏های اخلاقی آن امام همام را برگیریم و وجود خود را از بوی خوش آن عطر آگین سازیم، در این ویژه نامه شمه‏ای از آن‏ها را به اختصار بیان می‏نماییم .

شما میتوانید با مطالعه بخش های مختلف ویژه نامه با زندگی اجمالی امام سجاد(ع), سیره عملی امام سجاد(ع) , فضائل و مناقب امام سجاد علیه السلام , ابعاد مبارزات امام چهارم با مظالم و مفاسد عصر و شاگردان برجسته حضرت زین العابدین (ع)سخنان گهربار امام سجاد علیه السلام و داستانهای زیبا وآموزنده از این امام بزرگوارآشنا شوید . همچنین  اشعار ی در مدح امام زین العابدین و اس ام اس تبریک میلاد امام سجاد علیه السلام نیز در متن این ویژه نامه قرار داده شده است.

ویژه نامه  شامل بخش های زیر است :

سجاده نشین عرفان

سیری در زندگانی امام سجاد

زندگی اجمالی امام سجاد(ع)

سیره عملی امام سجاد(ع)

فضائل و مناقب امام سجاد علیه السلام

بهره‌گیری امام سجاد(ع) از دعا

ابعاد مبارزات امام چهارم با مظالم و مفاسد عصر

شیعه در عصر امام سجاد(ع)

راوی عشق سجاد

امام سجاد (ع) و نهضت عاشورا

خطبه تاریخی امام سجاد(ع)(2)

امام سجاد (ع) از دیدگاه اهل سنّت

شاگردان برجسته حضرت زین العابدین (ع)

شهربانوی ایرانی ؛ مادر امام سجاد علیه السلام

سخنان گهربار امام سجاد علیه السلام

چهل حدیث گهربار از امام سجاد علیه السلام

گلچین احادیث زیبای امام سجاد علیه السلام

احادیث حضرت امام سجاد-سری اول

احادیث حضرت امام سجاد-سری دوم

جملات ناب از امام سجاد علیه السلام

داستانهای زیبا وآموزنده از امام زین العابدین

امام سجاد و ضمانت آهو

داستانهایی از کودکی امام سجاد (علیه السلام)

خوف از خدا

گالری تصاویر,اشعار و اس ام اس تبریک میلاد امام سجاد علیه السلام

گالری عکس و کارت پستال میلاد امام سجاد (ع)

پیامک اعیاد شعبانیهاس ام اس میلاد امام سجاد علیه السلام

اس ام اس تبریک ولادت امام سجاد علیه السلام اس ام اس ولادت امام حسین(ع)،حضرت ابوالفضل العباس(ع)وامام سجاد(ع)

اس ام اس تبریک میلاد امام سجاد علیه السلامپیامک تبریک میلاد امام سجاد علیه السلامشعری در منقبت حضرت امام سجاد علیه السلام

طلوع یک صبح تازه (متن ادبی در مورد امام سجاد)

شعری در مدح حضرت زین العابدین عایه السلام

رحمت مطلق (مدح ولادت امام سجاد علیه السلام)

کاربران میتوانند با مراجعه به وب سایت WWW.TEBYAN-ZN.IR به مطالعه ویژه نامه بپردازند .

لازم به ذکر است کاربران تبیان می توانند در وب سایت تبیان (مرکز زنجان) قبل از فرا رسیدن هر مناسبت , شاهد ویژه نامه های جذاب و جدیدی باشند که در زمینه های دینی و اجتماعی و ... کاربران را با جدیدترین مقالات و مطالب کاربردی روز مرتبط با آن ویژه نامه آشنا می کند .

ویژه نامه "سجاده نشین عرفان" به مناسبت میلاد امام سجاد علیه السلام

ویژه نامه "دستان آب" به مناسبت میلاد حضرت ابوالفضل علیه السلام

ویژه نامه سومین دلیل روشن به مناسبت میلاد امام حسین علیه السلام



گردآوری:گروه اخبار و اطلاع رسانی سایت تبیان زنجان

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - ۱۳٩٠/٩/۳٠

فضائل و خصوصیات والای امام سجاد (ع)

اسم مبارک آن بزرگوار علی است و مشهورترین القاب آن حضرت زین العابدین و سجّاد است و مشهورترین کنیة او ابامحمد و ابوالحسن است. مدّت عمر آن بزرگوار مثل پدر بزرگوارش پنجاه و هفت سال است زیرا پانزدهم جمادی الاول سال سی و هشت از هجرت به دنیا آمد. تولد آن بزرگوار دو سال قبل از شهادت امیرالمؤمنین (ع) است و تقریباً بیست و سه سال به پدر بزرگوار زندگی کرد. پس مدت امامت آن بزرگوار سی و چهار سال است.

تبیان زنجان

حضرت سجّاد (ع) پدری چون حسین دارد و مادرش دختر یزدگرد پادشاه ایران است که دست عنایت حق بطور خارق العاده این دختر را به امام حسین می رساند. شرافت این زن آن است که مادر نه نفر از ائمة طاهرین می شود و چنانچه حسین (ع) اب الائمه است. این زن نیز ام الائمه است. و اما از نظر فضایل انسانی: امام سجّاد (ع) گرچه با اهل بیت علیهم السلام وجه اشتراک در همة فضایل دارند و هیچ فرقی میان آنان از نظر صفات و فضایل انسانی نیست، اما از نظر گفتار و کردار شباهت تامّی به جدشان امیرالمؤمنین علیه السلام دارد.

ایمان امام سجاد (ع)

امیرالمؤمنین (ع) در دعای صباح می گوید: یا من دل علی ذاته بذاته.

«ای کسی که برهان وجود خود هستی.»

حضرت سجّاد نیز در دعای ابوحمزة ثمالی می گوید: بک عرفتک وانت دللتنی علیک وعوینی الیک ولولا انت لم أدرما انت.

«تو را به خودت شناختم و تو دلالت نمودی مرا بر خودت و دعوت نمودی به خودت و اگر نبودی، ترا نمی شناختم.»

این گونه کمات منتهای ایمان را می رساند و این همان ایمان شهودی است که امیرالمؤمنین می فرماید: لو کشفت لی الغطاء ما ازددت یقینا.

«اگر بر فرض محال ممکن بود خدا را بر این چشم ظاهری دید و می دیدم بر یقین من که الآن به ذات مقدس حق دارم افزوده نمی شد.».

علم امام سجّاد (ع)

اگر امیرالمؤمنین علیه السلام می گوید: «از من بپرسید هرچه می خواهید که به خدا قسم تمام وقایع را تا روز قیامت می دانم، حضرت سجاد نیز می گوید: «اگر نمی ترسیدم که مردم در حق ما غلوّ کنند، وقایع را تا روز قیامت می گفتم.»

تقوای امام سجاد (ع)

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمود: والله لو اعطیت الاقالیم السبعة وما تحت افلا کها علی ان اعصی فی نملة اسلبها جلب شعیرة ما فعلت.

«به خدا قسم اگر تمام عالم هستی را به من دهند که به مورچه ای ظلم کنم و بیجهت پوست جوی را از دهان آن بگیرم، نمی کنم.»

حضرت سجّاد نیز می فرمود:

تعصی الاله وانت تظهر حبّه
 
 هذا لعمری فی الفعال بدیع
 
لو کنت تظهر حبه لأطعته
 
  ان المحب لمن یحب مطیع

 

«خداوند را معصیت می کنی و ادعا می کنی که او را دوست داری. به جان من این ادعا از عجایب امور است. اگر راستی خدا را دوست داشتی او را اطاعت می کردی، زیرا محّب همیشه مطیع محبوب است.»

در این اشعار نیز امام سجاد می گوید محال است که خداوند را معصیت کنم، زیرا او را دوست دارم.

عبادت امام سجاد (ع)

دربارة امیرالمؤمنین گفته شده است که روزها به ایجاد باغ و قنات برای فقرا و محتاجین مشغول بود، و تا به صبح عبادت می کرد. حضرت سجّاد نیز چنین بود چه بسیار باغها و قنوات که به دست ایشان برای دیگران آباد یا ایجاد شد. عبادت و سجدة او به حدی بود که به زین العابدین و سجّاد ملقّب شد.

از رسول اکرم روایت شده که روز قیامت خطاب می شود: «کجا است زین العابدین؟» و می بینم که فرزندم علی بن الحسین جواب می دهد و می آید. از امام باقر روایت شده که: «پدرم را می دیدم که از کثرت عبادت پاهای او ورم کرده، و صورت او زرد، و گونه های او مجروح، و محل سجدة او پینه بسته بود.»

سخاوت، فتوت و رأفت امام سجّاد (ع)

در تاریخ است یکی از کارهای امیرالمؤمنین (ع) اداره کردن فقرا بطور مخفیانه بوده است. امیرالمؤمنین شبها خوراک، پوشاک و هیزم به خانة بینوایان می برد، و آن بینوایان حتی نمی دانستند که چه کسی آنها را اداره می کند. همچنین میان مورخین مشهور است که امام سجاد (ع) چنین بوده است.

راوی می گوید: در محضر امام صادق (ع) بودیم که از مناقب امیرالمؤمنین (ع) صحبت شد و گفته شد هیچ کس قدرت عمل امیرالمؤمنین را ندارد و شباهت هیچ کس به امیرالمؤمنین، بیشتر از علی بن الحسین نبوده است که صد خانواده را اداره می کرد. شبها گاهی هزار رکعت نماز می خواند.»

از طریق اهل تسنن روایت شده است که چون حضرت سجاد شهید گشت روشن شد که آن حضرت صد خانواده را بطور مخفی اداره می کرده است.

زهد امام سجّاد (ع)

چنانچه امیرالمؤمنین (ع) زاهد به تمام معنی بوده است و دلبستگی به مالی و به کسی جز به خدای متعال نداشته است. همچنین بوده است امام سجاد (ع). لذا به اصحاب خود سفارش می فرمود: اصحابی، اخوانی، علیکم بدار الآخرة ولا اوصیکم بدار الدنیا فانکم علیها وبها متمسکون اما بلغکم ان عیسی علیه السلام قال للحواریین. الدنیا قنطرة فاعبروها ولا تعمروها. وقال: من یبنی علی موج البحر داراً؟ تلکم الدار الدنیا ولا تتخذوها قراراً.

«ای یاران من، برادران من، مواظب خانة آخرت باشید من سفارش دنیا را به شما نمی کنم زیرا شما بر آن حریص هستید و به آن چنگ زده اید. آیا نشنیده اید که حضرت عیسی به حواریون می گفت: دنیا پل است، از روی آن بگذرید و به تعمیرش نپردازید! چه کسی روی موج آب خانه می سازد؟ موج دریا این دنیا است، به آن دلبستگی نداشته باشید.»

شجاعت امام سجّاد (ع)

شجاعت امیرالمؤمنین (ع) زبانزد خاص و عام است. و اگر گفتار امام سجاد (ع) را در مجلس ابن زیاد و در مجلس یزید و مخصوصاً خطبة آن بزرگوار را در مسجد شام در نظر بگیریم شجاعت این بزرگوار نیز بر ما روشن می شود.

امیرالمؤمنین شجاعت خود را در میدان برای افرادی مثل عمروبن عبدود و مرحب خیبری به کار می برد و فرزند گرامی او امام سجّاد، شجاعت را در مجلس ابن زیاد و مجلس یزید و روی منبر در مسجد شام به کار برده است.

سیاست امام سجّاد (ع)

امیرالمؤمنین به اقرار همة مورخین از سنّی و شیعه پاسدار اسلام بود و رأی و تدبیر او فوق العاده مفید بود، چنانکه عمر بیشتر از هفتاد مورد گفته است: لولا علی لهک عمر، یعنی: «اگر علی نبود عمر هلاک شده بود.»

امام سجاد علیه السلام در مدت سی و پنج سال پاسدار شیعه بود. مورخین معتقدند که تدبیر امام سجّاد، مدینه را و بسیاری از شیعیان را از دست کسانی چون یزید و عبدالملک مروان نجات داد.

حلم امام سجاد (ع)

دربارة امیرالمؤمنین گفتاری نقل شده و ایشان فرمودند: «برآدم بیخردی گذشتم که به من بد می گفت. از او صرف نظر کردم گویی که او حرفی نزده است.» دربارة امام سجاد نیز گفتاری نقل شده است و ایشان فرمودند: «بر کسی گذشتم که به من بد می گفت. بدو گفتم که اگر راست می گویی خداوند متعال مرا رحمت کند، و اگر دروغ می گویی خدا تو را بیامرزد!»

تواضع امام سجاد (ع)

آن حضرت با فقرا می نشست، با آنان غذا می خورد، از آنان دلجویی می کرد، به آنان لطف داشت و پناه آنان بود، برای آنان کار می کرد و از آنان پذیرایی می نمود، و دربارة آنان به دیگران سفارش می کرد.

تاریخ نویسان اقرار دارند که امام سجاد (ع)، دوست داشت فقیران، یتیمان و بینوایان سر سفره‌اش باشند و با آنها بنشیند، غذا برای آنها آماده کند و حتی غذا در دهن آنان بگذارد.

فصاحت و بلاغت امام سجّاد (ع)

فصاحت به معنی خوب سخن گفتن، مجاز، کنایه، لطایف و مثالها را به کار بردن است. و بلاغت سخن خوب گفتن، بجا سخن گفتن، از طول کلام بی فایده پرهیز داشتن است. فصاحت و بلاغت امیرالمؤمنین مورد اقرار همه است آنچنانکه دربارة نهج البلاغه گفته شده:

دون کلام الخالق وفوق کلام المخلوق.

«پایین تر از کلام خالق و بالاتر از کلام مخلوق است.»

امام سجّاد صحیفة کامله سجادیه را به جهان عرضه داشت. صحیفه ای که چون آن نیامده و نخواهد آمد. صحیفه ای که در ضمن دعا، معارف اسلام، سیاست اسلام، اخلاق اسلام، اجتماعیات اسلام، حقانیت شیعه، حقانیت اهل بیت، انتقاد از ظلم و ظالم، سفارش به حق و حقیقت، و بالاخره یک دوره معارف اسلامی را آموزش می دهد. صحیفه ای که محققین اسم آن را اخت القرآن، انجیل اهل بیت، زبور آل محمد نهاده اند. صحیفه ای که ابلهی با فصاحت ادعا کرد که می تواند چون آن بیاورد چون قلم به دست گرفت و نتوانست، دق کرد و مرد.

جهاد امام سجاد (ع)

امیرالمؤمنین علیه السلام بزرگترین مجاهد اسلام است که توانست اسلام را از دست کفار و مشرکین نجات دهد. ولی فرزندش امام سجّاد گرچه در کربلا کشته نشد اما وجودش، بقایش و اسارتش عامل بقای اسلام بوده است. قیام ابی عبدالله الحسین (ع) درختی بود که در کربلا کاشته شد و آبیاری و به ثمر رساندن و نگاهداری از آن به دست امام سجاد (ع) به دست زینب کبری انجام گرفت.

تدبیر امام سجاد در اسارت، گریه های امام سجاد در مدینه، نوحه خوانی و روضه خوانیهای آن حضرت در مدت سی و پنج سال سخنرانیش، به موقع جهادی بود فوق العاده مفید و ثمربخش که تحلیل سیاسی تاریخ، این مطالب را نشان می دهد.

عفو و جوانمردی امام سجّاد (ع)

اگر تاریخ دربارة امیرالمؤمنین (ع) می گوید که چگونه از ابن ملجم مواظبت کرد و هنگامی که ظرف شیری را برای حضرت می آوردند نیمی را می خورد و نیم دیگر را برای او می فرستاد، و دربارة او وصیّت و سفارش فراوان نمود، دربارة امام سجّاد نیز منقول است که: فرماندار مدینه که دل امام سجاد را خون کرده بود، از طرف عبدالملک مروان معزول شد و امر شد که او را به درختی ببندند و مردم بیایند و به او توهین کنند. امام سجاد (ع) اصحاب خود را خواست و سفارش فرمود که مبادا به او توهین شود! امام سجاد نزد او رفت و او را دلداری داد و نزد عبدالملک مروان وساطت او را کرد که از این خواری نجات یابد.

آن فرماندار معزول می گفت از علی بن الحسین و یارانش ترس دارم زیرا به آنها ظلم بسیار کردم.

ابهت و شخصیت امام سجّاد (ع)

دربارة امیرالمؤمنین (ع) گفته شده که بسیار متواضع بود، ولی بزرگی شخصیّت آن بزرگوار میان همه محفوظ بود. همچنین است فرزند عزیزش امام سجاد (ع).

در تاریخ ضبط است که هشام بن عبدالملک به حج آمده بود و کثرت جمعیت مانع شدکه حجر الاسود را استلام کند. پس در گوشه ای برای او فرشی انداخته و نشسته بود که امام سجّاد وارد طواف شد و وقتی به حجر الاسود رسید، مردم کنار رفتند و حضرت مکرّر استلام نمود. هشام فوق العاده ناراحت شد. یکی از اطرافیان پرسید: این مرد کیست که مردم چنین به او احترام دارند؟ هشام تجاهل کرد و گفت نمی دانم. فرزدق آنجا بود، فی البداهة قصیدة مفصلی دربارة امام سجاد سرود. ما چند بیت از آن قصیده را می آوریم: تمام قصیده در مناقب ابن شهر آشوب موجود است:

هذا الذی تعرف البطحاء وطاته
 
والبیت یعرفه والحل والحرم
 
ما قال لاقط الا فی تشهده
 
لولا التشهد کانت لانه نعم
 

یغضی حیاء ویغضی من مهابته
 
فما یکلم الا حین یبتسم
 
من معشر حبهم دین وبغضهم
 
کفر وقربهم منجی ومقتصم
 
مقدم بعد ذکر الله ذکرهم
 
فی کل فرض ومختوم به الکلم

 

 «این مردی است که حجاز، خانة خدا، حل، حرم او را می‌شناسند.

نه، در کلامش نیست ـ حاجت سائل را همیشه برآورده می کند جز در تشهد ـ که لا اله الا الله می گوید. و اگر تشهد در نماز نبود، نه او، همیشه آری بود: هنگام برخورد با مردمان چشمها را فرو می بندد برای آنکه حیا دارد، و دیگران چشم فرو می بندد به جهت ابهتی که او دارد. و سخن با او نمی گویند مگر که آن بزرگوار تبسّم کند. روز قیامت حب آنها دین است و بغض آنها کفر است و قرب و نزدیکی به آنان پناه و نجات انسانها است. در نمازها یاد آنها و اسم آنها مقدم بر هر چیزی است بعد از اسم خدای متعال. و نمازها به اسم آنان تمام می شود ـ یعنی در نماز بعد از اسم خدا در اقامه، اسم اهل بیت است و آخر مطلب که در تشهد آخر گفته می شود باز اسم اهل بیت است. گفته شده که فرزدق به این اشعار آمرزیده شده است و به گفتة جامی اگر اهل عالم به این اشعار آمرزیده شوند جا دارد.

گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - ۱۳٩٠/٩/۳٠

امام سجّاد علیه‌السلام از دیدگاه اهل‏سنّت

 

در یک نگاه کمک به فقرا
آشنای حِلّّ و حرم حلم و کرم
احترام به مادر به یاد کربلا
عبادت وى نتیجه

 

امام سجاد

یکى از وظایفى که بر عهده شیعیان نهاده شده، «شناخت پیشوا و رهبر» مى‏باشد. در یک نگاه کلّى دو راه براى شناخت امام وجود دارد: از دیدگاه احادیث اهل تشیّع و از دیدگاه احادیث اهل تسنّن. در این نوشتار سعى شده از دیدگاه اهل سنّت گوشه‏اى از شخصیت ممتاز امام زین العابدین علیه‏السلام به پیشگاه شما سروران گرامى تقدیم شود.

در یک نگاه

«ذهبى» دودمان آن حضرت را این گونه مى‏نویسد: على فرزند حسین فرزند على بن ابى طالب فرزند عبد المطلب فرزند هاشم فرزند عبد مناف مى‏باشد.1

کنیه ایشان ابوالحسن، ابوالحسین، ابو محمّد و ابو عبداللّه است.2

لقب ایشان زین العابدین، سجّاد، هاشمى، علوى، مدنى، قرشى، على اکبر3 و برخى ایشان را على اصغر4 دانسته‏اند.

به ایشان «ابن الخیرتین» نیز مى‏گویند، به خاطر این که پیغمبر فرمود: خداوند متعال از میان بندگان خود، دو گروه را برگزیده است؛ از میان عرب، قریش و از عجم، فارس را برگزید.5 پدر بزرگوار امام سجّاد از قریش و مادر ایشان از ایران مى‏باشد، لذا به ایشان فرزند دو خیر مى‏گویند.

«ذوالثَّفنات» لقب دیگرى است که به آن حضرت داده‏اند. چرا که ایشان بر اثر عبادت و نماز بسیار، جایگاه‏هاى سجده‏اش همانند زانوى شتر پینه بسته بود.6

پدر بزرگوارش حسین بن على و مادرش دختر یزدگرد سوم مى‏باشد. در نام مادرش اختلاف است برخى ایشان را سلاّفه، سلاّمه، غزاله و شاه زنان نامیده‏اند.7

 خداوندا! مرا به خودم وامگذار و مرا به خلق خود وامگذار که ذلیلم مى‏کنند

آن حضرت در سال 38 هجرى در مدینه به دنیا آمد و در دوران خلافت ولید بن عبدالملک به شهادت رسیده و بدن مطهّرش در قبرستان بقیع کنار قبر عموى گرامى‏اش امام حسن مجتبى به خاک سپرده شد.8 در سال شهادت وى میان مورّخان اختلاف است؛ برخى سال شهادت را 929، 9310، 9411، 9512، 9913 و 10014 هجرى مى‏دانند.

سالى که امام در آن رحلت نمود را سال «سَنَةُ الفقهاء» نامیدند به دلیل این که در این سال بسیارى از فقهاى مدینه رحلت کردند.15

امام سجاد از لحاظ طبقه رجال حدیث، از تابعین بوده16 و از طبقه دوم17 مى‏باشد ولى برخى ایشان را از طبقه سوم مى‏دانند.18

امام سجاد

جایگاه علمى و حدیثى ایشان بدین صورت است که تمام صحاح ششگانه (صحیح بخارى، صحیح مسلم، جامع الصحیح ترمذى، سنن ابو داود، سنن نسائى، سنن ابن ماجه) و مسانید اهل تسنّن از ایشان حدیث نقل کرده‏اند. بخارى در کتاب خود در ابواب تهجّد، نماز جمعه، حج و بعضى از مسائل تاریخى19 و مُسلم نیز در کتاب خود در مباحث صوم، حج و فرائض، فِتَن، ادب و سایر مسائل تاریخى از امام سجّاد علیه‏السلام حدیث نقل کرده‏اند.20

ذهبى مى‏نویسد: ایشان از بسیارى از بزرگان حدیث نقل کرده است: از پیامبر و امام على بن ابى طالب به صورت مرسل، از حسن بن على، حسین بن على (پدرش)، عبداللّه بن عباس، صفیّه (امّ‏المؤمنین)، عایشه، ابو رافع. و متقابلاً افرادى چون: محمّد بن على (امام باقر)، زید بن على، ابو حمزه ثمالى، یحیى بن سعید، ابن شهاب زهرى، زید بن اسلم و ابوالزناد از وى حدیث نقل کرده‏اند.21

آشنای حِلّّ و حرم

در یکى از ایّام، هشام بن عبدالملک (قبل از خلافت وى) به زیارت خانه خدا آمده و قصد تبرّک جستن به حجر الاسود را داشت که بر اثر ادحام جمعیت به عقب رانده شد و با همراهان خود به گوشه‏اى از حرم رفته و از دور نظاره گر خیل جمعیت بوده که ناگهان دیدند امام زین‏العابدین علیه‏السلام به طرف حجر الاسود مى‏رود و مردم به احترامِ ایشان راه را باز کرده و امام توانست حجر الاسود را استلام کند. یکى از اطرافیان هشام که از دمشق آمده بود و آن شخص را نمى‏شناخت، از هشام پرسید: این شخص کیست؟ هشام با این که او را مى‏شناخت اظهار بى اطلاعى کرد. در این هنگام ابوفراس فرزدق (م 110 ه.) گفت: من او را مى‏شناسم و در وصف امام چنین سرود:

هذا الذى تعرف البطحاء و طأته  و البیت یعرفه و الحلّ و الحرم

هذا ابن خیر عباد اللّه کلّهم  هذا التّقىّ النّقىّ الّطاهر العَلَم...29

عبدالرّحمن جامى (898 ق.) این جریان را چنین به نظم در آورده:

 

پور عبدالملک بنام هشام
در حرم بود با اهالى شام
مى‏زد اندر طواف کعبه قدم
لیکن از ازدحام اهل حرم
استلام حجر ندادش دست

  بهر نظاره گوشه‏اى بنشست

ناگهان نخبه نبىّ و ولى
زین عُبّاد بن حسینِ على
در کساء بها و حلّه نور
بر حریم حرم فکند عبور
هر طرف مى‏گذشت بهر طواف
  در صف خلق مى‏فتاد شکاف
زد قدم بهر استلام حجر
 گشت خالى زخلق راه و گذر
شامى کرد از هشام سؤال
کیست این، با چنین جمال و جلال
از جهالت در آن تعلّل کرد
وز شناساییش تجاهل کرد
گفت: نشناسمش، ندانم کیست
 مدنى یا یمانى یا مکّى است
بوفراس، آن سخنور نادر
  بود در جمع شامیان حاضر
گفت: من مى‏شناسمش نیکو
  زو چه پرسى، به سوى من کن رو
آن کس است این که مکّه و بطحا
  زمزم و بوقبیس و خیف و منا
حرم و حلّ و بیت و رکن حطیم
  ناودان و مقام ابراهیم
مروه مسعى صفا حجر عرفات
طیبه و کوفه کربلا و فرات
هر یک آمد به قدر او عارف
 بر علوّ مقام او واقف...30

 

 

گوشه‏اى از فضایل و احوالات

احترام به مادر

ابن خلّکان مى‏نویسد: با این که مادر وى کنیز بوده، زین العابدین بسیار به ایشان محبت و نیکى مى‏کرد تا آنجا که به ایشان گفتند: تو برترین مردمى هستى که به مادرت نیکى مى‏کنى ولى چرا با وى سر یک سفره نمى‏نشینى؟ وى در پاسخ گفت: «از آن مى‏هراسم که لقمه‏اى را برداشته و مادرم به آن نظر داشته باشد.»79

عبادت وى

مالک بن انس مى‏گوید: على بن حسین در شبانه روز هزار رکعت نماز مى‏خواند تا این که از دنیا رحلت کرد. لذا به ایشان «زین‏العابدین» مى‏گویند.80

ابن عبد ربّه مى‏نویسد: هنگامى که على بن حسین آماده نماز مى‏شد، لرزه عجیبى وجودش را فرا مى‏گرفت. از ایشان در این باره سؤال شد، فرمود: «واى بر شما! آیا مى‏دانید که من در برابر چه کسى مى‏خواهم بایستم و در برابر چه کسى مى‏خواهم مناجات کنم؟!»81

ابى نوح انصارى مى‏گوید: روزى منزل على بن حسین در حالى که وى در حال سجده بود، آتش گرفت؛ مردم به وى مى‏گفتند: یابن رسول اللّه! آتش. ولى ایشان سر از سجده برنداشت تا آتش را خاموش کردند. به وى گفتند: چرا خود را نجات ندادى؟ فرمود: «آتش جهنّم مرا از این کار بازداشت.»82

واى بر شما! آیا مى‏دانید که من در برابر چه کسى مى‏خواهم بایستم و در برابر چه کسى مى‏خواهم مناجات کنم؟

ابن سعد مى‏نویسد: هنگام وضو گرفتن رنگ چهره‏اش زرد مى‏شد. علت امر از ایشان سؤال شد، فرمود: «آیا مى‏دانید در برابر چه کسى مى‏خواهم بایستم؟!»83

مالک بن انس مى‏گوید: هنگامى که على بن حسین احرام مى‏بست، لبیّک اللّهمّ لبیّک را قرائت کرد و در همان لحظه، بیهوش شده و از مرکب خود به زمین افتاد.84

امام باقر علیه‏السلام مى‏فرماید: پدرم در شبانه روز هزار رکعت نماز مى‏خواند. هنگام وفات گریان بود، به او گفتم: چرا گریه مى‏کنید؟ پدرم فرمود: «اى فرزند! در روز قیامت هیچ ملک مقرّبى و هیچ نبىّ مرسلى باقى نمى‏ماند مگر این که خواست و مشیّت خداوند بر آنها حاکم است؛ اگر بخواهد، عذاب مى‏کند و اگر بخواهد، مى‏بخشد.»85

همچنین امام باقر علیه‏السلام مى‏فرماید: هنگامى که سخن از مرگ و آخرت به میان مى‏آمد، پدرم آنقدر گریه مى‏کرد که از گریه ایشان تمامى اطرافیان مى‏گریستند.86

طاووس مى‏گوید: شنیدم على بن حسین در سجده چنین مى‏گفت: عُبَیدُکَ بفنائک مسکینک بفنائک فقیر یاربّ سائلک بفنائک.

طاووس مى‏گوید: این جملات را حفظ کردم و هرگاه به مشکلى بر مى‏خوردم و این دعا را مى‏خواندم، مشکلم حل مى‏شد.87

زید بن اسلم مى‏گوید: یکى از دعاهاى على بن حسین این است که: «خداوندا! مرا به خودم وامگذار و مرا به خلق خود وامگذار که ذلیلم مى‏کنند.»88

امام سجاد

کمک به فقرا

ابو حمزه ثمالى  مى‏گوید: على بن حسین شبانه مقدارى غذا بر دوش خود گذاشته و در تاریکى شب به صورت مخفیانه به فقرا مى‏رساند و مى‏فرمود: «صدقه‏اى که در تاریکى شب داده شود، غضب خداوند را خاموش مى‏کند.»89

امام باقر علیه‏السلام مى‏فرماید: پدرم دو مرتبه اموالش را در راه خدا داد و مى‏فرمود: «خداوند، مؤمن گنه کارِ پشیمان را دوست دارد.»90

محمد بن اسحاق مى‏گوید: مردم مدینه زندگى مى‏کردند و نمى‏دانستند معاش آنها از کجا تأمین مى‏شود؛ اما با رحلت على بن الحسین غذاى شبانه آنان قطع شد.91

شیبة بن نعامة مى‏گوید: بعد از وفات على بن حسین فهمیده شد 100 خانوار را در مدینه اداره مى‏کرد.92 با این حال، امام سجاد علیه‏السلام یک درهم نیز از بیت المال براى خود استفاده نمى‏کرد.93

عمر بن ثابت مى‏گوید: هنگامى که على بن حسین رحلت کرد، روى کمر آن حضرت پینه‏هاى زیادى بر اثر حمل غذا براى فقرا دیده شد.94

على بن حسین شبانه مقدارى غذا بر دوش خود گذاشته و در تاریکى شب به صورت مخفیانه به فقرا مى‏رساند و مى‏فرمود: «صدقه‏اى که در تاریکى شب داده شود، غضب خداوند را خاموش مى‏کند

حلم و کرم

عبدالرّزاق مى‏گوید: کنیز على بن حسین در هنگام شستن دست امام، ناگهان ظرف آب از دستش به صورت حضرت افتاد. امام با حالت ناراحتى به کنیز نگاه کرد، کنیز گفت: خداوند متعال مى‏فرماید: «والکاظمین الغیظ» امام فرمود: خشم خود را فرو بردم. کنیز در ادامه گفت: «والعافین عن النّاس»امام فرمود: خداوند تو را ببخشد. کنیز در ادامه گفت: «واللّه یحبّ المحسنین»امام فرمود: برو تو آزاد هستى.95

به یاد کربلا

امام باقر علیه‏السلام مى‏فرماید: از پدرم درباره بسیار گریستن وى سؤال شد، فرمود: «مرا ملامت نکنید، یعقوب علیه‏السلام یکى از فرزندانش از او دور شد، آنقدر در فراق وى (یوسف) گریست تا چشمانش سفید شد در حالى که نمى‏دانست زنده است یا مرده؛ اما من دیدم چهارده نفر از اهل بیت ما را در ظهر عاشورا ذبح مى‏کردند، آیا ناراحتى و اندوه آنان از قلب من بیرون خواهد رفت؟!»96

نتیجه

آنچه که از میان اقوال و نظرات گوناگون اهل تسنّن پیرامون امام سجاد علیه‏السلام مطرح شده، ایشان یکى از شخصیت‏هاى بى‏نظیر و برجسته فقهى، اخلاقى در دوران خویش بوده که این نکته در کلام شمس‏الدّین ذهبى کاملاً مشهود است. وى امام را به خاطر جایگاه والاى علمى، اخلاقى، تدبیر و دوراندیشى، مستحقّ امامت و زعامت امر مسلمین مى‏داند: «و کان له جلالة عجیبة و حُقّ له واللّه ذلک فقد کان اهلاً للامامة العظمى لشرفه و سؤدده و علمه و تألّهه و کمال عقله.»97

                                                                                                                                                   محمّدمحسن طبسى

                                                                                  تنظیم و تلخیص برای تبیان: گروه دین و اندیشه – حسین عسگری

 


 

پی نوشتها:

 

1. سیر اعلام النبلاء،شمس‏الدین‏ذهبى،ج4،ص386.

2. همان؛ موسوعة رجال الکتب التسعة، ج 3، ص 64

3. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 386

4. الطبقات الکبرى، ابن سعد، ج 5، ص 222.

5. قال رسول‏اللّه: «للّه تعالى من عباده خیرتان فخیرته من العرب قریش و من العجم فارس.» (وفیات الاعیان، ج 3، ص 267)

6. وفیات الاعیان، ج 3، ص 274

7. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 386

8. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 386 و 391

15. تاریخ الامم و الملوک، ابن جریر طبرى، ج 4، ص 25

16. ذکر اسماء التابعین، دارالقطنى، ج 1، ص 248. «تابعى» به کسى گفته مى‏شود که پیامبر را ندیده، ولى اصحاب پیامبر را دیده است.

17. الطبقات، خلیفة بن خیاط، ص 417

18. موسوعة رجال الکتب التسعة، ج 3، ص 64.

19. رجال صحیح بخارى، ابونصر بخارى کلاباذى، ج 2، ص 527.

20.رجال‏صحیح‏مسلم،ابن‏منجویه‏اصفهانى،ج2،ص53.

21. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 386

29. همان، ص 180

62. تاریخ اسماء الثقات، ابن شاهین، ص 206.

80. العِبَر، ج 1، ص 83.

81. عقدالفرید، ج 3، ص 169

82. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 391

83. الطبقات الکبرى، ج 5، ص 216

84. تاریخ دمشق، ج 44، ص 163

85 و 86. تاریخ دمشق، ج 44، ص 163.

87. همان، ص 164، سیر اعلام النبلاء،ج 4،ص 393

88. اللهم لاتکلنى الى نفسى فاعجز عنها، فلاتکلنى الى المخلوقین فیضیعونى. (تاریخ دمشق ج 44، ص 165؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 396

89.تاریخ دمشق، ج 44، ص 166؛ سیراعلام‏النبلاء، ج 4، ص 393.

90. تاریخ دمشق، ج 44، ص 166.

91. همان؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 393.

92. الطبقات الکبرى، ج 5، ص 222

93.تاریخ‏دمشق،ج44،ص161

94. تاریخ دمشق، ج 44، ص 167

95. تاریخ دمشق، ج 44، ص 169؛ آل عمران / 134.

96. تاریخ دمشق، ج 44، ص 168.

97. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 398.

 

نویسنده: پرشین بلاگ - ۱۳٩٠/٩/۳٠
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :