امام سجّاد علیه‌السلام
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - ۱۳٩۱/٤/٦
امامی که با رفتار خود مسیر شیعه را عوض کرد
 
خبر: امامی که با حرکت خود شیوه تازه ای در رفتار شیعه آفرید. با جملاتی ناب برگرفته از کتاب روایی تحف العقول از زبان آن امام بزرگوار.
 
امام سجاد علیه‌السلام فرمود:

 سه حالت و خصلت در هر یک از مؤمنین باشد در پناه خداوند خواهد بود و روز قیامت در سایه رحمت عرش الهی می‌باشد و از سختی‌ها صحرای محشر در امان است:

 
اوّل آن که در کارگشایی و کمک به نیازمندان و درخواست کنندگان دریغ ننماید.

 
دوّم آن که قبل از هر نوع حرکتی بیندیشد که کاری را که می‌خواهد انجام دهد یا هر سخنی را که می‌خواهد بگوید آیا رضایت و خوشنودی خداوند در آن است یا مورد غضب و سخط او می‌باشد.

 
سوّم قبل از عیب جویی و بازگویی عیب دیگران، سعی کند عیب‌های خود را برطرف نماید. 

 
امام سجاد علیه‌السلام فرمود:

 
سه چیز موجب نجات انسان خواهد بود: بازداشتن زبان از بدگویی و غیبت مردم، خود را مشغول به کارهایی کردن که برای آخرت و دنیای انسان مفید باشد و همیشه بر خطاها و اشتباهات خود ناراحت باشد.

 
امام سجاد علیه‌السلام فرمود:

 
هرکس دارای چهار خصلت باشد، ایمانش کامل، گناهانش بخشوده خواهد بود، و در حالتی خداوند را ملاقات می‌کند که از او راضی و خوشنود است:

 
1 ـ خصلت خود نگهداری و تقوای الهی به طوری که به تواند بدون توقّع و چشم داشتی، نسبت به مردم خدمت نماید.

 
2 ـ راست گویی و صداقت نسبت به مردم در تمام موارد زندگی.

 
3 ـ حیا و پاکدامنی نسبت به تمام زشتی‌های شرعی و عرفی.

 
4 ـ خوش اخلاقی و خوش برخوردی با نزدیکان و خانواده خود. 

 
امام سجاد علیه‌السلام فرمود:

 
ای فرزند آدم، تا آن زمانی که در درون خود واعظ و نصیحت کننده‌ای دلسوز داشته باشی و در تمام امور بررسی و محاسبه کارهایت را اهمیّت دهی و در تمام حالات ـ از عذاب الهی ـ ترس و خوف داشته باش؛ در خیر و سعادت خواهی بود.

 
امام سجاد علیه‌السلام فرمود:

 
حقّی که شکم بر تو دارد این است که آن را ظرف چیزهای حرام ـ چه کم و چه زیاد ـ قرار ندهی و بلکه در چیزهای حلال هم صرفه جویی کنی و به مقدار نیاز استفاده نمایی.

 
امام سجاد علیه‌السلام فرمود:

 
کسی که مشتاق بهشت باشد در انجام کارهای نیک، سرعت و عجله می‌نماید و شهوات را زیر پا می‌گذارد و هرکس از آتش قیامت هراسناک باشد به درگاه خداوند توبه می‌کند و از گناهان و کارهای زشت دوری می‌جوید.

 
امام سجاد علیه‌السلام فرمود:

 
دست نیاز به سوی مردم دراز کردن، سبب ذلّت و خواری در زندگی و در معاشرت خواهد بود و نیز موجب از بین رفتن حیا و ناچیز شدن شخصیت خواهد گشت به طوری که همیشه احساس نیاز و تنگ دستی نماید و هرچه کمتر به مردم رو بیندازد و کمتر درخواست کمک نماید بیشتر احساس خودکفایی و بی‌نیازی خواهد داشت.

 
امام سجاد علیه‌السلام فرمود:

 
سعادت و خوشبختی انسان در حفظ و کنترل اعضاء و جوارح خود از هرگونه کار زشت و خلاف است.

 
امام سجاد علیه‌السلام فرمود:

 
در این دنیا سرور مردم، سخاوتمندان هستند؛ ولی در قیامت سیّد و سرور مردم، پرهیزکاران خواهند بود.

 
امام سجاد علیه‌السلام فرمود:

 
هر کس برای رضا و خوشنودی خداوند ازدواج نماید و با خویشان خود صله رحم نماید، خداوند او را در قیامت مفتخر و سربلند می‌گرداند.

 
امام سجاد علیه‌السلام فرمود:

 
هرکس به دیدار دوست و برادر خود برود و برای رضای خداوند او را زیارت نماید به امید آن که به وعده‌های الهی برسد، هفتاد هزار فرشته او را همراه و مشایعت خواهند کرد، همچنین مورد خطاب قرار می‌گیرد که از آلودگی‌ها پاک شدی و بهشت گوارایت باد. پس چون با دوست و برادر خود دست دهد و مصافحه کند مورد رحمت قرار خواهد گرفت.

 
امام سجاد علیه‌السلام فرمود:

 
چنانچه شخصی تو را بدگویی کند و سپس برگردد و پوزش طلبد، عذرخواهی و پوزش او را پذیرا باش.

 
امام سجاد علیه‌السلام فرمود:

 
تعجّب دارم از کسی که نسبت به تشخیص خوب و بد خوراکش اهتمام می‌ورزد که مبادا ضرری به او برسد، چگونه نسبت به گناهان و دیگر کارهایش اهمیّت نمی‌دهد و نسبت به مفاسد دنیایی، آخرتی، روحی، فکری، اخلاقی و... بی‌تفاوت است.

 
امام سجاد علیه‌السلام فرمود:

 
هرکس انسان گرسنه‌ای را طعام دهد خداوند او را از میوه‌های بهشت اطعام می‌نماید و هر که تشنه‌ای را آب دهد خداوند از چشمه گوارای بهشتی سیرآبش می‌گرداند و هرکس برهنه‌ای را لباس بپوشاند خداوند او را از لباس سبز بهشتی خواهد پوشاند.

 
امام سجاد علیه‌السلام فرمود:

 
به وسیله عقل ناقص و نظریه‌های باطل و مقایسات فاسد و بی‌اساس نمی‌توان احکام و مسایل دین را به دست آورد؛ بنابراین تنها وسیله رسیدن به احکام واقعی دین، تسلیم محض می‌باشد؛ پس هرکس در مقابل ما اهل بیت تسلیم باشد از هر انحرافی در امان است و هر که به وسیله ما هدایت یابد، خوشبخت خواهد بود و شخصی که با قیاس و نظریات شخصی خود بخواهد دین اسلام را دریابد، هلاک می‌گردد.

 
امام سجاد علیه‌السلام فرمود:

 
دنیا همچون نیمه خواب (چرت) است و آخرت بیداری می‌باشد و ما در این میان رهگذر، بین خواب و بیداری به سر می‌بریم.

 
امام سجاد علیه‌السلام فرمود:

 
از سعادت مرد آن است که در شهر خود کسب و تجارت نماید و شریکان و مشتریانش افرادی صالح و نیکوکار باشند، و نیز دارای فرزندانی باشد که کمک حال او باشند.

 
امام سجاد علیه‌السلام فرمود:

 
هر آیه‌ای از قرآن، خزینه‌ای از علوم خداوند متعال است، پس هر آیه را که مشغول خواندن می‌شوی، در آن دقّت کن که چه می‌یابی.
نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - ۱۳٩۱/٤/٥
امام سجاد(ع)؛ آنچه موجب نجات مردم است
 
ولادت امام سجاد (ع) فرصتی است تا با تعمق در آموزه‌های دینی و روایات حضرات معصومین (ع) جان دل را با عطر روح‌افزای احادیث امام سجاد (ع) جلا ببخشیم.

به گزارش خبر آنلاین، شهادت امام سجاد (ع) فرصتی است تا با تعمق در آموزه‌های دینی و روایات حضرات معصومین (ع) جان دل را با عطر روح‌افزای احادیث امام سجاد (ع) جلا ببخشیم.

* نهی از طمع در مال مردم

امام سجاد علیه السلام فرمودند:

رَأیتُ الْخَیرَ کُلَّهُ قَدْ اجْتَمَعَ فی قَطْعِ الطَّمَعِ عَمّا فی أیدی ‌النّاس

همۀ خوبیها را در بریدن طمع از آنچه در دست مردم است دیدم. (بحارالأنوار، ج۵۲، ص۲)

امام سجاد (ع) از چه افرادی تعجب می‌کند

قالَ الاْمامُ عَلىّ بنُ الْحسَین، (عَلَیْهِ السَّلام) : عَجَباً کُلّ الْعَجَبِ لِمَنْ عَمِلَ لِدارِ الْفَناءِ وَتَرَکَ دارَ الْبقاء.

امام سجاد(علیه اسلام) فرمود: بسیار عجیب است از کسانى که براى این دنیاى زودگذر و فانى کار مى کنند و خون دل مى خورند ولى آخرت را که باقى و ابدى است رها و فراموش کرده اند. بحارالأنوار: ج ۷۳، ص ۱۲۷، ح ۱۲۸

* فایده علم

قالَ الاْمامُ عَلىّ بنُ الْحسَین، زَیْنُ الْعابدین (عَلَیْهِ السَّلام) : لَوْ یَعْلَمُ النّاسُ ما فِى طَلَبِ الْعِلْمِ لَطَلَبُوهُ وَ لَوْبِسَفْکِ الْمُهَجِ وَ خَوْضِ اللُّجَجِ.

امام سجاد(علیه اسلام) فرمود: چنانچه مردم منافع و فضایل تحصیل علوم را مى دانستند هر آینه آن را تحصیل مى کردند، گرچه با ریخته شدن و یا فرو رفتن زیر آب ها در گرداب هاى خطرناک باشد. اصول کافى: ج ۱، ص ۳۵، بحارالأنوار: ج ۱، ص ۱۸۵، ح

* چه کسانی در دنیا و آخرت سرورند

قالَ الاْمامُ عَلىّ بنُ الْحسَین، زَیْنُ الْعابدین (عَلَیْهِ السَّلام) : سادَهُ النّاسِ فى الدُّنْیا الأَسْخِیاء، وَ سادَهُ الناسِ فی الآخِرَهِ الاْتْقیاءِ.

امام سجاد(علیه اسلام) فرمود: سرور مردم در این دنیا، سخاوتمندان هستند; سیّد و سرور مردم، در قیامت پرهیزکاران خواهند بود. مشکاه الأنوار: ص ۲۳۲، س ۲۰، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۵۰، ح

* چه چیزی باعث نجات مردم است

قالَ الاْمامُ عَلىّ بنُ الْحسَین، زَیْنُ الْعابدین (عَلَیْهِ السَّلام) : ثَلاثٌ مُنْجِیاتٌ لِلْمُؤْمِن: کَفُّ لِسانِهِ عَنِ النّاسِ وَ اغْتِیابِهِمْ، وَ إشْغالُهُ نَفْسَهُ بِما یَنْفَعُهُ لاِخِرَتِهِ وَ دُنْیاهُ، وَ طُولُ الْبُکاءِ عَلى خَطیئَتِهِ.

امام سجاد(علیه اسلام) فرمود: سه چیز موجب نجات انسان خواهد بود:

بازداشت زبان از بدگوئى و غیبت مردم، اشتغال به کارهائى که براى دنیا و آخرت مفید باشد. و گریه کردن برای خطاها و اشتباهاتی که از فرد سر می‌زند.

تحف العقول: ص ۲۰۴، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۴۰، ح ۳

* حق شکم

قال السجاد علیه السلام : وَاءمّا حَقُّ بَطْنِکَ فَاءنْ لاتَجْعَلْهُ وِعاءً لِقَلیلٍ مِنَ الْحَرامِ وَلا لِکَثیرٍ، وَاءنْ تَقْتَصِدَ لَهُ فِى الْحَلالِ.

امام سجاد(علیه اسلام) فرمود: حقّى که شکم بر تو دارد این است که آن را ظرف چیزهاى حرام - چه کم و چه زیاد - قرار ندهى و بلکه در چیزهاى حلال هم صرفه جوئى کنى و به مقدار نیاز استفاده نمائى . - تحف العقول : ص ۱۸۶، بحارالا نوار: ج ۷۱، ص ۱۲، ح ۲.
نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - ۱۳٩۱/٤/٥
چرا زین العابدین(ع) به مبارزه سیاسی نپرداخت؟
 
امام سجاد(ع) پس از شهادت پدر، در ایام اسارت و در شرایط اختناق، امامت را به عهده گرفت و این شرایط سخت تا پایان امامت وی ادامه یافت. وجود اختناق و کنترل شدید حکومت ها سبب شد مبارزات سیاسی یا مسلحانه نتیجه ای جز هدر رفتن نیروها نداشته باشد.
امام سجاد(ع) با شش حاکم جور معاصر بود که عبارتند از:۱- یزید بن معاویه، ۲- عبدالله بن زبیر، ۳- معاویه بن یزید، ۴- مروان بن حکم، ۵- عبدالملک بن مروان و ۶- ولیدبن عبدالملک.

امام سجاد(ع) پس از شهادت پدر، در ایام اسارت و در شرایط اختناق، امامت را به عهده گرفت. این شرایط سخت تا پایان امامت وی ادامه یافت. مسعودی نوشته است: «قام ابومحمد علی بن الحسین(ع) بالامر مستخفیا علی تقیه شدیده فی زمان صعب: حضرت سجاد(ع) امامت را به صورت مخفی و با تقیه شدید و درزمانی دشوار عهده دار گردید.»

در چنین مقطع زمانی، آیا امام(ع) می توانست دست به مبارزات سیاسی و فعالیت های گسترده فرهنگی و اجتماعی بزند؟ به نظر می رسد پاسخ منفی است به دو دلیل: ۱- جو اختناق و کنترل شدیدی که حکومت ها پس از شهادت امام حسین(ع) به وجود آورده بودند؛ این اختناق سبب شد مبارزات سیاسی یا مسلحانه نتیجه ای جز هدر رفتن نیروها نداشته باشد. چنانکه مبارزات زمان آن حضرت تماما به شکست انجامید.

برای درک این وضعیت اسفبار توجه به دو روایت زیر سودمند است: الف) «سهل بن شعیب» یکی از بزرگان مصر می گوید: روزی به حضور علی بن الحسین(ع) رسیدم و گفتم: حال شما چگونه است؟، فرمود: فکر نمی کردم شخصیت بزرگی از مصر مثل شما نداند که حال ما چگونه است؟ اینک اگر وضع ما را نمی دانی، برایت توضیح می دهم: وضع ما در میان قوم خود مانند وضع بنی اسرائیل در میان فرعونیان است که پسرانشان را می کشتند و دخترانشان را زنده نگه می داشتند. امروز وضع ما چنان دشوار است که مردم با ناسزاگویی به بزرگ و سالار ما بر فراز منبرها به دشمنان ما تقرب می جویند.»

ب) زراره بن اوفی می گوید : دخلت علی علی ابن الحسین(ع) فقال: یا زراره الناس فی زماننا علی ست طبقات: اسد و ذئب و ثعلب و کلب و خنزیر و شاه فاما الاسد فملوک الدنیا یحب کل واحد منهم ان یغلب و لا یغلب واما الذئب فتجارکم یذمو(ن) اذا اشتروا و یمدحو(ن) اذاباعوا و اما الثعلب فهولاء الذین یاکلون بادیانهم و لایکون فی قلوبهم ما یصفون بالسنتهم و اما الکلب یهر علی الناس بلسانه و یکرمه الناس من شر لسانه و اما الخنزیر فهولاء المخنثون واءشباههم لایدعون الی فاحشه الا اءجابوا و اما الشاه بین اءسد وذئب و ثعلب و کلب و خنزیر» حضرت در این روایت حاکمان را به شیران درنده و مسلمانان را به گوسفندان اسیر در چنگ درندگان تشبیه کرده است.

۲- شرایط ناسالم فرهنگی آن روزگار؛ براثر فعالیتهای ناسالم حکومت های وقت و انگیزه های مختلفی که در آن زمان وجود داشت مردم به طرف بی بند و باری سوق داده شدند و با چنین مردمی هرگزنمی شد کارهای بنیادی انجام داد مگر این که تحولی معنوی در آنان به وجود آید. در این موقعیت تمام تلاش حضرت سجاد(ع) این بود که شعله معنویت را روشن نگه دارد و این جز از راه دعاها و نیایش ها و تذکارهای مقطعی حضرت به خوبی از عهده آن برآمد، ممکن نبود.

در مورد رواج فرهنگ غلط بی بندوباری و فحشا در آن عصر، یکی از محققان می نویسد: «در مدینه مجالس غنا و رقص برپا می شد و چه بسا زنان ومردان با یکدیگر بودند و هیچ پرده ای نیز در میان نبود.(الشعر والغنافی المدینه و مکه ، ص ۲۵۰) ... عایشه دختر طلحه مجالس مختلط از مردان و زنان برپا می کرد و در آن مجالس با فخر و مباهات آواز می خواند. (الاغانی، ج ۱۰، ص۵۷) ... مدینه پر از زنان آوازه خوان شده بود و آنها نقش فعالی در آموزش غنا به دختران و پسران و گسترش آوازه خوانی و اشاعه بی بندوباری و فساد داشتند ....»


در تاریخ الادب العربی، ج ۲ ، ص ۳۴۷ چنین آمده است: «گویی این دو شهر بزرگ حجاز(مکه و مدینه) را برای خنیاگران ساخته بودند تا آنجا که نه تنها مردمان عادی، بلکه فقیهان و زاهدان نیز به مجالس آنان می شتافتند.» در این موقعیت، امام سجاد(ع) برای تبیین معارف اسلام و برپا داشتن شجره اسلام و زنده نگه داشتن مشعل معنویت، از سلاح دعا استفاده کرد و بذر معنویت پاشید تا در موقعیت مناسب ثمر دهد.

یکی از نویسندگان معاصر درباره صحیفه سجادیه که در بردارنده دعاهای امام(ع) است. می نویسد: «... صحیفه سجادیه اساس اندیشه انقلابی را تشکیل داده و امت اسلامی نیز نیاز به تکیه گاهی کامل و انقلابی داشته است. نیاز امت در آن هنگام، سخن و یا اشعار کینه برانگیز و عواطف لحظه ای و زودگذر نبود، بلکه به یک نظریه کامل و انقلابی نیاز داشته است. امام زین العابدین(ع) این نظریه را تنها در صحیفه سجادیه که چکیده اصول تربیتی امام(ع) است تبیین نکرده، بلکه خود امام زبور ناطق بوده است.»

این نویسنده در مورد تأثیر صحیفه سجادیه در هدایت انقلابیان و حرکت های اسلامی می نویسد: «من گمان نمی کنم که پس از قرآن کتابی همچون صحیفه سجادیه باشد که این گونه قلب محرومان را تسلی بخشد و خون انقلاب را در رگهای مستضعفان به جوش آورد و دلهای مجاهدان را به درخشش خود روشن کند و هدایتگر انقلابیون در راه مبارزه باشد ...»
عنوان صحیفه، دعا و نیایش است؛ اما از موضوعات مبارزاتی و سیاسی تهی نیست.

در زمانی که اهل بیت(ع) در فشار به سر می بردند و امیرمؤمنان(ع) بر فراز منبرها لعن می شد، حضرت در دعای چهل و هفتم (دعای روز عرفه) به مسائل مهم زیر اشاره می کند: الف) مقام امارت و رهبری از آن اهل بیت(ع) است. ب) ائمه (ع) از هر پلیدی پیراسته و شایسته وساطت بین خالق و خلق اند. ج) دین به وسیله امام منصوب از سوی خداوند تقویت می شود. د) خدا اطاعت از ائمه را واجب ساخته است.

موارد زیر بر درستی این سخن گواهی می دهد: حضرت در دعای چهل و هشتم صحیفه به صراحت از مسائل زیر که جنبه سیاسی دارد یاد می کند: الف) مقام خلافت مخصوص خلفا و اصفیای الهی است. ب) مقام خلافت مورد یورش و غصب قرار گرفته است. ج) احکام خدا تبدیل گشته و کتاب خدا مورد غفلت قرار گرفته است. د) واجبات الهی تحریف شده است. ه) سنت پیامبر(ص) متروک گشته است.

در زمانی که اهل بیت(ع) در فشار به سر می بردند و امیرمؤمنان(ع) بر فراز منبرها لعن می شد، حضرت در دعای چهل و هفتم (دعای روز عرفه) به مسائل مهم زیر اشاره می کند: الف) مقام امارت و رهبری از آن اهل بیت(ع) است. ب) ائمه (ع) از هر پلیدی پیراسته و شایسته وساطت بین خالق و خلق اند. ج) دین به وسیله امام منصوب از سوی خداوند تقویت می شود. د) خدا اطاعت از ائمه را واجب ساخته است.

دعای چهاردهم هم سراسر شکوه از ستمگران است که در نظر آن حضرت مصداقی جز حکام وقت ندارد. در دعای بیستم صحیفه که دعای مکارم الاخلاق نام دارد حضرت در این دعا از خداوند می خواهد او را از سلطه ستمگران نجات بخشد و پیروزش سازد. حضرت درعای چهل و نهم از فراوانی دشمنانش و از برنامه های حساب شده آنان جهت آزار و حتی قتل امام به خدا شکوه می کند.
نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - ۱۳٩۱/٤/٥
تعریف انسان خیّر از منظر امام سجاد(ع)
 
آیت‌الله مجتبی تهرانی از اساتید برجسته اخلاق ضمن اشاره به حدیثی نورانی از امام سجاد(ع) گفت: خیّر آن کسی است که آنچه را که خدا از او خواسته، یعنی واجبات الهی را به خدا بپردازد و ادا کند و تحویل خدا دهد.

به گزارش فارس به نقل از دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله مجتبی تهرانی، گزیده‌ای از سخنان این استاد اخلاق به مناسبت فرا رسیدن سالروز ولادت امام سجاد(ع) در پی می‌آید:



رُوِیَ عَنْ عَلیِّ بنِ الحُسَینِ (علیهما السلام) قَالَ:

مَنْ عَمِلَ بِمَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَیْهِ فَهُوَ مِنْ خَیْرِ النَّاسِ وَ مَنِ اجْتَنَبَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ فَهُوَ مِنْ أَعْبَدِ النَّاسِ وَ مِنْ أَوْرَعِ النَّاسِ وَ مَنْ قَنِعَ بِمَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ فَهُوَ مِنْ أَغْنَى النَّاسِ. (أمالی شیخ مفید، صفحه۱۸۴ / بحار الانوار، جلد۷۵، صفحه۱۵۳)

امام سجاد(ع) فرمودند: هرکس واجبات را انجام دهد، او از بهترینِ مردم است؛ و هر که از محرّمات اجتناب کند، از عابدترین مردم و با ورع‏ترینِ آنها است؛ و هر که به آنچه خدا به او ارزانى داشته قانع باشد، او از غنى‏ترینِ مردم است.



*شرح حدیث

ابوحمزه ثمالی می‌گوید از امام زین‏العابدین(صلوات الله علیه) شنیدم که مى‏فرمود: «مَنْ عَمِلَ بِمَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَیْهِ فَهُوَ مِنْ خَیْرِ النَّاسِ»؛ هر کس آنچه را که خداوند بر او واجب کرده است انجام دهد، از بهترینِ مردم است. امام زین‏العابدین(علیه السلام) در این روایت، انسان خیّر را معرفی می‌نماید. خیّر آن کسی است که آنچه را که خدا از او خواسته، یعنی واجبات الهی را به خدا بپردازد و ادا کند و تحویل خدا دهد. بنابر این، تعریف انسان خیّر از منظر امام سجّاد، غیر از آن چیزهایی است که در ذهن من و شما است. خیّر یک چنین انسانی است که به واجباتش عمل می‏کند. بدهی‏ات را به خدا بپرداز، می‌شوی انسانِ خیّر!

«وَ مَنِ اجْتَنَبَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ فَهُوَ مِنْ أَعْبَدِ النَّاسِ وَ مِنْ أَوْرَعِ النَّاسِ»؛ در فراز قبلی روایت بحث «اوامر» الهی بود، در این فراز بحث «نواهی» است. اگر کسی اجتناب کند از آنچه که خدا بر او حرام کرده، او از عابدترین مردم و از با ورع‏ترینِ مردم است. در روایت نمی‏فرماید کسی که ذکر بگوید،‌ یا نماز شب بخواند، یا ‌زیارت عاشورا بخواند،‌ یا نوافلش ترک نشود، او از عابدترین مردم است؛ امثال اینها در روایت نیست. از آن طرف هم حضرت نمی‌فرماید «عابد»؛ بلکه می‌فرماید عابدترین! عابدترینِ مردم آن است که حرام را ترک کند.

پس انسانِ خیّر آن است که به واجباتش عمل کند و عابدترینِ مردم هم ‌آن کسی است که حرام را ترک کند. بعد هم می‏فرماید: «وَ مِنْ أَوْرَعِ النَّاس»؛ یعنی چنین کسی از با ورع‏ترینِ مردم است. نمی‌فرماید «مِنْ أَتقی النَّاس»، یعنی باتقواترین مردم. چرا که فرق است بین تقوا و ورع. ورع بالاتر از تقوا است.

«وَ مَنْ قَنِعَ بِمَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ فَهُوَ مِنْ أَغْنَى النَّاسِ»؛ اگر کسی بسنده کند و ‌راضی شود (نه اینکه به زور راضی شود بلکه از عمق دلش راضی باشد) به آنچه که خدا از مسیر شرعی روزیِ او کرده، او از بی نیازترینِ مردم است. غنایی که حضرت می‌فرمایند، «غنای درونی» است؛ یک امر بیرونی نیست. ما غنا را چه‏طور معنا می‌کنیم؟ ما همیشه غنا را می‌بریم روی امر بیرونی، یعنی مال. ثروت را همیشه می‌بریم روی امور مادی. از منظر ما هر کسی که مالِ بیش‏تری داشته باشد، ثروتمندتر است؛ امّا حضرت زین العابدین(علیه السلام) غنا را یک طور دیگر معنا می‌کند.

از نظر معارفِ ما، غنای واقعی یک حالت روحی است؛ و آن این است که انسان از نظر روحی، خودش را بی‏نیاز از مخلوق و نیازمند به خالق ببیند. از تمام مردم خود را بی‌نیاز بداند و به هیچ‏کس و به هیچ چیز احتیاج نداشته باشد. فقط احتیاج او به خدا باشد که غنیّ مطلق و مسبّب‏الاسباب است. این است که جنبه درونی دارد. این است که به انسان آرامش روحی می‌دهد. دیگر این در و آن در نمی‌زند. قناعت برای انسان امر درونیِ روحی است وگرنه هر که ثروتمندتر است از نظر ما محتاج‏تر است.
نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - ۱۳٩٠/٩/۳٠

 

امام سجّاد(ع) از دیدگاه اهل سنّت
پدید آورنده : محمّدمحسن طبسی ، صفحه

یکی از وظایفی که بر عهده شیعیان نهاده شده، «شناخت پیشوا و رهبر» می باشد. در یک نگاه کلّی دو راه برای شناخت امام وجود دارد: از دیدگاه احادیث اهل تشیّع و از دیدگاه احادیث اهل تسنّن. در این نوشتار سعی شده از دیدگاه اهل سنّت گوشه ای از شخصیت ممتاز امام زین العابدین علیه السلام به پیشگاه شما سروران گرامی تقدیم شود.

در یک نگاه

«ذهبی» دودمان آن حضرت را این گونه می نویسد: علی فرزند حسین فرزند علی بن ابی طالب فرزند عبد المطلب فرزند هاشم فرزند عبد مناف می باشد.1

کنیه ایشان ابوالحسن، ابوالحسین، ابو محمّد و ابو عبداللّه است.2

لقب ایشان زین العابدین، سجّاد، هاشمی، علوی، مدنی، قرشی، علی اکبر3 و برخی ایشان را علی اصغر4 دانسته اند.

به ایشان «ابن الخیرتین» نیز می گویند، به خاطر این که پیغمبر فرمود: خداوند متعال از میان بندگان خود، دو گروه را برگزیده است؛ از میان عرب، قریش و از عجم، فارس را برگزید.5 پدر بزرگوار امام سجّاد از قریش و مادر ایشان از ایران می باشد، لذا به ایشان فرزند دو خیر می گویند.

«ذوالثَّفنات» لقب دیگری است که به آن حضرت داده اند. چرا که ایشان بر اثر عبادت و نماز بسیار، جایگاه های سجده اش همانند زانوی شتر پینه بسته بود.6

پدر بزرگوارش حسین بن علی و مادرش دختر یزدگرد سوم می باشد. در نام مادرش اختلاف است برخی ایشان را سلاّفه، سلاّمه، غزاله و شاه زنان نامیده اند.7

آن حضرت در سال 38 هجری در مدینه به دنیا آمد و در دوران خلافت ولید بن عبدالملک به شهادت رسیده و بدن مطهّرش در قبرستان بقیع کنار قبر عموی گرامی اش امام حسن مجتبی به خاک سپرده شد.8 در سال شهادت وی میان مورّخان اختلاف است؛ برخی سال شهادت را 929، 9310، 9411، 9512، 9913 و 10014 هجری می دانند.

سالی که امام در آن رحلت نمود را سال «سَنَةُ الفقهاء» نامیدند به دلیل این که در این سال بسیاری از فقهای مدینه رحلت کردند.15

امام سجاد از لحاظ طبقه رجال حدیث، از تابعین بوده16 و از طبقه دوم17 می باشد ولی برخی ایشان را از طبقه سوم می دانند.18

جایگاه علمی و حدیثی ایشان بدین صورت است که تمام صحاح ششگانه (صحیح بخاری، صحیح مسلم، جامع الصحیح ترمذی، سنن ابو داود، سنن نسائی، سنن ابن ماجه) و مسانید اهل تسنّن از ایشان حدیث نقل کرده اند. بخاری در کتاب خود در ابواب تهجّد، نماز جمعه، حج و بعضی از مسائل تاریخی19 و مُسلم نیز در کتاب خود در مباحث صوم، حج و فرائض، فِتَن، ادب و سایر مسائل تاریخی از امام سجّاد علیه السلام حدیث نقل کرده اند.20

ذهبی می نویسد: ایشان از بسیاری از بزرگان حدیث نقل کرده است: از پیامبر و امام علی بن ابی طالب به صورت مرسل، از حسن بن علی، حسین بن علی (پدرش)، عبداللّه بن عباس، صفیّه (امّ المؤمنین)، عایشه، ابو رافع. و متقابلاً افرادی چون: محمّد بن علی (امام باقر)، زید بن علی، ابو حمزه ثمالی، یحیی بن سعید، ابن شهاب زهری، زید بن اسلم و ابوالزناد از وی حدیث نقل کرده اند.21

امام سجّاد علیه السلام در کلام بزرگان

1. عبداللّه بن عباس وقتی که امام را می دید، چنین می گفت: «مرحباً بالحبیب ابن حبیب.»22

2. سعید بن مسیّب (م 93 هـ.): «ما رأیتُ قطّ افضل من علیّ بن الحسین، ما رأیتُه ضاحکاً یوماً قطّ»23 در جای دیگر می گوید: «ما رأیتُ اورع منه».24

3. نافع بن جُبیر (م 99 ه.): «کان علیّ بن الحسین رجلاً له فضل فی الدّین»25 و در جای دیگر خطاب به امام سجّاد علیه السلام می گوید: «انت سیّد النّاس و افضلهم».26

4. عمر بن عبدالعزیز (م 101 ه.) بعد از رحلت امام، چنین گفت: «ذهب سراج الدّنیا و جمال الدّنیا و زین العابدین».27

5. طاووس (م 106 ه..): «رجل صالح من اهل بیت الخیر»، «رجال صالح من اهل بیت النّبوّة» و «رجل صالح من اهل بیت طیّب».28

6. ابوفراس فرزدق (م 110 ه.)

در یکی از ایّام، هشام بن عبدالملک (قبل از خلافت وی) به زیارت خانه خدا آمده و قصد تبرّک جستن به حجر الاسود را داشت که بر اثر ادحام جمعیت به عقب رانده شد و با همراهان خود به گوشه ای از حرم رفته و از دور نظاره گر خیل جمعیت بوده که ناگهان دیدند امام زین العابدین علیه السلام به طرف حجر الاسود می رود و مردم به احترامِ ایشان راه را باز کرده و امام توانست حجر الاسود را استلام کند. یکی از اطرافیان هشام که از دمشق آمده بود و آن شخص را نمی شناخت، از هشام پرسید: این شخص کیست؟ هشام با این که او را می شناخت اظهار بی اطلاعی کرد. در این هنگام فرزدق گفت: من او را می شناسم و در وصف امام چنین سرود:

هذا الذی تعرف البطحاء و طأته و البیت یعرفه و الحلّ و الحرم
هذا ابن خیر عباد اللّه کلّهم هذا التّقیّ النّقیّ الّطاهر العَلَم...29

عبدالرّحمن جامی (898 ق .) این جریان را چنین به نظم در آورده:

پور عبدالملک بنام هشام در حرم بود با اهالی شام
می زد اندر طواف کعبه قدم لیکن از ازدحام اهل حرم
استلام حجر ندادش دست بهر نظاره گوشه ای بنشست
ناگهان نخبه نبیّ و ولی زین عُبّاد بن حسینِ علی
در کساء بها و حلّه نور بر حریم حرم فکند عبور
هر طرف می گذشت بهر طواف در صف خلق می فتاد شکاف
زد قدم بهر استلام حجر گشت خالی زخلق راه و گذر
شامی کرد از هشام سؤال کیست این، با چنین جمال و جلال
از جهالت در آن تعلّل کرد وز شناساییش تجاهل کرد
گفت: نشناسمش، ندانم کیست مدنی یا یمانی یا مکّی است
بوفراس، آن سخنور نادر بود در جمع شامیان حاضر
گفت: من می شناسمش نیکو زو چه پرسی، به سوی من کن رو
آن کس است این که مکّه و بطحا زمزم و بوقبیس و خیف و منا
حرم و حلّ و بیت و رکن حطیم ناودان و مقام ابراهیم
مروه مسعی صفا حجر عرفات طیبه و کوفه کربلا و فرات
هر یک آمد به قدر او عارف بر علوّ مقام او واقف...30

7. ابن شهاب زُهَری (م 123 یا 124 ه .) که یکی از شاگردان امام سجّاد علیه السلام می باشد، در مقاطع گوناگون از آن حضرت به بزرگی یاد می کند؛ از جمله:

«لم اُدرِک من اهل البیت افضل من علیّ بن الحسین»،31 «ما رأیت قرشیّاً افضل من علیّ بن الحسین.»،32 «کان اکثر مجالستی مع علیّ بن الحسین و ما رأیت احداً کان افقه منه»،33 «کان علیّ بن الحسین من افضل اهل بیته و احسنهم طاعة»،34 «مارأیت قرشیّاً افضل منه ولا افقه»،35 «ما رأیت قرشیّاً اورع منه ولا افضل»،36 «ما رأیت قطّ افضل من علیّ بن الحسین»،37 «ما رأیت هاشمیّاً اعبد منه»،38 «ما رأیت هاشمیّاً افضل من علیّ بن الحسین»39 و «علیّ بن الحسین اعظم الناس علیّ منّةً».40

8. زید بن اسلم (م 136 ه.): «ما رأیت فیهم مثل علیّ بن الحسین».41

9. ابو حازم مدنی (م 140 ه.): «ما رأیت هاشمیّاً افضل من علیّ بن الحسین»42 «ما رأیتُ هاشمیّاً افقه من علیّ بن الحسین».43

10. یحیی بن سعید (م 143 ه.) نیز ایشان را یکی از فقهای بنام مدینه می دانست44 و درباره آن حضرت می گفت: «افضل هاشمیّاً رأیته بالمدینه»،45 «ما رأیت هاشمیّاً قطّ افضل منه»46 و «کان افضل هاشمیّاً ادرکته».47

11. مالک بن انس (م 179 ه.): «انَّ علیّ بن الحسین کان من اهل الفضل»48 و در جای دیگر می گوید: «لم یکن فی اهل بیت رسول اللّه مثله و هو ابن اَمَة».49

12. محمد بن عمر واقدی (م 207 ه.): «کان من اورع النّاس و اعبدهم و اتقاهم للّه عزّوجلّ».50

13. عتبی (228 ق.) «کان علیّ بن الحسین افضل بنی هاشم».51

14. علی بن مدینی (م 230 ه.): «یکی از اتقیا، پرهیزکاران و پارسایان، علی بن الحسین است.»52

15. محمد بن سعد بصری (م 230 ه.): «و کان علیّ بن الحسین ثقة مأموناً کثیر الحدیث عالیاً رفیعاً ورعاً».53

16. ابوبکر بن برقی (م 249 ه.): «نسل الحسین کلّه مِنْ قِبَلِ ابنه علیّ الاصغر و کان افضل اهل زمانه...ما رأیت هاشمیّاً افضل منه».54

17. عجلی (م 261 ه.) «علیّ بن الحسین مدنیٌّ تابعیٌّ ثقةٌ و کان رجلاً صالحاً».55

18. ابن قتیبه دینوری (م 276 ه.): «و کان خیّراً فاضلاً».56

19. ابن واضح یعقوبی (م 284 ه.): «کان افضل النّاس و اشدّهم عبادةً و کان یسمّی زین العابدین و یسمّی ایضاً ذا الثّفنات لما کان فی وجهه من اثر السّجود و کان یصلّی فی الیوم و اللیلة الف رکعة و لمّا غسل وجد علی کتفیه جُلَب کجُلبِ البعیر فقیل لأهله ما هذه الآثار؟ قالوا من حمله للطعام فی اللیل یدور به علی منازل الفقراء».57

20. ابن عبد ربّه اندلسی (م 327 ه.): «علیّ بن الحسین کان من افضل بنی هاشم»58 و در جای دیگر، امام را به فقاهت و دانش و پرهیزکاری متّصف می کند.59

21. ابن حبّان (م 354 ه.): «و کان من افاضل بنی هاشم، من فقهاء اهل المدینة و عبّادهم، سیّدالعابدین فی ذلک الزّمان»60 و در جای دیگر می گوید: «من فقهاء اهل البیت و افاضل بنی هاشم و عبّاد المدینة».61

22. ابن شاهین (م 385 ه.): «علی بن الحسین، فردی ثقه و مطمئن می باشد ولی از وی (در کتب صحاح) حدیث کم نقل شده است.»62

23. احمد بن علی بن منجویه اصفهانی (م 428 ه.): «کان من افاضل بنی هاشم و فقهاء اهل المدینة و عبّادهم».63

24. ابو نعیم اصفهانی (م 430 ه.): «زین العابدین و منار القانتین کان عابداً وفیّاً و جواداً حفیّاً».64

25. ابن ابی الحدید معتزلی (م 656 ه.): «کان الغایة فی العبادة»65 و در جای دیگر امام را از بزرگان و علمای بنام اهل بیت برمی شمارد.66

26. ابو زکریا محیی الدّین نووی (م 676 ه.): «اجمعوا علی جلالته فی کلّ شی ء»67

27. ابن خلّکان (م 681 ه.): «علیّ بن الحسین احد الائمة الاثنی عشر و من سادات التابعین...و کان من احسن الناس وجهاً و اطیبهم ارجاً».68

28. شهاب الدّین نویری (733 ق.): «کان رحمه اللّه ثقة و رعاً مأموناً کثیر الحدیث من افضل اهل بیته و احسنهم طاعتاً».69

29. شمس الدّین ذهبی (م748 ه.): «مناقبه کثیرة من صلواته و خشوعه و حجّه و فضله»70 و در جای دیگر می گوید: «و کان له جلالة عجیبة و حُقّ له واللّه ذلک فقد کان اهلاً للامامة العظمی لشرفه و سؤدده و علمه و تألّهه و کمال عقله».71

30. علاء الدّین مُغْلَطای (م 762 ه.): «وله من الفضل المتعالم ما لیس لأحدٍ».72

31. یافعی (م 768 ه.): «کان من احسن النّاس وجهاً و اطیبهم ریحاً قلت بل اطیبهم و اشرفهم ذاتاً و طبعاً و اصلاً و فرعاً».73

32. ابن کثیر دمشقی (م 774 ه.): «وکان علیّ بن الحسین بالمدینة محترماً معظّماً».74

33. شمس الدّین محمد بن طولون، مورّخ دمشقی (م 953 ه.): «و هو من سادات التابعین و من فقهاء و اتقیاء المدینة و فضائل زین العابدین و مناقبه اکثر من أنْ تحصی».75

34. ابن حجر عسقلانی (م 852 ه.): «علیّ بن الحسین ثقة عابد فقیه فاضل مشهور».76

35. ابن عماد حنبلی (م 1089 ه.): «سمّی زین العابدین لفرط عبادته و کان ورده فی الیوم و اللیلة الف رکعة الی أن مات».77

36. خیرالدّین زرکلی: «رابع الائمة الاثنی عشر عند الامامیة و احد من کان یضرب بهم المثل فی الحلم و الورع».78

گوشه ای از فضایل و احوالات

احترام به مادر

ابن خلّکان می نویسد: با این که مادر وی کنیز بوده، زین العابدین بسیار به ایشان محبت و نیکی می کرد تا آنجا که به ایشان گفتند: تو برترین مردمی هستی که به مادرت نیکی می کنی ولی چرا با وی سر یک سفره نمی نشینی؟ وی در پاسخ گفت: «از آن می هراسم که لقمه ای را برداشته و مادرم به آن نظر داشته باشد.»79

عبادت وی

مالک بن انس می گوید: علی بن حسین در شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند تا این که از دنیا رحلت کرد. لذا به ایشان «زین العابدین» می گویند.80

ابن عبد ربّه می نویسد: هنگامی که علی بن حسین آماده نماز می شد، لرزه عجیبی وجودش را فرا می گرفت. از ایشان در این باره سؤال شد، فرمود: «وای بر شما! آیا می دانید که من در برابر چه کسی می خواهم بایستم و در برابر چه کسی می خواهم مناجات کنم؟!»81

ابی نوح انصاری می گوید: روزی منزل علی بن حسین در حالی که وی در حال سجده بود، آتش گرفت؛ مردم به وی می گفتند: یابن رسول اللّه! آتش. ولی ایشان سر از سجده برنداشت تا آتش را خاموش کردند. به وی گفتند: چرا خود را نجات ندادی؟ فرمود: «آتش جهنّم مرا از این کار بازداشت.»82

ابن سعد می نویسد: هنگام وضو گرفتن رنگ چهره اش زرد می شد. علت امر از ایشان سؤال شد، فرمود: «آیا می دانید در برابر چه کسی می خواهم بایستم؟!»83

مالک بن انس می گوید: هنگامی که علی بن حسین احرام می بست، لبیّک اللّهمّ لبیّک را قرائت کرد و در همان لحظه، بیهوش شده و از مرکب خود به زمین افتاد.84

امام باقر علیه السلام می فرماید: پدرم در شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند. هنگام وفات گریان بود، به او گفتم: چرا گریه می کنید؟ پدرم فرمود: «ای فرزند! در روز قیامت هیچ ملک مقرّبی و هیچ نبیّ مرسلی باقی نمی ماند مگر این که خواست و مشیّت خداوند بر آنها حاکم است؛ اگر بخواهد، عذاب می کند و اگر بخواهد، می بخشد.»85

همچنین امام باقر علیه السلام می فرماید: هنگامی که سخن از مرگ و آخرت به میان می آمد، پدرم آنقدر گریه می کرد که از گریه ایشان تمامی اطرافیان می گریستند.86

طاووس می گوید: شنیدم علی بن حسین در سجده چنین می گفت: عُبَیدُکَ بفنائک مسکینک بفنائک فقیر یاربّ سائلک بفنائک.

طاووس می گوید: این جملات را حفظ کردم و هرگاه به مشکلی بر می خوردم و این دعا را می خواندم، مشکلم حل می شد.87

زید بن اسلم می گوید: یکی از دعاهای علی بن حسین این است که: «خداوندا! مرا به خودم وامگذار و مرا به خلق خود وامگذار که ذلیلم می کنند.»88

کمک به فقرا

ابو حمزه ثمالی می گوید: علی بن حسین شبانه مقداری غذا بر دوش خود گذاشته و در تاریکی شب به صورت مخفیانه به فقرا می رساند و می فرمود: «صدقه ای که در تاریکی شب داده شود، غضب خداوند را خاموش می کند.»89

امام باقر علیه السلام می فرماید: پدرم دو مرتبه اموالش را در راه خدا داد و می فرمود: «خداوند، مؤمن گنه کارِ پشیمان را دوست دارد.»90

محمد بن اسحاق می گوید: مردم مدینه زندگی می کردند و نمی دانستند معاش آنها از کجا تأمین می شود؛ اما با رحلت علی بن الحسین غذای شبانه آنان قطع شد.91

شیبة بن نعامة می گوید: بعد از وفات علی بن حسین فهمیده شد 100 خانوار را در مدینه اداره می کرد.92 با این حال، امام سجاد علیه السلام یک درهم نیز از بیت المال برای خود استفاده نمی کرد.93

عمر بن ثابت می گوید: هنگامی که علی بن حسین رحلت کرد، روی کمر آن حضرت پینه های زیادی بر اثر حمل غذا برای فقرا دیده شد.94

حلم و کرم

عبدالرّزاق می گوید: کنیز علی بن حسین در هنگام شستن دست امام، ناگهان ظرف آب از دستش به صورت حضرت افتاد. امام با حالت ناراحتی به کنیز نگاه کرد، کنیز گفت: خداوند متعال می فرماید: «والکاظمین الغیظ» امام فرمود: خشم خود را فرو بردم. کنیز در ادامه گفت: «والعافین عن النّاس»امام فرمود: خداوند تو را ببخشد. کنیز در ادامه گفت: «واللّه یحبّ المحسنین»امام فرمود: برو تو آزاد هستی.95

به یاد کربلا

امام باقر علیه السلام می فرماید: از پدرم درباره بسیار گریستن وی سؤال شد، فرمود: «مرا ملامت نکنید، یعقوب علیه السلام یکی از فرزندانش از او دور شد، آنقدر در فراق وی (یوسف) گریست تا چشمانش سفید شد در حالی که نمی دانست زنده است یا مرده؛ اما من دیدم چهارده نفر از اهل بیت ما را در ظهر عاشورا ذبح می کردند، آیا ناراحتی و اندوه آنان از قلب من بیرون خواهد رفت؟!»96

نتیجه

آنچه که از میان اقوال و نظرات گوناگون اهل تسنّن پیرامون امام سجاد علیه السلام مطرح شده، ایشان یکی از شخصیت های بی نظیر و برجسته فقهی، اخلاقی در دوران خویش بوده که این نکته در کلام شمس الدّین ذهبی کاملاً مشهود است. وی امام را به خاطر جایگاه والای علمی، اخلاقی، تدبیر و دوراندیشی، مستحقّ امامت و زعامت امر مسلمین می داند: «و کان له جلالة عجیبة و حُقّ له واللّه ذلک فقد کان اهلاً للامامة العظمی لشرفه و سؤدده و علمه و تألّهه و کمال عقله.»97

پی نوشت ها:

1. سیر اعلام النبلاء،شمس الدین ذهبی،ج4،ص386.

2. همان؛ موسوعة رجال الکتب التسعة، ج 3، ص 64؛ الجرح و التعدیل، ابو حاتم رازی، ج 6، ص 178؛ الکنی و الاسماء، دولابی، ج 1، ص 147؛ طبقات الحفّاظ، سیوطی، ص 37؛ المقتنی فی سرد الکنی، شمس الدین ذهبی، ج 1، ص 199؛ تهذیب الکمال، مزّی، ج 13، ص 236.

3. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 386؛ العِبَر، شمس الدین ذهبی، ج 1، ص 83؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 236؛ النجوم الزاهرة، ابن تغری، ج 1، ص 229؛ وفیات الاعیان، ابن خَلَّکان، ج 3، ص 266؛ تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی، ج 7، ص 231؛ موسوعة رجال الکتب التسعة، ج 3، ص 64.

4. الطبقات الکبری، ابن سعد، ج 5، ص 222.

5. قال رسول اللّه: «للّه تعالی من عباده خیرتان فخیرته من العرب قریش و من العجم فارس.» (وفیات الاعیان، ج 3، ص 267؛ اکمال تهذیب الکمال مُغْلَطای، ج 9، ص 304.)

6. وفیات الاعیان، ج 3، ص 274؛ صبحی الاعشی، قلقشندی، ج 1، ص 516؛ مروج الذهب، مسعودی، ج 3، ص 160؛، ثمارالقلوب، ابومنصور ثعالبی، ص 226؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید،ج10،ص79.

7. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 386؛ وفیات الاعیان، ج 3، ص 266؛ النجوم الزاهرة، ج 1، ص 293؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 236.

8. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 386 و 391؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 238؛ طبقات الحفّاظ، ص 37؛ وفیات الاعیان، ج 3، ص 269؛ مروج الذهب، ج 3، ص 169؛البدایة والنّهایة،ابن کثیردمشقی،ج9،ص119.

9. طبقات الحفّاظ، ص 37؛ تاریخ خلیفة بن خیاط، ص 193؛ الوفیات، ابن قنفذ، ص 100.

10. موسوعة رجال الکتب التسعة، ج 3، ص 64؛ طبقات الحفاظ، ص 37؛سیراعلام انبلاء،ج4،ص392.

11. الکاشف، ج 1، ص 229؛ دُوَلُ الاسلام، شمس الدین ذهبی، ج 2، ص 231؛ العِبَر، ج 1، ص 183؛ وفیات الاعیان، ج 3، ص 269.

12. مروج الذهب، ج 3، ص 169؛ النجوم الزاهرة، ج 1، ص 229؛ البدایة و النهایة، ج 9، ج 103.

13. تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 303.

14. موسوعة رجال الکتب التسعة، ج 3، ص 64؛ طبقات الحفّاظ، ص 37.

15. تاریخ الامم و الملوک، ابن جریر طبری، ج 4، ص 25؛ البدایة و النهایة، ج 6، ص 103؛ الجامع فی العلل و معرفة الرجال، عبدالله بن احمد بن حنبل، ج 2، ص 272؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 250؛ اکمال تهذیب الکمال، ج 9، ص 296.

16. ذکر اسماء التابعین، دارالقطنی، ج 1، ص 248. «تابعی» به کسی گفته می شود که پیامبر را ندیده، ولی اصحاب پیامبر را دیده است.

17. الطبقات، خلیفة بن خیاط، ص 417؛ المعین فی طبقات المحدثین، شمس الدین ذهبی، ص 41؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 386؛ تاریخ الاسلام، ج 6، ص 431؛ النجوم الزاهرة، ج 1، ص 293؛ طبقات الحفّاظ، ص 37؛ الطبقات الکبری، ج 5، ص 211.

18. موسوعة رجال الکتب التسعة، ج 3، ص 64.

19. رجال صحیح بخاری، ابونصر بخاری کلاباذی، ج 2، ص 527.

20.رجال صحیح مسلم،ابن منجویه اصفهانی،ج2،ص53.

21. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 386؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 237.

22. تاریخ دمشق، ج 44، ص 156؛ البدایة و النهایة، ج 9، ص 111؛ الطبقات الکبری، ج 5، ص 213؛ فضایل الصحابة، احمد بن حنبل، ج 2، ص 30.

23. تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 303.

24. حلیة الاولیاء، ج 3، ص 141؛ تاریخ دمشق، ج 44، ص 161؛ شذرات الذهب، ج 1، ص 375؛ تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 75؛ طبقات الحفاظ، ص 37؛ العِبَر، ج 1، ص 83؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 240؛ البدایة و النهایة، ج 9، ص 121؛ تهذیب التهذیب، ج 7، ص 269؛ تاریخ الاسلام، ج 6، ص 434، سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 391.

25. تاریخ دمشق، ج 44، ص 154؛ المعرفة و التاریخ، ج 1، ص 300؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 238؛ سیر اعلام النبلاء،ج4،ص388؛تهذیب التهذیب،ج7،ص269.

26. تاریخ دمشق، ج 44، ص 156؛ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 137؛ البدایة و النهایة، ج 9، ص 111؛ صفة الصفوة، ج 1، ص 392؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 388؛ التذکرة الحمدونیة، ابن حمدون، ج 1، ص110.

27. در ادامه، این جمله آمده است: به عمر بن عبدالعزیز گفته شد: فرزندش محمد بن علی زنده است. وی برای امتحان و آزمایش امام باقر(ع) نامه ای به او نوشت که امام در پاسخ، او را موعظه و بیم داد. ر.ک: تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 303.

28. تاریخ دمشق، ج 44، ص 164.

29. همان، ص 180؛ الاغانی، ابوالفرج اصفهانی، ج 15، ص 327؛ شذرات الذهب، ج 1، ص 375؛ وفیات الاعیان، ج 6، ص 95؛ صفة الصفوة، ج 1، ص 392؛ مرأة الجنان، یافعی، ج 1، ص 189؛ البدایة و النهایة، ج 9، ص 113؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 244؛ تاریخ الاسلام، ج 6، ص 438.

30. مثنوی هفت اورنگ، عبدالرحمن بن احمدجامی، ص 142 ـ 145.

31. تاریخ دمشق، ج 44، ص 157؛ الجرح و التعدیل، ج 6، ص 179؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 389.

32. تاریخ دمشق، ج 44، ص 152 و 156؛ المعرفة و التاریخ،فسوی،ج1،ص300؛صفة الصفوة،ج1،ص392؛ الکاشف، ج 2، ص 37؛ تاریخ الاسلام، ج 6، ص 432؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 387؛ تحریر تقریب التهذیب، ابن حجر عسقلانی، ج 3، ص 39؛ تهذیب الکمال، ج 13،ص238؛تهذیب التهذیب،ج7،ص269.

33. تاریخ دمشق، ج 44، ص 157؛ تاریخ الخمیس، دیّار بکری، ج 2، ص 313؛ تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 75؛ شذرات الذهب، ج 1، ص 375؛ المعرفة و التاریخ، ج 1، ص 300؛ البدایة و النهایة، ج 9، ص 111؛ العِبَر، ج 1، ص 83؛ صفة الصفوة، ج 1، ص 393؛ تهذیب التهذیب، ج 7، ص 269؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 389؛ تهذیب الکمال،ج13،ص239.

34. تاریخ دمشق، ج 44، ص 157؛ طبقات الکبری، ج 5، ص 215؛ تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 75؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 239؛ تاریخ الاسلام، ج 6، ص 432؛ البدایة و النهایة، ج 9، ص 111؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 389.

35. طبقات الحفّاظ، ص 37.

36. البدایة و النهایة، ج 9، ص 110.

37. تاریخ دمشق، ج 44، ص 160.

38. اکمال التهذیب الکمال، ج 9، ص 298.

39. تاریخ دمشق، ج 44، ص 157؛ المعرفة و التاریخ، ج 1، ص 300.

40. البدایة و النهایة، ج 9، ص 113.

41. تاریخ دمشق، ج 44، ص 158، تاریخ الاسلام، ج 6، ص 433؛ تاریخ الکبیر، ج 6، ص 267؛ المعرفة و التاریخ، ج 1، ص 300؛ تهذیب الکمال،ج13،ص239.

42. تاریخ الاسلام، ج 6، ص 433؛ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 141؛ تاریخ دمشق، ج 44، ص 159؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 239؛ شذرات الذهب، ج 1، ص 375. در بعضی از نسخه ها ابو حاتم اعرج ثبت شده است. ر.ک العِبَر، ج 1، ص 183.

43. تاریخ دمشق، ج 44، ص 170؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 394.

44. اکمال تهذیب الکمال، ج 9، ص 298.

45. الجرح و التعدیل، ج 6، ص 178؛ تاریخ الکبیر، ج 6، ص 266 و 267.

46. موسوعة اقوال الامام احمد بن حنبل،ج3،ص35.

47. تاریخ دمشق، ج 44، ص 159؛ طبقات الکبری، ج 5، ص 214؛ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 136؛ البدایة و النهایة، ج 9، ص 110؛ تهذیب التهذیب، ج 7، ص 269؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 239؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 388.

48. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 388؛ تاریخ دمشق، ج 44، ص 154؛ الطبقات الکبری، ج 5، ص 215؛ المعرفة و التاریخ، ج 1، ص 300؛ تاریخ ابوزرعه دمشقی، ج 1، ص 406؛تهذیب الکمال،ج13،ص238.

49. تاریخ دمشق، ج 44، ص 159؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 389؛ البدایة و النهایة، ج 9، ص 110؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 239؛ تهذیب التهذیب، ج 7، ص 269؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 389.

50. البدایة و النهایة، ج 9، ص 110.

51. اکمال تهذیب الکمال، ج 9، ص 303.

52. همان، ص 304.

53. الطبقات الکبری، ج 5، ص 222.

54. تاریخ دمشق، ح 44، ص 160؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 309؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 240.

55. تاریخ الثقات، عجلی، ص 344؛ معرفة الثقات عجلی، ج 2، ص 153؛ تاریخ دمشق، ج 44، ص 160؛ تهذیب التهذیب، ج 7، ص 269؛ تهذیب الکمال، ج 13، ص 240.

56. المعارف، ص 215.

57. تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 303.

58. عقد الفرید، ج 3، ص 153.

59. همان، ج 6، ص 128.

60. کتاب الثقات، ج 5، ص 159 و 160.

61. مشاهیر علماء الامصار، ابن حبّان، ص 104.

62. تاریخ اسماء الثقات، ابن شاهین، ص 206.

63. رجال صحیح مسلم، ج 2، ص 53.

64. حلیة الاولیاء، ج 3، ص 133.

65. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 27.

66. همان، ج 12، ص 254.

67. تهذیب الاسماء و اللغات، نووی، ج 1، ص 314.

68. وفیات الاعیان، ج 3، ص95 و 266.

69. نهایة الارب، نویری، ج 21، ص 324.

70. العِبَر، ج 1، ص 83.

71. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 398.

72. اکمال تهذیب الکمال، ج 9، ص 298.

73. مرآة الجنان، ج 1، ص 188.

74. البدایة و النهایة، ج 9، ص 109.

75. الائمة الاثنی عشر، ابن طولون، ص 75 ـ 78.

76. تحریر تقریب التهذیب، ج 3، ص 39.

77. شذرات الذهب، ج 1، ص 374.

78. الاعلام، ج 4، ص 277.

79. وفیات الاعیان، ج 3، ص 269؛ شذرات الذهب، ج 1، ص 375، الائمة الاثنی عشر، ص 77؛ النجوم الزاهره، ج 6، ص 229.

80. العِبَر، ج 1، ص 83.

81. عقدالفرید، ج 3، ص 169؛ تاریخ دمشق، ج 44، ص 162؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 392.

82. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 391؛ تاریخ دمشق، ج 44، ص 162.

83. الطبقات الکبری، ج 5، ص 216؛ تاریخ دمشق، ج 44، ص 162؛ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 133.

84. تاریخ دمشق، ج 44، ص 163؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 392.

85 و 86. تاریخ دمشق، ج 44، ص 163.

87. همان، ص 164، سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 393.

88. اللهم لاتکلنی الی نفسی فاعجز عنها، فلاتکلنی الی المخلوقین فیضیعونی. (تاریخ دمشق، ج 44، ص 165؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 396).

89.تاریخ دمشق، ج 44، ص 166؛ سیراعلام النبلاء، ج 4، ص 393.

90. تاریخ دمشق، ج 44، ص 166.

91. همان؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 393.

92. الطبقات الکبری، ج 5، ص 222؛ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 136، تاریخ دمشق، ج 44، ص 167.

1.تاریخ دمشق،ج44،ص161؛سیراعلام النبلاء،ج4،ص391.

93. تاریخ دمشق، ج 44، ص 167؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 393؛ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 136.

94. تاریخ دمشق، ج 44، ص 169؛ آل عمران / 134.

95. تاریخ دمشق، ج 44، ص 168.

96. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 398.

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - ۱۳٩٠/٩/۳٠

ترجمه نیایش اول صحیفه سجادیه

ترجمه نیایش اول صحیفه سجادیه واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

نیایش یکم

.چون به دعا آغاز می کرد نخست خدای عز و جل را با چنین عبارتهای حمد و ثنا می گفت

 حمد و سپاس خدای را،آن نخستین بی پیشین را و آن آخرین بی پسین را،خداوندی را که دیده بینایان از دیدارش قاصر آید و اندیشه واصفان از نعت او فروماند.آفریدگان را به قدرت خود ابداع کرد و به مقتضای مشیت خویش جامه هستی پوشید و به همان راه که ارادت او بود روان داشت و رهسپار طریق محبت خویش گردانید.

 چون ایشان را به پیش راند،کس را یارای واپس گراییدن نبود،و چون واپس دارد،کس را یارای پیش تاختن نباشد.

 هر زنده جانی را از رزق مقسوم خویش توشه ای معلوم نهاد؛آن سان که کس نتواند از آن که افزونش داده،اندکی بکاهد و بر آن که اندکش عنایت کرده،چیزی بیفزاید.

 سپس هر یک از آدمیان را عمری معین مقرر کرد و مدتی محدود که با گامهای روزها و سالهایش می پیماید،تا آنگاه که به سر آردش؛آن سان که چون آخرین گامها را بر دارد و پیمانه عمرش لبریز شود،او را فرو گیرد:یا به ثواب فراوانش بنوازد،یا به ورطه عقابی خوفناکش اندازد،تا بدکاران را به کیفر عمل خویش برساند و نیکوکاران را به پاداش کردار نیک خویش و این خود عین عدالت اوست.

 منزه و پاک است نامهای او و ناگسستنی است نعمتهای او.کس را نرسد که او را در برابر اعمالش باز خواست کند و اوست که همگان را به باز خواست کشد.[1] حمد و سپاس خداوندی را که اگر معرفت حمد خویش را از بندگان خود دریغ می داشت،در برابر آن همه نعمتها که از پس یکدیگر بر آنان فرو می فرستاد،آن نعمتها به کار می داشتند و لب به سپاسش نمی گشادند،به رزق او فراخ روزی می جستند و شکرش نمی گفتند.و اگر چنین می بودند از دایره انسانیت برون می افتادند و در زمره چارپایان در می آمدند.چنان می شدند که خدای تعالی در محکم تنزیل خود گفته است:«چون چارپایانند،بل از چارپایان هم گمراه تر.»[2]

 حمد و سپاس خداوندی را که خود را به ما شناسانید و شیوه سپاسگزاری اش را به ما الهام کرد و ابواب علم ربوبیت خویش را به روی ما بگشاد و ما را به اخلاص در توحید او راه نمود و از الحاد و تردید در امر وی به دور داشت.او را سپاس گوییم،چنان سپاسی که چون در میان سپاسگزارانش زیستن گیریم،همواره با ما باشد و به یاری آن از همه آنان که خواستار خشنودی و بخشایش او هستند گوی سبقت بربایم.آن چنان سپاسی که تابشش تاریکی وحشت افزای گور بر ما روشن گرداند و راه رستاخیر برای ما هموار سازد و در آن روز که هر کس به جزای عمل خویش رسد و بر کس ستم نرود و هیچ دوستی از دوست خویش دفع مضرت نتواند و کس به کس یاری نرساند،چون در موقف بازخواست ایستیم،منزلت ما برافرازد و بر مرتبت ما بیفزاید .

 حمد و سپاسی آنچنان که نوشته در نامه عمل ما به اعلی علیین فرا رود و فرشتگان مقرب بر آن گواهی دهند.

 حمد و سپاسی آنچنان که در آن روز که دیدگان را پرده حیرت فرو گیرد،دیدگان ما بدان روشنی گیرد و در آن روز که گروهی سیه روی شوند،ما سپیدروی گردیم.

 حمد و سپاسی آنچنان که ما را از آتش دردناک خداوندی برهاند و در جوار کرمش بنشاند.

 حمد و سپاسی آنچنان که ما را با فرشتگان مقرب او همنشین سازد و در آن سرای جاوید که جایگاه کرامت همیشگی اوست با پیامبران مرسل همدوش گرداند.

 حمد خداوندی را که سیرتها و صورتهای پسندیده را برای ما برگزید و روزیهای خوش و نیکو را به ما ارزانی داشت.خداوندی که ما را آن گونه برتری داد که بر همه آفریدگان سلطه یابیم،چندان که به قدرت او هر آفریده فرمانبردار ماست و به عزت او در ربقه طاعت ما.

 سپاس خداوندی را که جز به خود،در نیاز را به روی ما فرو بست.

 چگونه از حمد او بر آییم؟کی سپاسش توانیم گفت؟نمی توانیم،کی توانیم؟

 حمد خداوندی را که در پیکر ما ابزارهایی نهاد که توان بست و گشادمان باشد و به نعمت روح،زندگیمان عنایت فرمود و اندامهایی داد که به نیروی آنها کارها توانیم ساخت و ما را از هر چه خوش و گوارنده است روزی داد و به فضل خویش بی نیاز گردانید و به من و کرم خود سرمایه بخشید.و تا فرمانبرداری و سپاسگزاریمان بیازماید،به کارهایی فرمان داد و از کارهایی نهی فرمود.چون از فرمانش سر برتافتیم و بر مرکب عصیان برنشستیم،به عقوبت ما نشتافت و در انتقام از ما تعجیل روا نداشت،بلکه به رحمت و کرامت خویش ما را زمان داد و به رأفت و حلم خود مهلت عطا فرمود،باشد که بازگردیم.

 حمد و سپاس خداوندی را که ما را به توبه راه نمود.و اگر پرتو فضل او نبود،هرگز بدان راه نمی یافتیم.و اگر از فضل او تنها به همین یک نعمت بسنده می کردیم،بازهم دهش او به ما نیکو و احسان او در حق ما جلیل و فضل و کرمش بس کرامند می بود،که روش او در قبول توبه پیشینیان نه چنین بود.ما را از هر چه فراتر از تاب و توانمان بود معاف داشت و جز به اندازه توانمان تکلیف نفرمود و جز به اعمال سهل و آسانمان وا نداشت،تا هیچ یک از ما را عذری و حجتی نماند.

 هر که از ما سر از فرمانش برتابد،کارش به شقاوت کشد و آن که به درگاه او روی کند،تاج سعادت بر سر نهد.

 حمد و سپاس خدای را،بدان سان که مقرب ترین فرشتگانش و گرامی ترین آفریدگانش و ستوده ترین ستایندگانش می ستایند.

 حمدی برتر از هر حمد دیگر،آن سان که پروردگار ما از همه آفریدگان خود برتر است.

 حمد باد او را به جای هر نعمتی که بر ما و بر دیگر بندگان در گذشته و زنده خود دارد،به شمار همه چیزها که در علم بی انتهای او گنجد و چند برابر نعمتهایش،حمدی بی آغاز و بی انجام و تا روز رستاخیز،حمدی که حدی و مرزی نشناسد و حسابش به شمار در نیاید و پایانش نبود و زمانش در نگسلد.حمدی که ما را به فرمانبرداری و بخشایش او رساند و خشنودی اش را سبب گردد و آمرزش او را وسیله باشد و راهی بود به بهشت او پناهگاهی بود از عذاب او و آسایشی بود از خشم او و یاوری بود بر طاعت او و مانعی بود از معصیت او و مددی بود بر ادای حق و تکالیف او.حمدی که ما را در میان دوستان سعادتمندش کامروا کند و به زمره آنان که به شمشیر دشمنانش به فوز شهادت رسیده اند درآورد.انه ولی حمید.


 

حوزه / گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان

http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html

--------------------------------------------------------------------------------

[1]. اشاره است به این آیه: «لا یسئل عما یفعل و هم یسئلون (سوره 21/آیه 23)

[2]. ان هم الا کالانعام بل هم اضل سبیلا (سوره 25/آیه 44)

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - ۱۳٩٠/٩/۳٠

دعاى امام سجاد(ع) در روز عید فطر و جمعه

واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

و کان مِن دعائهِ علیه‏السلام فى یوم الفِطر اِذَا انْصَرَفَ مِنْ صَلوتِهِ قامَ قآئِماً ثُمَّ اسْتَقْبَلَ القبلةَ و فى یومِ‏الجُمُعةِ فقالَ:

«دعاى آن حضرت در روز عید فطر و جمعه »

یامَنْ یَرْحَمُ مَنْ لا یَرْحَمُهُ‏الْعِبادُ، وَ یامَنْ یَقْبَلُ مَنْ لاتَقْبَلُهُ

اى آن که رحم مى‏کنى بر آن که بندگان بر او رحم نمى‏کنند، و اى کسى که مى‏پذیرى کسى را که شهرها

الْبِلادُ، وَ یامَنْ لایَحْتَقِرُ اَهْلَ‏الْحاجَةِ اِلَیْهِ،وَ یامَنْ لا یُخَیِّبُ

نمى‏پذیرندش، و اى کسى که اهل حاجتمندان خود را خوار نمى‏کنى، و اى کسى که اصرارکنندگان را

الْمُلِحّینَ عَلَیْهِ، وَ یامَنْ لا یَجْبَهُ بِالرَّدِّ اَهْلَ الدّالَّةِ عَلَیْهِ، وَ یا

ناامید نمى‏نمایى، و اى کسى‏که دست ردّ بر سینه توقع‏داران نمى‏زنى، و اى کسى‏که

مَنْ یَجْتَبى صَغیرَ ما یُتَحْفُ بِهِ، وَیَشْکُرُ یَسیرَ ما یُعْمَلُ لَه، وَ یا

پیشکش بى‏مقدار را مى‏پذیرى، و کمترین کارى را که برایت کنند سپاس مى‏نهى، - و اى

مَنْ یَشْکُرُ عَلَى‏الْقَلیلِ، وَ یُجازى بِالْجَلیلِ، وَ یا مَنْ یَدْنُو اِلى‏

کسى که عمل اندک را قدر مى‏نهى، و مزد بزرگ بر آن مى‏پردازى، و اى که هر کس به تو نزدیک گردد به‏او

مَنْ دَنا مِنْهُ، وَ یا مَنْ یَدْعُو اِلى‏ نَفْسِهِ مَنْ اَدْبَرَ عَنْهُ، وَ یا مَنْ

نزدیک مى‏شوى، و اى کسى‏که هر که را از تو روى گرداند به حضرتت فرا مى‏خوانى، و اى کسى که

لایُغَیِّرُ النِّعْمَةَ، وَ لا یُبادِرُ بِالنَّقِمَةِ، وَ یامَنْ یُثْمِرُ الْحَسَنَةَ حَتّى‏

نعمت خودرا تغییر نمى‏دهى، و به انتقام شتاب نمى‏ورزى، و اى کسى که نهال خوبى را

یُنْمِیَها، وَ یَتَجاوَزُ عَن السَّیِّئَةِ حَتّى‏ یُعَفِّیَهَا، اِنْصَرَفَتِ

به‏بار مى‏آورى تابیفزایى، و از بدى درمى‏گذرى تا آن را ناپدید نمایى، آرزوها

الْامالُ دُونَ مَدى‏ کَرَمِکَ بِالْحاجاتِ، وَ امْتَلَأتْ بِفَیْضِ

پیش از رسیدن به نهایت کرمت با حاجات روا شده بازگشتند، و ظرفهاى طلب به فیض

جُودِکَ اَوْعِیَةُ الطَّلِباتِ، وَ تَفَسَّخَتْ دوُنَ بُلُوغِ نَعْتِکَ

بخششت لبریز شدند، و اوصاف به کنه وصف تو نرسیده

الصِّفاتُ، فَلَکَ الْعُلُوُّ الْاَعْلى‏ فَوْقَ کُلِّ - عالٍ، وَ الْجَلالُ

از هم گسیختند، پس بدون شک برترىِ برتر از هر برترى مخصوص توست، و جلال

الْاَمْجَدُ فَوْقَ کُلِّ جَلالٍ. کُلُّ جَلیلٍ عِنْدَکَ صَغیرٌ، وَ کُلُّ

امجد بر هر جلالى ویژه توست. هر بزرگى در پیشگاهت کوچک است، و هر

شَریفٍ فى جَنْبِ شَرَفِکَ حَقیرٌ، خابَ الْوافِدُونَ عَلى‏

شریفى در جنب شرفت پست است، آنان که به‏غیر حضرتت روآورده‏اند

غَیْرِکَ، وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ اِلاّ لَکَ، وَ ضاعَ الْمُلِمُّونَ

نومید شدند، و آنان که جز وجود تو خواسته‏اند به خسران نشستند، وآنان که به درگاه غیر تو شدند

اِلاّ بِکَ، وَ اَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ اِلاّ مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَکَ،

به تباهى رسیدند، و جز آنان که فضل تو را طالب شدند تهیدست ماندند.

بابُکَ مَفْتُوحٌ لِلرّاغِبینَ، وَ جُودُکَ مُباحٌ لِلسّآئِلینَ، وَ اِغاثَتُکَ

درِ رحمتت براى تمام خواهندگان باز، و عطایت براى گدایان رایگان، و فریادرسیت

قَریبَةٌ مِنَ الْمُسْتَغیثینَ، لا یَخیبُ مِنْکَ الْامِلُونَ، وَ لا یَیْاَسُ

به فریادخواهان نزدیک است، آرزومندان از تو نومید نمى‏شوند، و درخواست کنندگان

مِنْ عَطآئِکَ‏الْمُتَعَرِّضُونَ، وَ لا یَشْقى‏ بِنَقِمَتِکَ‏الْمُسْتَغْفِرُونَ.

از عطایت محروم نمى‏شوند، و مستغفران از عذاب تو تیره‏بخت نمى‏گردند،

رِزْقُکَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصاکَ، وَ حِلْمُکَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ ناواکَ،

سفره روزیت براى عاصیان پهن است، و بردباریت شامل دشمنانت نیز مى‏گردد،

عادَتُکَ الْاِحْسانُ اِلى‏ الْمُسیئینَ، وَ سُنَّتُکَ الْاِبْقآءُ عَلَى

عادتت احسان به بدکاران است، و سنّتت رحمت بر

الْمُعْتَدینَ، حَتّى‏لَقَدْ غَرَّتْهُمْ اَناتُکَ عَنِ الرُّجُوعِ، وَ صَدَّهُمْ

تجاوزکاران، تا جائى‏که مدارایت اینان را از بازگشت به تو غافل نموده، و مهلت دادنت ایشان را

اِمْهالُکَ عَنِ النُّزُوعِ، وَ اِنَّما تَاَنَّیْتَ بِهِمْ لِیَفیئُوا اِلى‏ اَمْرِکَ،

از خوددارى از گناه بازداشته، حال آنکه تنها تو با آنان بردبارى کرده‏اى تا به فرمانت بازآیند،

وَ اَمْهَلْتَهُمْ ثِقَةً بِدَوامِ مُلْکِکَ، فَمَنْ کانَ مِنْ اَهْلِ السَّعادَةِ

و از آن رو به آنان مهلت داده‏اى که اطمینان به دوام سلطنتت دارى، پس آن‏که اهل سعادت بود

خَتَمْتَ لَهُ بِها، وَ مَنْ کانَ مِنْ اَهْلِ الشَّقاوَةِ خَذَلْتَهُ لَها،

فرجام کارش را به سعادت بردى، و هر که تیره‏بخت بود به تیره‏بختى‏اش واگذاشتى،

کُلُّهُمْ صآئِرُونَ اِلى‏ حُکْمِکَ، وَ اُمُورُهُمْ ائِلَةٌ اِلى‏ اَمْرِکَ،

همه سر به فرمان حکم حضرتت خواهند داشت، و بازگشت کارشان به‏سوى فرمان تو خواهد بود،

لَمْ یَهِنْ عَلى‏ طُولِ مُدَّتِهِمْ سُلْطانُکَ، وَ لَمْ یَدْحَضْ لِتَرْکِ

پادشاهیت با مهلت طولانیى که به آنان مى‏دهى سستى نپذیرد، و از تأخیر محاکمه ایشان

مُعاجَلَتِهِمْ بُرْهانُکَ، حُجَّتُکَ قآئِمَةٌ لاتُدْحَضُ، وَ

برهان و حجتت ازمیان نرود. حجتت استوار و پابرجاست و باطل نگردد، و

سُلْطانُکَ ثابِتٌ لا یَزُولُ، فَالْوَیْلُ الدّآئِمُ لِمَنْ جَنَحَ عَنْکَ،

سلطنت ثابت است آن‏سان که زوال نپذیرد، پس واى بر آن که از تو روى برتابد،

وَالْخَیْبَةُالْخاذِلَةُ لِمَنْ خابَ مِنْکَ، وَالشَّقآءُ الْاَشْقى‏ لِمَنِ اغْتَرَّ

و نومیدى ذلّت‏بار از آن کسى است که ازتو نومید گشته، بدترین تیره‏بختى‏ها براى کسى است که به تو

بِکَ، ما اَکْثَرَ تَصَرُّفَهُ فى عَذابِکَ! وَ ما اَطْوَلَ تَرَدُّدَهُ فى

مغرور شده، چه عذاب‏هاى دردناکى که خواهد چشید! و چه اندازه سرگردانى درازى در عذابت

عِقابِکَ! وَما اَبْعَدَ غایَتَهُ مِنَ الْفَرَجِ! وَ ما اَقْنَطَهُ مِنْ سُهُولَةِ

خواهد داشت، و آرزوى گشایش از این کس چه دور است! و نومیدى او براى سهولت خروج از عذابت بسیار!

الْمَخْرَجِ! عَدْلاً مِنْ قَضآئِکَ لاتَجُورُ فیهِ، وَ اِنْصافاً مِنْ

تمام اینها براساس عدل در قضاى غیرجائرانه تو، و از سر انصاف در حکم

حُکْمِکَ لاتَحیفُ عَلَیْهِ، فَقَدْ ظاهَرْتَ الْحُجَجَ، وَ اَبْلَیْتَ

غیرظالمانه توست. چرا که پى در پى اتمام حجت نمودى، و آنچه سزاوار اندرز و ارشاد بود

الْاَعْذارَ، وَ قَدْ تَقَدَّمْتَ بِالْوَعیدِ، وَ تَلَطَّفْتَ فِى التَّرْغیبِ،

بیان داشتى، و تهدیدت را اعلام فرمودى، و با لطف و محبت ترغیب به حقایق نمودى،

وَ ضَرَبْتَ الْاَمْثالَ، وَ اَطَلْتَ الاِْمْهالَ، وَ اَخَّرْتَ وَ اَنْتَ

و براى بیدارى مردم مثلهاآوردى، و به آنان مهلتِ طولانى دادى، و کیفر را به تأخیر انداختى در صورتى که

مُسْتَطیعٌ لِلْمُعاجَلَةِ، وَ تَاَنَّیْتَ وَ اَنْتَ مَلى‏ءٌ بِالْمُبادَرَةِ،

بر شتاب در عذاب توانا بودى، و مدارا نمودى در حالى که قدرت بر عجله داشتى،

لَمْ‏تَکُنْ اَناتُکَ عَجْزاً، وَ لا اِمْهالُکَ وَهْناً، وَ لا اِمْساکُکَ غَفْلَةً،

مدارایت از روى ناتوانى، و مهلت دادنت از باب سستى، و خودداریت از باب غفلت،

وَ لاَ انْتِظارُکَ مُداراةً، بَلْ لِتَکُونَ حُجَّتُکَ اَبْلَغَ، وَ کَرَمُکَ

و به‏تأخیر انداختنت از روى‏مدارا و سازش نبوده،بلکه به این خاطر است که حجتت‏رساتر، و بزرگواریت

اَکْمَلَ، وَ اِحْسانُکَ اَوْفى‏، وَ نِعْمَتُکَ اَتَمَّ، کُلُّ ذلِکَ کانَ

کاملتر، و احسانت فراگیرتر، و نعمتت تمامتر باشد، تمام اینها

وَ لَمْ تَزَلْ، وَ هُوَ کآئِنٌ وَ لاتَزالُ، حُجَّتُکَ اَجَلُّ مِنْ اَنْ تُوصَفَ

بوده و هست و خواهد بود، و حجت تو برتر از آن است که به‏طور کامل وصف شود،

بِکُلِّها، وَ مَجْدُکَ اَرْفَعُ مِنْ اَنْ یُحَدَّ بِکُنْهِهِ، وَ نِعْمَتُکَ اَکْثَرُ

و برزگى تو والاتر از آن است که کسى به کنهش برسد، و نعمتت بیش

مِنْ اَنْ تُحْصى‏ بِاَسْرِها، وَ اِحْسانُکَ اَکْثَرُ مِنْ اَنْ تُشْکَرَ

از آن است که همه‏اش به‏شماره درآید، و احسانت بیش از آن است که کسى کمترین آن را

عَلى‏ اَقَلِّهِ، وَ قَدْ قَصَّرَ بِىَ السُّکُوتُ عَنْ تَحْمیدِکَ، وَ فَهَّهَنِى

شکرآرد، و اکنون نبودن زبان سخن مرا از ادامه سپاست ناتوان ساخته، و زبان تمجیدم

الاِْمْساکُ عَنْ تَمْجیدِکَ، وَ قُصاراىَ الاِْقْرارُ بِالْحُسُورِ

از کار افتاده، و نهایت قدرتم آن است که به درماندگى اقرار کنم

لارَغْبَةً - یاا اِلهى - بَلْ عَجْزاً. فَها اَنَا ذا اَؤُمُّکَ بِالْوِفادَةِ، وَ

نه از سر رغبت به‏کوتاهى در ستایش تو -اى پروردگار من بلکه از باب ناتوانى. اینک منم که به‏درگاهت روى آورده‏ام،

اَسْئَلُکَ حُسْنَ الرِّفادَةِ، فَصَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ، وَ اسْمَعْ

و از حضرتت توقع پذیرایى نیک دارم، پس بر محمد و آلش درود فرست، و رازم را

نَجْواىَ، وَ اسْتَجِبْ دُعآئى، وَ لا تَخْتِمْ یَوْمى بِخَیْبَتى،

بشنو، و دعایم را مستجاب کن، و روزم را به ناامیدى و تهیدستى به شب مرسان،

و لاتَجْبَهْنى بِالرَّدِّ فى مَسْئَلَتى،وَاَکْرِمْ مِنْ عِنْدِکَ مُنْصَرَفى،

و در دریوزگیم دست ردّ به سینه‏ام مزن، و رفتنم را از پیشگاهت،

وَ اِلَیْکَ مُنْقَلَبى، اِنَّکَ غَیْرُ ضآئِقٍ بِما تُریدُ، وَلاعاجِزٍ عَمّا

و بازگشتم را به حضرتت گرامى‏دار، زیرا در آنچه بخواهى دچار مضیقه نمى‏شوى، و در برابر خواسته‏ها

تُسْئَلُ، وَ اَنْتَ عَلى‏ کُلِّ - شَىْ‏ءٍ قَدیرٌ، وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ

ناتوان نمى‏باشى، و بر هر چیزى قدرت دارى، و هیچ حول و قوه‏اى

اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

جز به دست خداى بزرگ نیست.


 

عرفان / گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان

نویسنده: غلامرضانورمحمدنصرآبادی - ۱۳٩٠/٩/۳٠

دعاى امام سجاد(ع) در روز عید فطر و جمعه

واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

و کان مِن دعائهِ علیه‏السلام فى یوم الفِطر اِذَا انْصَرَفَ مِنْ صَلوتِهِ قامَ قآئِماً ثُمَّ اسْتَقْبَلَ القبلةَ و فى یومِ‏الجُمُعةِ فقالَ:

«دعاى آن حضرت در روز عید فطر و جمعه »

یامَنْ یَرْحَمُ مَنْ لا یَرْحَمُهُ‏الْعِبادُ، وَ یامَنْ یَقْبَلُ مَنْ لاتَقْبَلُهُ

اى آن که رحم مى‏کنى بر آن که بندگان بر او رحم نمى‏کنند، و اى کسى که مى‏پذیرى کسى را که شهرها

الْبِلادُ، وَ یامَنْ لایَحْتَقِرُ اَهْلَ‏الْحاجَةِ اِلَیْهِ،وَ یامَنْ لا یُخَیِّبُ

نمى‏پذیرندش، و اى کسى که اهل حاجتمندان خود را خوار نمى‏کنى، و اى کسى که اصرارکنندگان را

الْمُلِحّینَ عَلَیْهِ، وَ یامَنْ لا یَجْبَهُ بِالرَّدِّ اَهْلَ الدّالَّةِ عَلَیْهِ، وَ یا

ناامید نمى‏نمایى، و اى کسى‏که دست ردّ بر سینه توقع‏داران نمى‏زنى، و اى کسى‏که

مَنْ یَجْتَبى صَغیرَ ما یُتَحْفُ بِهِ، وَیَشْکُرُ یَسیرَ ما یُعْمَلُ لَه، وَ یا

پیشکش بى‏مقدار را مى‏پذیرى، و کمترین کارى را که برایت کنند سپاس مى‏نهى، - و اى

مَنْ یَشْکُرُ عَلَى‏الْقَلیلِ، وَ یُجازى بِالْجَلیلِ، وَ یا مَنْ یَدْنُو اِلى‏

کسى که عمل اندک را قدر مى‏نهى، و مزد بزرگ بر آن مى‏پردازى، و اى که هر کس به تو نزدیک گردد به‏او

مَنْ دَنا مِنْهُ، وَ یا مَنْ یَدْعُو اِلى‏ نَفْسِهِ مَنْ اَدْبَرَ عَنْهُ، وَ یا مَنْ

نزدیک مى‏شوى، و اى کسى‏که هر که را از تو روى گرداند به حضرتت فرا مى‏خوانى، و اى کسى که

لایُغَیِّرُ النِّعْمَةَ، وَ لا یُبادِرُ بِالنَّقِمَةِ، وَ یامَنْ یُثْمِرُ الْحَسَنَةَ حَتّى‏

نعمت خودرا تغییر نمى‏دهى، و به انتقام شتاب نمى‏ورزى، و اى کسى که نهال خوبى را

یُنْمِیَها، وَ یَتَجاوَزُ عَن السَّیِّئَةِ حَتّى‏ یُعَفِّیَهَا، اِنْصَرَفَتِ

به‏بار مى‏آورى تابیفزایى، و از بدى درمى‏گذرى تا آن را ناپدید نمایى، آرزوها

الْامالُ دُونَ مَدى‏ کَرَمِکَ بِالْحاجاتِ، وَ امْتَلَأتْ بِفَیْضِ

پیش از رسیدن به نهایت کرمت با حاجات روا شده بازگشتند، و ظرفهاى طلب به فیض

جُودِکَ اَوْعِیَةُ الطَّلِباتِ، وَ تَفَسَّخَتْ دوُنَ بُلُوغِ نَعْتِکَ

بخششت لبریز شدند، و اوصاف به کنه وصف تو نرسیده

الصِّفاتُ، فَلَکَ الْعُلُوُّ الْاَعْلى‏ فَوْقَ کُلِّ - عالٍ، وَ الْجَلالُ

از هم گسیختند، پس بدون شک برترىِ برتر از هر برترى مخصوص توست، و جلال

الْاَمْجَدُ فَوْقَ کُلِّ جَلالٍ. کُلُّ جَلیلٍ عِنْدَکَ صَغیرٌ، وَ کُلُّ

امجد بر هر جلالى ویژه توست. هر بزرگى در پیشگاهت کوچک است، و هر

شَریفٍ فى جَنْبِ شَرَفِکَ حَقیرٌ، خابَ الْوافِدُونَ عَلى‏

شریفى در جنب شرفت پست است، آنان که به‏غیر حضرتت روآورده‏اند

غَیْرِکَ، وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ اِلاّ لَکَ، وَ ضاعَ الْمُلِمُّونَ

نومید شدند، و آنان که جز وجود تو خواسته‏اند به خسران نشستند، وآنان که به درگاه غیر تو شدند

اِلاّ بِکَ، وَ اَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ اِلاّ مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَکَ،

به تباهى رسیدند، و جز آنان که فضل تو را طالب شدند تهیدست ماندند.

بابُکَ مَفْتُوحٌ لِلرّاغِبینَ، وَ جُودُکَ مُباحٌ لِلسّآئِلینَ، وَ اِغاثَتُکَ

درِ رحمتت براى تمام خواهندگان باز، و عطایت براى گدایان رایگان، و فریادرسیت

قَریبَةٌ مِنَ الْمُسْتَغیثینَ، لا یَخیبُ مِنْکَ الْامِلُونَ، وَ لا یَیْاَسُ

به فریادخواهان نزدیک است، آرزومندان از تو نومید نمى‏شوند، و درخواست کنندگان

مِنْ عَطآئِکَ‏الْمُتَعَرِّضُونَ، وَ لا یَشْقى‏ بِنَقِمَتِکَ‏الْمُسْتَغْفِرُونَ.

از عطایت محروم نمى‏شوند، و مستغفران از عذاب تو تیره‏بخت نمى‏گردند،

رِزْقُکَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصاکَ، وَ حِلْمُکَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ ناواکَ،

سفره روزیت براى عاصیان پهن است، و بردباریت شامل دشمنانت نیز مى‏گردد،

عادَتُکَ الْاِحْسانُ اِلى‏ الْمُسیئینَ، وَ سُنَّتُکَ الْاِبْقآءُ عَلَى

عادتت احسان به بدکاران است، و سنّتت رحمت بر

الْمُعْتَدینَ، حَتّى‏لَقَدْ غَرَّتْهُمْ اَناتُکَ عَنِ الرُّجُوعِ، وَ صَدَّهُمْ

تجاوزکاران، تا جائى‏که مدارایت اینان را از بازگشت به تو غافل نموده، و مهلت دادنت ایشان را

اِمْهالُکَ عَنِ النُّزُوعِ، وَ اِنَّما تَاَنَّیْتَ بِهِمْ لِیَفیئُوا اِلى‏ اَمْرِکَ،

از خوددارى از گناه بازداشته، حال آنکه تنها تو با آنان بردبارى کرده‏اى تا به فرمانت بازآیند،

وَ اَمْهَلْتَهُمْ ثِقَةً بِدَوامِ مُلْکِکَ، فَمَنْ کانَ مِنْ اَهْلِ السَّعادَةِ

و از آن رو به آنان مهلت داده‏اى که اطمینان به دوام سلطنتت دارى، پس آن‏که اهل سعادت بود

خَتَمْتَ لَهُ بِها، وَ مَنْ کانَ مِنْ اَهْلِ الشَّقاوَةِ خَذَلْتَهُ لَها،

فرجام کارش را به سعادت بردى، و هر که تیره‏بخت بود به تیره‏بختى‏اش واگذاشتى،

کُلُّهُمْ صآئِرُونَ اِلى‏ حُکْمِکَ، وَ اُمُورُهُمْ ائِلَةٌ اِلى‏ اَمْرِکَ،

همه سر به فرمان حکم حضرتت خواهند داشت، و بازگشت کارشان به‏سوى فرمان تو خواهد بود،

لَمْ یَهِنْ عَلى‏ طُولِ مُدَّتِهِمْ سُلْطانُکَ، وَ لَمْ یَدْحَضْ لِتَرْکِ

پادشاهیت با مهلت طولانیى که به آنان مى‏دهى سستى نپذیرد، و از تأخیر محاکمه ایشان

مُعاجَلَتِهِمْ بُرْهانُکَ، حُجَّتُکَ قآئِمَةٌ لاتُدْحَضُ، وَ

برهان و حجتت ازمیان نرود. حجتت استوار و پابرجاست و باطل نگردد، و

سُلْطانُکَ ثابِتٌ لا یَزُولُ، فَالْوَیْلُ الدّآئِمُ لِمَنْ جَنَحَ عَنْکَ،

سلطنت ثابت است آن‏سان که زوال نپذیرد، پس واى بر آن که از تو روى برتابد،

وَالْخَیْبَةُالْخاذِلَةُ لِمَنْ خابَ مِنْکَ، وَالشَّقآءُ الْاَشْقى‏ لِمَنِ اغْتَرَّ

و نومیدى ذلّت‏بار از آن کسى است که ازتو نومید گشته، بدترین تیره‏بختى‏ها براى کسى است که به تو

بِکَ، ما اَکْثَرَ تَصَرُّفَهُ فى عَذابِکَ! وَ ما اَطْوَلَ تَرَدُّدَهُ فى

مغرور شده، چه عذاب‏هاى دردناکى که خواهد چشید! و چه اندازه سرگردانى درازى در عذابت

عِقابِکَ! وَما اَبْعَدَ غایَتَهُ مِنَ الْفَرَجِ! وَ ما اَقْنَطَهُ مِنْ سُهُولَةِ

خواهد داشت، و آرزوى گشایش از این کس چه دور است! و نومیدى او براى سهولت خروج از عذابت بسیار!

الْمَخْرَجِ! عَدْلاً مِنْ قَضآئِکَ لاتَجُورُ فیهِ، وَ اِنْصافاً مِنْ

تمام اینها براساس عدل در قضاى غیرجائرانه تو، و از سر انصاف در حکم

حُکْمِکَ لاتَحیفُ عَلَیْهِ، فَقَدْ ظاهَرْتَ الْحُجَجَ، وَ اَبْلَیْتَ

غیرظالمانه توست. چرا که پى در پى اتمام حجت نمودى، و آنچه سزاوار اندرز و ارشاد بود

الْاَعْذارَ، وَ قَدْ تَقَدَّمْتَ بِالْوَعیدِ، وَ تَلَطَّفْتَ فِى التَّرْغیبِ،

بیان داشتى، و تهدیدت را اعلام فرمودى، و با لطف و محبت ترغیب به حقایق نمودى،

وَ ضَرَبْتَ الْاَمْثالَ، وَ اَطَلْتَ الاِْمْهالَ، وَ اَخَّرْتَ وَ اَنْتَ

و براى بیدارى مردم مثلهاآوردى، و به آنان مهلتِ طولانى دادى، و کیفر را به تأخیر انداختى در صورتى که

مُسْتَطیعٌ لِلْمُعاجَلَةِ، وَ تَاَنَّیْتَ وَ اَنْتَ مَلى‏ءٌ بِالْمُبادَرَةِ،

بر شتاب در عذاب توانا بودى، و مدارا نمودى در حالى که قدرت بر عجله داشتى،

لَمْ‏تَکُنْ اَناتُکَ عَجْزاً، وَ لا اِمْهالُکَ وَهْناً، وَ لا اِمْساکُکَ غَفْلَةً،

مدارایت از روى ناتوانى، و مهلت دادنت از باب سستى، و خودداریت از باب غفلت،

وَ لاَ انْتِظارُکَ مُداراةً، بَلْ لِتَکُونَ حُجَّتُکَ اَبْلَغَ، وَ کَرَمُکَ

و به‏تأخیر انداختنت از روى‏مدارا و سازش نبوده،بلکه به این خاطر است که حجتت‏رساتر، و بزرگواریت

اَکْمَلَ، وَ اِحْسانُکَ اَوْفى‏، وَ نِعْمَتُکَ اَتَمَّ، کُلُّ ذلِکَ کانَ

کاملتر، و احسانت فراگیرتر، و نعمتت تمامتر باشد، تمام اینها

وَ لَمْ تَزَلْ، وَ هُوَ کآئِنٌ وَ لاتَزالُ، حُجَّتُکَ اَجَلُّ مِنْ اَنْ تُوصَفَ

بوده و هست و خواهد بود، و حجت تو برتر از آن است که به‏طور کامل وصف شود،

بِکُلِّها، وَ مَجْدُکَ اَرْفَعُ مِنْ اَنْ یُحَدَّ بِکُنْهِهِ، وَ نِعْمَتُکَ اَکْثَرُ

و برزگى تو والاتر از آن است که کسى به کنهش برسد، و نعمتت بیش

مِنْ اَنْ تُحْصى‏ بِاَسْرِها، وَ اِحْسانُکَ اَکْثَرُ مِنْ اَنْ تُشْکَرَ

از آن است که همه‏اش به‏شماره درآید، و احسانت بیش از آن است که کسى کمترین آن را

عَلى‏ اَقَلِّهِ، وَ قَدْ قَصَّرَ بِىَ السُّکُوتُ عَنْ تَحْمیدِکَ، وَ فَهَّهَنِى

شکرآرد، و اکنون نبودن زبان سخن مرا از ادامه سپاست ناتوان ساخته، و زبان تمجیدم

الاِْمْساکُ عَنْ تَمْجیدِکَ، وَ قُصاراىَ الاِْقْرارُ بِالْحُسُورِ

از کار افتاده، و نهایت قدرتم آن است که به درماندگى اقرار کنم

لارَغْبَةً - یاا اِلهى - بَلْ عَجْزاً. فَها اَنَا ذا اَؤُمُّکَ بِالْوِفادَةِ، وَ

نه از سر رغبت به‏کوتاهى در ستایش تو -اى پروردگار من بلکه از باب ناتوانى. اینک منم که به‏درگاهت روى آورده‏ام،

اَسْئَلُکَ حُسْنَ الرِّفادَةِ، فَصَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ، وَ اسْمَعْ

و از حضرتت توقع پذیرایى نیک دارم، پس بر محمد و آلش درود فرست، و رازم را

نَجْواىَ، وَ اسْتَجِبْ دُعآئى، وَ لا تَخْتِمْ یَوْمى بِخَیْبَتى،

بشنو، و دعایم را مستجاب کن، و روزم را به ناامیدى و تهیدستى به شب مرسان،

و لاتَجْبَهْنى بِالرَّدِّ فى مَسْئَلَتى،وَاَکْرِمْ مِنْ عِنْدِکَ مُنْصَرَفى،

و در دریوزگیم دست ردّ به سینه‏ام مزن، و رفتنم را از پیشگاهت،

وَ اِلَیْکَ مُنْقَلَبى، اِنَّکَ غَیْرُ ضآئِقٍ بِما تُریدُ، وَلاعاجِزٍ عَمّا

و بازگشتم را به حضرتت گرامى‏دار، زیرا در آنچه بخواهى دچار مضیقه نمى‏شوى، و در برابر خواسته‏ها

تُسْئَلُ، وَ اَنْتَ عَلى‏ کُلِّ - شَىْ‏ءٍ قَدیرٌ، وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ

ناتوان نمى‏باشى، و بر هر چیزى قدرت دارى، و هیچ حول و قوه‏اى

اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

جز به دست خداى بزرگ نیست.


 

عرفان / گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان

مطالب قدیمی تر »
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :